جستجوي پيشرفتهجستجو    نسخه شماره 96 - 1385/04/01 - نشريه صنعت خودروي 96
پيش‌بيني واحد پژوهشي اكونوميست
جابه‌جايي قدرت در اقتصاد جهاني


تورم و رشد توليد ناخالص ايران
«نرخ تورم و رشد توليد ناخالص داخلي واقعي ايران در سال 84 به ترتيب 13/5 و 6/1 درصد بود»

بازاريابي صنعتي و نقش آن در توسعه اقتصادي و صادرات صنعتي كشور


افزايش صادارت و واردات


 پيش‌بيني واحد پژوهشي اكونوميست
 جابه‌جايي قدرت در اقتصاد جهاني 
نويسنده : مسعود رهايي

در حالي كه هم‌اكنون امريكا، چين و ژاپن به ترتيب سه ابرقدرت اقتصادي جهان محسوب مي‌شوند، واحد پژوهشي اكونوميست پيش‌بيني كرده است كه امريكا طي 15 سال آينده، رتبه اول خود را براساس معيار ارزش جاري توليد ناخالص داخلي، به چين واگذار كرده و خود به رتبه دوم تنزل پيدا كند. اين در حالي است كه امريكا همچنان مهم‌ترين اقتصاد جهان خواهد بود. همچنين، پيش‌بيني مي‌شود كه ژاپن نيز رتبه سوم ابرقدرتي خود را در سال2020 به هند واگذار كند كه با فاصله‌اي بسيار زياد از ژاپن جلو خواهد زد. براساس اين پيش‌بيني، طي 15 سال آينده، امريكا، چين و هند مهم‌ترين محرك‌هاي اقتصاد جهاني خواهند بود.
پيش‌بيني‌هايي از اين دست بسيار مشكل است، همان‌طور كه در آغاز دهه 90 در شرايطي كه اينترنت و ايميل به جهان معرفي نشده بود، هيچ‌كس تصور نمي‌كرد كه دنيا با اين سرعت به نقطه كنوني برسد و چين كه در آن زمان اقتصادي دولتي بود، تا اين حد رشد كند. البته هنوز بسيار زود است كه قرن بيست‌ويكم را قرن آسيا بناميم، اما مسلماً در اين قرن شاهد باز توزيع قدرت اقتصادي خواهيم بود.
بازارهاي در حال رشد، بويژه چين و هند، بخش بيشتري از اقتصاد جهان را در اختيار خواهند گرفت. توليدات وابسته به نيروي انساني همچنان به كشورهاي كم‌هزينه با نيروي كار ارزان منتقل خواهد شد و سرعت جهاني شدن به طور مستدل يكي از عوامل تعيين‌كننده نرخ رشد اقتصادي جهاني خواهد بود.
براساس پيش‌بيني EIU، اقتصاد جهان در سال 2020 تا دو سوم برابر بزرگ‌تر از سال 2005 خواهد بود. اقتصاد جهاني با همان نرخ 5/3 درصد در سال، مانند 25 سال گذشته به رشد خود ادامه خواهد داد و امريكا با رشد سالانه 3 درصد از ساير رقباي خود نظير اتحاديه اروپا به رشد 1/2 درصد و ژاپن با رشد كمتر از يك درصد، پيش خواهد گرفت. پرجمعيت‌ترين كشورهاي جهان (چين و هند) در اين مدت سريع‌ترين رشد اقتصادي را خواهند داشت، اما همچنان در زمره كشورهاي فقير باقي مي‌مانند. درامد سرانه چين درسال 2020 به زحمت به درامد سرانه كنوني لهستان مي‌رسد.
ساير بازارهاي در حال رشد، گرچه در حال كاهش فاصله خود با جهان توسعه يافته‌اند، اما به نسبت توانايي‌هايشان و در مقايسه با آسيا در 15 سال آينده، عملكرد خوبي نخواهند داشت. روسيه، برزيل و مكزيك به زحمت به رشد اقتصادي 3 درصد مي‌رسند. رشد اقتصادي خاورميانه و شمال آفريقا هم 4درصد خواهد بود. براي آفريقاي مركزي و جنوبي هم رشد كمتر از 3درصد پيش‌بيني مي‌شود كه بخشي از آن به خاطر عوارض ناشي از گسترش بيماري ايدز در اين قاره است و اصلاً اميدواركننده نيست.
با در نظر داشتن قدرت خريد محاسبه شده از طريق نرخ برابري ارز، امريكا همچنان با در اختيار داشتن يك سوم بازار مصرف جهان ظرف 15 سال آينده، در رتبه اول خواهد بود. بخش عمده افزايش مصرف، در بازارهاي روبه‌رشد رخ خواهد داد و چين به دومين بازار مصرف بزرگ جهان بدل خواهد شد.
هند نيز بر سر مقام سوم با اروپا به مبارزه بر خواهد خاست.
در صورتي كه اقتصادهاي جهان را با توجه به قدرت واقعي خريد كالا بدون توجه به نرخ برابري ارز مورد ارزيابي قرار دهيم، شاهد خواهيم بود كه چين تا سال 2020 فاصله خود را با امريكا از لحاظ حجم اقتصادي از بين خواهد برد. چين در آن زمان بزرگترين صنايع فناوري جهان خواهد داشت و جايگاه آلمان را به عنوان بزرگ‌ترين مبدأ توريست‌هاي جهان خواهد گرفت.
همچنين، چين تا سال 2020 قطعاً نسبت به امريكا، ناوگان پر تعدادي‌تر از خودرو خواهد داشت.
سهم اروپا و امريكا از درامد جهان در طول 15 سال آينده تقريباً بدون تغيير باقي مي‌ماند. اما سهم چين و هند از درامد جهاني افزايش خواهد يافت و سهم چين با سهم اروپا و امريكا برابري خواهد كرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اتحاديه اروپا به علت گسترده شدن و پيوستن 5 عضو جديد، با كاهش رشد اقتصادي مواجه خواهد بود. تمام كشورهاي بالكان و نيز تركيه تا سال 2020 به عضويت اتحاديه اروپا در آمده‌اند. بلغارستان و روماني به ترتيب در 2007 و 2008 به عضويت در مي‌آيند و دو سال پس از آن، كرواسي عضو اتحاديه اروپا خواهد شد. تا سال 2020 آلباني، بوسني و هرزگوين، مقدونيه، صربستان و تركيه نيز به اين كشورها اضافه خواهند شد. با اين وجود، خروجي اقتصادي امريكا با جمعيتي كمتر، همچنان با اروپاي بزرگ شده برابري خواهد كرد.
با پيوستن كشورهاي جديد غالباً فقير در مقايسه با كشورهاي غرب اروپا، به اتحاديه، شكاف درامدي افزايش مي‌يابد. متوسط درامد سرانه اتحاديه اروپا با 15 عضو در سال 2000 برابر با 70 درصد از درامد سرانه امريكا بود. اين نسبت با پيوستن 10 عضو جديد، در سال 2005 به 65 درصد رسيد. متوسط نسبت درامد سرانه اتحاديه اروپاي 33 عضوي در مقايسه با امريكا در سال 2002 به 56 درصد كاهش خواهد يافت.
پيش‌بيني EIU نشان مي‌دهد كه در سال 2020، امريكا همچنان بيشترين سهم از مبادلات تجاري جهان را خواهد داشت، با اين وجود، سهم اين كشور از 14 درصد در سال 2005 به 12 درصد در سال 2020 كاهش خواهد يافت. چين با پشت‌سر گذاشتن آلمان، به مقام دوم دست خواهد يافت. هند با چندين پله صعود تا سال 2020 از رتبه 24 به 10 خواهد رسيد، اما تنها 3 درصد از تجارت جهاني مربوط به اين كشور خواهد بود.
براساس گزارش اكونوميست، به خاطر رشد سريع چين و هند، سهم آسيا از رشد ناخالص داخلي جهان، از 35 درصد در سال 2005 به 43 درصد در سال 2020 افزايش خواهد يافت. اما از لحاظ درامد سرانه، چين و هند همچنان فقيرتر از كشورهاي غربي خواهند بود و آسيا باز هم با خطر سقوط اقتصادي مواجه است. شكاف ثروت، قدرت و نفوذ در 15 سال آينده در آسيا كاهش خواهد يافت، اما برطرف نخواهد شد.
گزارش EIU، امريكا را همچنان در تمامي ابعاد قدرت، مهم‌ترين كشور جهان معرفي مي‌كند. اندازه توليد ناخالص داخلي، قدرت نظامي، پيوستگي داخلي و برتري دائم در فناوري، از جمله عواملي است كه موجب اهميت اين كشور در 15 سال آينده خواهد بود. اين گزارش مي‌افزايد، دلار همچنان به عنوان پول ذخيره‌اي باقي خواهد ماند و اروپا هم به دليل نداشتن پيوستگي داخلي مشابه امريكا، نمي‌تواند به يك ابرقدرت تبديل شود. روابط اقتصادي ترنس آتلانتيك (اروپا و امريكا) همچنان مهم‌ترين رابطه اقتصادي در جهان خواهد بود، حتي اگر از لحاظ مبادلات، سرمايه‌گذاري و سهم توليد ناخالص داخلي جهان از آسيا عقب بماند.
در گزارش واحد اطلاعات اقتصادي اكونوميست، آسيا پس از امريكا، از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. طي 15 سال آينده، اكثر اقتصادهاي آسيايي شاهد رشدي بسيار سريع خواهند بود و متوسط سالانه رشد توليد ناخالص داخلي اين قاره، به حدود 9/4 درصد خواهد رسيد. آزادي اقتصادي، افزايش سطح بهره‌وري، افزايش كيفيت نيروي كار، توسعه ICT و اصلاحات قانوني و نهادي از مهم‌ترين محرك‌هاي رشد بالاي اقتصادي در آسيا هستند. در بعضي قسمت‌هاي آسيا بويژه آسياي جنوبي‌شرقي، ويژگي‌هاي جمعيتي نيز در افزايش رشد اقتصادي مؤثر خواهد بود.
در آسيا، چين تلاش مي‌كند تا پيش از پير شدن از لحاظ توزيع جمعيتي، به كشوري ثروتمند تبديل شود. رشد توليد ناخالص داخلي اين كشور از متوسط 7/8 درصد در فاصله سال‌هاي 2001 تا 2005 به متوسط 6 درصد در سال‌هاي 2006 تا 2020 خواهد رسيد. كاهش سرعت رشد اقتصادي چين از سال 2010 به بعد، عمدتاً ناشي از تغييرات وسيع جمعيتي در اين كشور خواهد بود.
به گزارش EIU، به‌رغم مسائل جمعيتي در چين، رشد 6 درصدي اين كشور 15 سال آينده، بسيار چشمگير خواهد بود. قدرت چين در اين سال‌ها، شامل صنايع زيربنايي خوب، بازار كار منعطف، سطح بهداشتي و درماني بالا و نبود موانع مختلف در سرمايه‌گذاري خارجي خواهد بود. از سوي ديگر، پيوستن چين به سازمان تجارت جهاني اين كشور را به سوي آزادسازي كامل بازار پيش خواهد برد.
در گزارش اكونوميست آمده است، تلاش هند براي پيوستن به اقتصاد جهاني و تركيب جمعيتي دلخواه اين كشور موجب رشد متوسط سالانه و پايدار 9/6 درصدي در اين كشور در فاصله سال‌هاي 2006 تا 2020 خواهد شد.
دمكراسي كارا، دستگاه قضايي مستقل و قانون اساسي قابل احترام، به رشد اقتصادي اين كشور كمك كرده است. مهم‌ترين نقص هند در زمينه فناوري اطلاعات، نهفته است. در حال حاضر، فناوري اطلاعات بخش اندكي از توليد ناخالص داخلي اين كشور را تشكيل داده و در درازمدت به رشد اقتصادي كشور كمك نخواهد كرد. هند بايد كارهاي بيشتري در جهت مدرن‌سازي صنايع و كشاورزي خود انجام دهد.
براساس گزارش واحد اطلاعات اقتصادي اكونوميست، چشم‌انداز رشد براي سومين اقتصاد منطقه در سال 2020 يعني ژاپن، چندان خوشايند نيست. با كاهش نيروي كار ژاپن طي 15 سال آينده، رشد اقتصادي اين كشور به كمتر از يك درصد خواهد رسيد.
با توجه به آنچه گفته شد، گرچه آسيا طي سال‌هاي گذشته به سرعت رشد يافته و با هر استانداردي كه بسنجيم در زمينه اقتصادي موفق بوده، اما در نظر داشتن بهترين حالت ممكن و بالاترين رشد متصور براي كشورهايي نظير چين و هند، پس از گذشت 15 سال در سال 2020 همچنان بخش عمده‌اي از مردم اين قاره در مقايسه با اروپا و امريكا، فقير تلقي خواهند شد. اين مطلب، در حالي محقق مي‌شود كه تمامي شرايط ممكن، به نفع پيش‌بيني‌هاي خوشبينانه EIU فراهم شود. حوادثي نظير ركود اقتصادي، بحران‌هاي مالي، تنش‌هاي جغرافيايي- سياسي و بحران‌هاي اجتماعي، مي‌توانند همه چيز را به ضرر آسيايي‌ها تغيير دهند. در واقع، عنوان «قرن آسيا» تا سال 2020، محقق نخواهد شد و شايد چند دهه بعد از آن هم نشود، اما آسيايي‌ها در حال كاستن از فاصله‌هاي خود با رقباي اروپايي در حوزه‌هاي ثروت، قدرت و نفوذ هستند.


 تورم و رشد توليد ناخالص ايران 
 «نرخ تورم و رشد توليد ناخالص داخلي واقعي ايران در سال 84 به ترتيب 13/5 و 6/1 درصد بود»
نويسنده : امين نوبخت

واحد اطلاعات اكونوميست در تازه‌ترين گزارش خود ضمن بررسي وضعيت اقتصادي ايران نوشت: پيروزي محمود احمدي‌نژاد در انتخابات رياست جمهوري ايران به دليل حمايت وي از فرصت‌هاي شغلي منصفانه و در رأس آن توزيع عادلانه ثروت نفت در ميان مردم صورت گرفت و اين شعارها خود را در افزايش هزينه‌هاي دولت از طريق توسعه يارانه‌ها، افزايش دستمزدهاي بخش دولتي و نيز حمايت بيشتر از مؤسسات محافظه‌كار نشان خواهد داد.
درامدهاي دولت در سال مالي منتهي به مارس 2006 افزايش بسيار زيادي داشت كه عمده دليل آن افزايش بهاي نفت بوده است؛ به طوري كه اين محصول به‌طور ميانگين 10 دلار بيشتر از سال پيش از آن معامله مي‌شد. در همين حال درامدهاي غيرنفتي نيز به دليل رشد اقتصادي خوب افزايش چشمگيري يافت.
اكونوميست براورد مي‌كند كه در سال 84 مازاد بودجه‌اي ناخالص ايران به 84 تريليون ريال (9 ميليارد و 300 ميليون دلار) و يا 3/5 درصد توليد ناخالص داخلي (GDP) رسيده باشد كه اين ميزان در سال 83 بالغ‌بر 71 تريليون ريال يا 1/5 درصد توليد ناخالص داخلي بوده است.
در سال جاري، درامدهاي دولتي دوباره با افزايش درامدهاي نفتي روند صعودي در پيش خواهد گرفت و ايران افزايش ديگري در درامدهاي غيرنفتي به ثبت خواهد رساند. پيش‌بيني مي‌شود كه در سال 85 مازاد مالي ناخالص كشور به 32 تريليون ريال يا 7/1 درصد توليد ناخالص داخلي و كسري مالي خالص ايران نيز به حدود 6/8 درصد توليد ناخالص داخلي برسد. در سال 86 به‌رغم كاهش رشد هزينه‌ها، پيش‌‌بيني مي‌شود كه ايران كسري ناخالصي كوچكي معادل 2/2 درصد توليد ناخالص داخلي به ثبت برساند كه عمده دليل آن كاهش بيش از 5 دلاري بهاي نفت خواهد بود.
به پيش‌بيني اكونوميست، ميانگين بهاي نفت خام ايران در سال جاري به 55 دلار در هر بشكه مي‌رسد كه نسبت به ميانگين بهاي اين محصول در 10 سال گذشته در حدود دو برابر شده است. ميانگين بهاي نفت خام در سال گذشته در حدود 54 دلار و هفت سنت بود كه در سال آينده به 46 دلار و 8 سنت كاهش خواهد يافت.
اكونوميست رشد توليد ناخالص داخلي واقعي در سال گذشته را 1/6 درصد براورد كرد و نوشت: مصرف عمومي در سال گذشته به دليل تثبيت بهاي كالاها و خدمات يارانه‌اي به شدت افزايش يافت. در سال جاري رشد توليد ناخالص داخلي به 6/4 درصد كاهش خواهد يافت كه عمده دليل آن كاهش رشد هزينه‌هاي عمومي است. با خاتمه انتخابات رياست جمهوري، فشارهاي هزينه‌اي كمتر خواهد شد و اين در حالي است كه رشد هزينه‌ها از استانداردهاي تاريخي همچنان بالاتر خواهد بود. افزايش هزينه‌هاي عمومي تداوم توسعه قوي در مصرف خصوصي و سرمايه‌گذاري را حمايت خواهد كرد. رشد كند حجم صادرات و افزايش حجم واردات در سال جاري دوباره منجر به كند شدن رشد اقتصادي ايران خواهد شد و اين شاخص در سال آينده به 2/4 درصد كاهش خواهد يافت كه عمده دليل آن كاهش بهاي نفت و كند شدن رشد هزينه‌هاي عمومي، كاهش توسعه سرمايه‌گذاري و مصرف خصوصي عنوان شده است.
واحد اطلاعات اكونوميست در گزارش خود تخمين زد كه نرخ تورم ايران در سال مالي گذشته به 5/13 درصد رسيده باشد.
در گزارش واحد اطلاعات اكونوميست آمده است: نرخ تورم ايران در سال 84 نسبت به نرخ تورم 8/14 درصدي در سال 83 كمتر است و عمده دليل آن تصميم دولت براي تثبيت قيمت كالاهاي يارانه‌اي است كه مي‌تواند شامل سبد تورمي باشد و يا مانند بنزين تأثير بسيار زيادي بر ديگر كالاها و خدمات داشته باشد .
اكونوميست انتظار دارد كه قيمت دست كم برخي كالاهاي يارانه‌اي در سال مالي 2006 افزايش پيدا كند كه نشان‌دهنده تأثيرات مخرب تثبيت قيمت‌ها بر فاينانس‌هاي دولتي در دراز مدت است. بنابراين پيش‌بيني مي‌شود كه نرخ تورم ايران در سال مالي 2006 به 8/15 درصد افزايش يابد.
ابزارهاي سياست‌هاي مالي محدود، وظيفه بانك مركزي در مبارزه با تورم را مشكل كرده است و آن را به ميزان زيادي به بحث در خصوص محدود كردن رشد هزينه‌هاي دولت وابسته كرده است. انتظار مي‌رود در سال مالي 2007 نرخ تورم ايران به 4/15 درصد كاهش يابد و رشد تقاضاهاي داخلي نيز كاهش يابد.
در همين حال، اكونوميست پيش‌بيني كرد كه ارزش برابري ريال در برابر دلار در سال جاري به 9288 ريال برسد. بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران همچنان به ريال اجازه خواهد داد تا در چند سال آينده در برابر دلار ضعيف شود تا بتواند از صادرات غيرنفتي حمايت كند، اما به دليل نگراني‌ها از افزايش تورم، كاهش ارزش ريال را تعديل خواهد كرد.
اكونوميست پيش‌بيني كرده است كه كاهش ارزش ريال در برابر دلار در سال جاري، اند ك و تنها 3 درصد باشد. بنابراين در اين سال ارزش هر دلار به 9228 ريال خواهد رسيد و در همين حال ارزش دلار در برابر يورو و نيز در اين سال كاهش خواهد يافت. آهنگ كاهش ارزش ريال در برابر دلار در سال 86 به 2 درصد خواهد رسيد و در اين سال شاهد مبادله دلار 9524 ريالي خواهيم بود.
حجم واردات كشورمان در سال گذشته از سوي واحد اطلاعات اكونوميست اندكي كمتر از 40 ميليارد دلار براورد شده است كه 9 درصد افزايش نشان مي‌دهد، اما همچنان از رشد اسمي 25 درصدي طي 4 سال گذشته كمتر است. حجم صادرات ايران كه با افزايش بهاي نفت طي سال گذشته روند صعودي داشته است انتظار مي‌رود كه به 53 ميليارد و 300 ميليون دلار برسد كه پس از انقلاب اسلامي در سال 57 سومين ركورد بالاي صادرات به‌شمار مي‌رود و منجر به آن شده است كه كشور در سال گذشته مازاد تجاري معادل 13 ميليارد و 500 ميليون دلار را شاهد باشد كه طي 25 سال گذشته بي‌سابقه بوده است.
در سال جاري مازاد تجاري ايران به دليل افزايش حجم واردات كاهش يافته و به 11 ميليارد و 300 ميليون دلار خواهد رسيد. در اين سال صادرات تغيير اندكي خواهد يافت.
در سال 86، مازاد تجاري كشورمان كاهش بسيار زيادي خواهد داشت و از درامدهاي نفتي به‌طور چشمگيري كاسته مي‌شود و مازاد حساب جاري كشور از 7 ميليارد و 100 ميليون دلار (5/3 درصد توليد ناخالص داخلي)در سال جاري به يك ميليارد و 400 ميليون دلار (6/0درصد توليد ناخالص داخلي) كاهش خواهد يافت.
واحد اطلاعات اكونوميست در ادامه گزارش خود به بررسي وضعيت صنعت نفت كشورمان پرداخت و پيش‌بيني كرد كه درامد ايران از صادرات نفت در سال جاري ميلادي با 800 ميليون دلار كاهش نسبت به سال گذشته، به 43 ميليارد و 700 ميليون دلار خواهد رسيد.
به گزارش ايسنا، اين گزارش با بررسي وضعيت درامدهاي نفتي ايران، پيش‌بيني كرد كه در سال 2007 درامد نفتي كاهش قابل توجهي خواهد يافت و با 5 ميليارد دلار كاهش به 38 ميليارد و 700 ميليون دلار خواهد رسيد.
براساس اين گزارش، روند نزولي درامدهاي نفتي ايران در سال 2008 نيز ادامه مي‌يابد و درامدهاي نفتي كشورمان در اين سال با 2/4 ميليارد دلار كاهش نسبت به سال گذشته به 34 ميليارد و 500 ميليون دلار خواهد رسيد.
اكونوميست، پيش‌بيني كرده است كه درامد نفتي ايران در سال‌هاي 2009 و 2010 به ترتيب معادل 9/32 و 2/32 ميليارد دلار خواهد بود. كاهش درامدهاي نفتي ايران در حالي صورت مي‌گيرد كه قيمت نفت خام ايران از سال 85 روند نزولي در پيش مي‌گيرد و در حالي كه اين ميزان در سال 2006 معادل 9/52 دلار در هر بشكه براورد شده است، در سال 2007 با بيش از 7 دلار كاهش به 45 دلار و 30 سنت خواهد رسيد. از سوي ديگر، بخش ديگري از اين گزارش، ميزان توليد نفت كشورمان در سال جاري را معادل روزانه 3 ميليون و 940 هزار بشكه ارزيابي كرده است.
پيش‌بيني شده است كه ميزان توليد نفت ايران به تدريج افزايش يابد و تا سال 2010 به 4 ميليون و 40 هزار بشكه در روز برسد.
اكونوميست در بخش ديگري از ارزيابي كلان خود از صنعت نفت ايران، اعلام كرده است كه توليد نفت ايران در سال جاري ميلادي 18 درصد از كل توليد ناخالص داخل كشور را تشكيل مي‌دهد. اين ميزان كه طي سال‌هاي آينده به اندكي نوسان همراه است تا سال 2010 به 8/19 درصد خواهد رسيد.
اين در حالي است كه برطبق برنامه توسعه صنعت نفت ايران تا پايان برنامه چهارم توسعه (2009 ميلادي) پيش‌بيني شده است كه ظرفيت توليد نفت ايران به 5 ميليون و 400 هزار بشكه برسد.


 بازاريابي صنعتي و نقش آن در توسعه اقتصادي و صادرات صنعتي كشور 
نويسنده : افشين افشاري‌پور

تغيير ساختاري اقتصاد جهان از سال 1980 تأثير بسزايي در رقابت داشته و فعاليت استراتژيك شركت‌ها را دگرگون ساخته است. ريشه اين تغييرات كه در سال‌هاي اخير بر شدت آنها افزوده شده است، به دوره بعد از جنگ دوم جهاني شامل توافقنامه برتون وودز (سيستم پولي بين‌المللي، 1944) قرارداد عمومي تعرفه‌ها و تجارت (GATT، 1948) و سازمان تجارت جهاني (WTO ،1995) باز مي‌گردد.
در اين ميان، دو پديده از ويژگي و اهميتي خاص برخوردار هستند. اولين آنها افزايش درجه جهاني شدن و افزايش سريع‌تر تبادلات ميان كشورها نسبت به توليدات است كه در نتيجه آن، شركت‌هاي بومي و ملي در حال از دست دادن سهم بازار سنتي و ملي خود به نفع رقباي خارجي هستند. بنابراين، شركت‌ها به‌طور فزاينده‌اي مجبور به حفظ حيات از طريق افزايش سهم بازار خود در بازار كشورهاي خارجي شده‌اند. به نسبت گسترش تجارت جهاني، رقابت نيز شديد و شديدتر مي‌شود. شركت‌ها مجبور به افزايش فعاليت خود در سطح جهان يا حداقل در مناطقي فراتر از مرزهاي ملي خود هستند.
به‌طور موازي با پديده جهاني شدن، پديده ديگري تحت عنوان طبيعت رقابت (Nature of Competition) تغيير يافته است. شركت‌هايي كه در كشورهاي در حال توسعه فعاليت مي‌كنند (مناطق آسيا، امريكاي جنوبي و يا اروپاي شرقي) به‌طوري فزاينده وارد بازارهاي محصولاتي نظير: منسوجات، تجهيزات و لوازم مصرفي الكترونيك، خودرو و... شده و در حال گسترش هستند. اين كشورها از ساختار هزينه پايين‌تر نسبت به رقباي خود در كشورهاي پيشرفته و عمدتاً به خاطر نيروي كار ارزان‌تر، بهره‌مند هستند. گرچه اين رقباي در حال ظهور ممكن است دسترسي به بهترين فنون توليد نداشته، دچار وقفه در نوآوري و شايد بهره‌وري كمتري در نيروي كار نباشند، اما مشاهده مي‌شود كه ساختار دستمزدهاي پايين‌تر آنها، مزيتي واقعي در برخي از بازارها را نصيب آنها كرده است. اين مزيت‌ها اغلب از طريق انتقال تكنولوژي به شريك داخلي شركت‌هايي كه مايل به افزايش سهم بازار خود در بازار هدف هستند، تقويت مي‌شود.
امروزه كشورها، در برابر وضعيت گذشته كه از لحاظ مسافت، زمان، امكانات حمل و نقل و ارتباط دور از يكديگر قرار داشتند، بسيار به يكديگر وابسته شده‌اند. هر يك از كشورهاي جهان، سعي در ايفاي نقشي مؤثر در اقتصاد جهاني و گسترش سهم خود از تجارت جهاني دارند. رشد تجارت آزاد در مناطقي مانند NAFTA , EU و APEC، روند گرايش و پذيرش اقتصاد بازار در كشورهايي كه پيش از اين دچار قوانين و مقررات شديد و متمركز بودند، ظهور بازارهاي جديد مانند چين و موقعيت‌هاي ايجاد شده به واسطه پيشرفت تكنولوژي در زمينه ارتباطات و تجارت الكترونيك در كشورهاي مختلف، موقعيت‌هاي جديدي را براي فعالان عرصه اقتصاد جهاني به وجود آورده است. با توجه به اين حقيقت كه هيچ كشوري نمي‌تواند وارد كننده صرف باقي بماند، دستيابي به بازارهاي جهاني و گسترش صادرات، مورد توجه هميشگي سياستگزاران و تصميم‌گيران بوده است. حتي در اقتصاد كشورهاي پيشرفته نيز نفوذ در بازارهاي جديد با هدف حفظ تراز مثبت بازرگاني، امري ضروري است. در اين راه، برخي كشورها با برنامه‌ريزي صحيح و از آن مهمتر، تعهد به اجراي برنامه‌هاي تدوين شده، از ساير كشورها موفق‌تر بوده‌اند. هم‌اكنون، بين‌المللي شدن و توسعه صادرات به يكي از مهمترين مسائل شركت‌هاي در حال رشد
- چه در صنعت خودرو و چه در ديگر صنايع- مبدل شده است.
در اين ميان، صنعت خودرو به علت گستردگي و ارتباط تنگاتنگ با ديگر صنايع (حدود 60 صنعت مختلف) با ارزش افزوده و اشتغال‌زايي قابل توجه در اقتصاد اكثر كشورهاي جهان، به عنوان لوكوموتيو صنايع و موتور توسعه، شناخته شده و از اهميت ويژه‌اي برخوردار است تا حدي كه حفظ رشد و سلامت فعاليت آن به منزله رشد و سلامت فعاليت حداقل 60 صنعت ديگر، تلقي مي‌شود. بقاي اكثر شركت‌هاي خودروساز در شرايط كنوني، به علت تأثير عواملي از جمله اشباع بازار كشورهاي پيشرو، اضافه ظرفيت توليد، عمليات ادغام و تصاحب و ايجاد ابر توليدكنندگان، جهاني شدن بازارها به منزله فروپاشي موانع صادرات و واردات و گستردگي بازارهاي فرامرزي و... دچار مخاطره شده و بر شدت رقابت موجود بين توليدكنندگان خودرو افزوده است. به‌طوري كه حفظ سهم بازار و گسترش آن در هر بازار كه لازمه حيات خودروسازان است، از اهميت غيرقابل انكاري برخوردار است. در شرايط ياد شده، توليدكنندگان جهاني به هر قيمت ممكن سعي در حفظ بازار خود داشته و تلاش مي‌كنند از تمامي ابزار موجود، تا حداكثر ممكن، بهره‌برداري كنند. ما، امروزه در حال حركت از تعداد كمي بازار بزرگ به تعداد زيادي، بازار بزرگ و حتي تعداد زيادي بازار كوچك هستيم. به اين مفهوم كه خودروسازان تلاش دارند با خلق محصولات جديد و يا ايجاد تغييراتي در محصولات كنوني، به بخش‌هايي دست نيافته از بازار حتي در دورترين نقطه از پايگاه توليد، دست يافته و به تدريج يا حجم بازار را گسترش دهند و يا با ايجاد پايگاه‌هاي توليد محلي، محصول خود را با هزينه‌اي كمتر از رقباي آتي، توليد كنند.
به‌طور كلي، رشد كم يا متوسط بازار داخلي، فشار رقابتي بر بازار داخلي در جهت كاهش قيمت‌ها و حاشيه سود به واسطه افزايش سهم بازار رقباي داخلي و خارجي در بازار ملي، قيمت‌هاي بالاتر و توان رقابت‌پذيري در بازارهاي بين‌المللي، از جمله مواردي هستند كه توجه به بازارهاي خارجي را براي حفظ و ادامه حيات، به امري الزامي تبديل كرده‌اند. جهاني شدن و توسعه صادرات، اين امكان را به بنگاه‌ها و به تبع آن به كشورها مي‌دهد تا بتوانند به اهداف زير دست يابند:
- رشد فروش و رشد بازار
- بهبود و ارتقاي موقعيت رقابتي
- دستيابي به توليد در مقياس اقتصادي و صرفه‌جويي‌هاي ناشي از مقياس
- افزايش سطح اشتغال
- تأمين درامد ارزي
- بهبود كسري تراز بازرگاني
- افزايش رشد، توسعه و رفاه اقتصادي
در اين ارتباط، توسعه اقتصادي بسياري از كشورهاي جهان (همانند، ژاپن، كره‌جنوبي، سنگاپور و...) در درجه اول، به توسعه صادرات آنها بستگي داشته و از طريق صادرات توانسته‌اند جزء كشورهاي ثروتمند دنيا قرار بگيرند. در كشور ما، توجه به عوامل متعددي نظير تك محصولي بودن كشور، وابستگي شديد اقتصاد به درامدهاي نفتي، پيوستن دير يا زود به سازمان تجارت جهاني، نيازهاي ارزي براي مصارف مختلف از جمله: جبران كمبود عرضه داخلي و جلوگيري از فشارهاي تورمي ناشي از مازاد تقاضا، ورود تكنولوژي و نوسازي صنايع و... صادرات و نفوذ در بازارهاي جديد اهميت ويژه‌اي يافته است.
گرچه با توجه به ركود نسبي اقتصاد جهاني، اشباع بازارهاي كشورهاي پيشرفته و هجوم به بازارهاي ديگر كشورها و افزايش سطح انتظارات مصرف كنندگان دستيابي به بازارهاي صادراتي در تمامي بخش‌هاي آن، به فراهم بودن مقدمات، امكانات و توانايي‌هاي ويژه‌اي نيازمند است. در بخش محصولات صنعتي، به دليل ويژگي‌ها و حساسيت‌هاي آن، پيش نيازهاي صادرات دو چندان مي‌شود. با توجه به اينكه خريداران محصولات صنعتي اغلب شركت‌هاي توليدي و يا واسطه‌هايي هستند كه اين محصولات را درنهايت به توليدكنندگان عرضه مي‌كنند، اين خريداران به دنبال يافتن تأمين‌كنندگاني هستند كه بتوانند با آنها ارتباطي درازمدت برقرار كرده و از روند توليدي هموار برخوردار شوند. توانايي تأمين‌كننده در ارائه محصولي با كيفيت، قيمت و سرعتي فراتر از رقباي خود، عضو لاينفك برقراري اين ارتباط است. البته دستيابي به اين جايگاه امكان‌پذير است، كما اينكه كشورهايي نظير: تركيه، هندوستان و مالزي كه در گذشته‌اي نه‌چندان دور از ساختار مشابهي با كشور ما برخوردار بوده‌اند، هم‌اكنون به صادرات قابل توجهي در بخش محصولات صنعتي دست يافته‌اند. مع‌الوصف، اقتصاد ايران نيز توانسته است شركاي تجاري متعددي براي خود ايجاد و به سهمي هر چند كوچك در صادرات محصولات صنعتي دست يابد. همان‌طور كه در جدول زير مشاهده مي‌كنيد، سهم صادرات صنعتي به‌رغم سهم نسبتاً بالاي آن در صادرات غيرنفتي، از رقم پاييني در مقايسه با كل صادرات كشور برخوردار است. اين در حالي است كه بخش اعظم صادرات كشور را صادرات نفت تشكيل مي‌دهد. از آنجا كه با توجه به تحولات جهاني، ادامه روند كنوني نمي‌تواند امكان‌پذير باشد، لازم است با سرعتي بيشتر، تمهيداتي كاراتر و اثربخش‌تر در زمينه افزايش صادرات غيرنفتي و بويژه صادرات محصولات صنعتي در نظر گرفته شود.
آمارهاي مربوط به صادرات كشور، بويژه صادرات بخش غيرنفتي، حاكي از كم توسعه يافتگي بازرگاني خارجي و اتكاي آن به محصولات اوليه و سنتي است. بخش قابل ملاحظه صادرات كشور مربوط به نفت و گاز و فراورده‌هاي نفتي است كه به طور متوسط افزون‌بر 85 درصد از صادرات كل كشور را در برمي‌گيرد. اين در حالي است كه در بخش صادرات غيرنفتي نيز بخش اعظم آن مربوط به كالاهاي سنتي نظير فرش، پسته و زعفران و تاحدودي نيز محصولات مصرفي كارخانه‌اي بوده است. بديهي است كه در چنين وضعيتي، صادرات مربوط به كالاهاي صنعتي نيز قابل توجه نيست. اين نسبت ناموزون در تركيب صادرات كشور، نشان‌دهنده اتكاي اقتصاد كشور به صادرات مواد اوليه و غيرصنعتي بودن صادرات است. در سال 2004، ايران با رتبه سي و هشتم از لحاظ ارزش صادرات كالا، تنها حدود 5/0 درصد از صادرات جهان را به خود اختصاص داد. از اين مقدار صادرات، تنها حدود 9 درصد از آن مربوط به كالاهاي توليدي است.
همچنين براساس آمار تجارت خارجي در سال‌هاي اخير، حجم واردات كشور به تدريج در حال افزايش به ميزان بيشتري نسبت به حجم صادرات كشور است كه اين روند در صورت ادامه مي‌تواند نگران‌كننده باشد و درنهايت به خروج ارز و شكست صنايع داخلي منجر شود.
در دنياي امروزي، فشار روزافزون رقابت در اغلب زمينه‌هاي توليدي و خدماتي، شركت‌ها و صاحبان صنايع را متوجه اين نكته كرده است كه كسب جايگاهي مناسب در بازار، مستلزم تغيير نگرش در جايگاه آنها در زنجيره ارزش محصولات خود است. در دهه گذشته، اغلب شركت‌ها و سازمان‌ها در رويارويي با لزوم كاهش سريع هزينه‌ها، همراه با بهبود كيفيت و حفظ انعطاف‌پذيري در پاسخگويي به نياز بازار و كوتاه‌تر شدن دوره تكوين محصول، ضرورت تغييري اساسي در الگوهاي ذهني خود را براي دستيابي به نتايج فوق احساس كرده‌اند. به منظور داشتن درك دقيقي از وضعيت بازارهاي جهان و پيش‌بيني روند آتي آنها به منظور ارائه كالا و خدمات و جلب رضايت مشتريان، بايد شناخت كافي از وضعيت بازار، مشتريان، رقبا، تأمين‌كنندگان و همچنين عوامل تعيين‌كننده محيطي از جمله عوامل اقتصادي، سياسي، فرهنگي و عوامل ديگري از اين قبيل وجود داشته باشد كه در نتيجه لزوم ايجاد تخصص و تربيت افرادي حرفه‌اي در حوزه مرتبط، يعني حوزه بازاريابي را اجتناب‌ناپذير مي‌سازد.

 

 

 

 

 

 

نمودار واردات و صادرات ايران در سال هاي 1998 تا 2004


امروزه، صحبت در مورد اقتصاد جديد، به‌طور مداوم مطرح است. شنيده مي‌شود كه شركت‌ها در اقتصادهاي جهاني فعاليت مي‌كنند، همه چيز با سرعت در حال حركت و تغيير است، بازارهاي ما با رقابت شديد مواجه شده و يا خواهد شد، فناوري‌هاي جديد تمام فعاليت‌هاي كسب و كار را دچار چالش كرده است؛ شركت‌ها بايد خود را با نياز مشتريان توانمند تطبيق دهند. اقتصاد قديم ساده‌تر به نظر مي‌رسيد؛ اقتصادي كه برمبناي انقلاب صنعتي و مديريت صنايع توليدي قرار داشت. توليدكنندگان، اصول و روش‌هاي مشخصي را بر عمليات موفقيت‌آميز كارخانه‌هايشان به‌كار مي‌بستند. آنها براي كاهش هزينه، محصولات را به صورت يكسان و استاندارد توليد مي‌كردند و سعي داشتند با دستيابي به صرفه‌جويي‌هاي ناشي از مقياس، اندازه بازار خود را افزايش دهند. آنها متمايل به تكرار سياست‌ها و روش‌هايشان در هر بازار جغرافيايي بودند. هدف، كارايي بود و براي دستيابي به آن، شركت‌ها براساس ساختار سلسله مراتبي مديريت مي‌شدند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1.اين رقم مربوط به سال‌هاي 1998-2000 است. 2. اين رقم مربوط به سال‌هاي 2001-2003 است. منبع : سازمان تجارت جهاني – مارس 2006

نمودار واردات و صادرات ايران در سال‌هاي 1998 تا 2004

اقتصاد جديد، برخلاف موارد فوق، براساس انقلاب ديجيتالي و مديريت اطلاعات بنا نهاده شده است. انقلاب ديجيتال و گسترش روزافزون تجارت الكترونيك و ابزاري نظير اينترنت، پست الكترونيكي و... مجموعه كاملي از توانمندي‌ها را در اختيار شركت‌ها و مصرف‌كنندگان قرار داده است. كافي است به توانايي‌هايي كه مصرف‌كنندگان در گذشته نداشته و هم‌اكنون در اختيار دارند توجه شود:
1.افزايش قابل توجه در قدرت خريد
2.مجموعه گوناگون و متعددي از كالاها و خدمات
3.مقدار بيشتري از اطلاعات در مورد هر موضوع
4.سهولت بيشتر در تعامل با توليدكنندگان، سفارش‌گذاري و دريافت كالاها
5.توانايي بيشتر براي مقايسه كالاها و خدمات
در واقع تحولاتي كه امروز در عرصه داخلي و بين‌‌المللي روي داده است، رويكرد به حرفه‌اي شدن بحث توسعه منابع انساني را در مراكز و پايگاه‌هاي مديريتي، علمي و دانشگاهي غني‌تر و پررنگ‌تر كرده است. امروزه، مزيت رقابتي پايدار سازمان‌ها در منابع انساني ماهر و انگيزه‌مند، متمركز شده است. سازمان‌ها به سمت سازمان‌هاي يادگيرنده و انعطاف‌پذير سوق داده شده‌اند و در عين حال، رويكردها به سوي كارآفريني و خلاقيت گرايش يافته‌اند. در مجموع، مباحث سرمايه‌هاي انساني و فكري و نرم‌افزاري در عرصه مديريت، حرف اول را بر زبان مي‌آورد. اين تحولات مديريتي پرشتاب و فراگير، باعث شده‌اند كه ضرورت رويكرد حرفه‌اي شدن در حوزه منابع انساني بيشتر احساس شود.
تخصص بازاريابي كه معمولاً به عنوان وظيفه خلق، ترويج و تحويل كالاها و خدمات به مصرف‌كنندگان و شركت‌ها شناخته شده است، با شناسايي و تأمين نيازهاي افراد، بنگاه‌ها و جامعه يعني نقطه آغازين هر فعاليت توليد سروكار دارد. بازاريابان، متخصص در ترغيب تقاضا هستند، اما اين وظيفه تنها بخشي از فعاليت آنها را تشكيل مي‌دهد. همانند متخصصان توليد و لجستيك كه مسئوليت مديريت زنجيره تأمين را برعهده دارند، بازاريابان نيز مديريت تقاضا را برعهده دارند. مديران بازاريابي به دنبال تأثيرگذاري در سطح، زمان و تركيب تقاضا براي تحقق اهداف سازمان هستند. مديران بازاريابي با تصميم‌گيري‌هاي متعدد براي موارد عمده‌اي مانند ويژگي‌هاي محصول جديد، تعداد نيروهاي فروش، بودجه تبليغات و يا مسائل جزئي مانند نوشته يا رنگ بسته‌بندي كالا سروكار دارند.
وقتي صحبت از بازاريابي مي‌شود، عموماً كالاهاي مصرفي و مصاديقي از روش‌هاي فروش و تبليغات آنها در ذهن افراد متصور مي‌شود، اما بخش عمده‌اي از توليد ناخالص ملي هر كشور شامل بازاريابي كالاهاي صنعتي مي‌شود. به همين ترتيب، بخش عمده‌اي از سرمايه‌گذاري، پروژه‌هاي عظيم ملي و چالش‌هاي موجود كسب و كار بر كالاها و خدمات صنعتي تمركز دارد. در نتيجه، آشنايي و كسب تخصص با بازاريابي صنعتي و مسائل منحصر بفرد و غيرمعمولي كه بازارياب محصولات مورد نياز سازمان‌ها و نه مصرف‌كنندگان انفرادي و خانوارها با آن مواجه خواهد شد، بسيار با اهميت است. بازاريابي صنعتي، با مديريت كالاها و خدمات از يك‌سو و برقراري ارتباط با مشتريان و زنجيره تأمين از سوي ديگر سروكار دارد.
بازاريابي در محيط‌هاي مصرفي، از تاريخچه‌اي طولاني برخوردار است و مقوله‌هايي مانند تبليغات، مديريت برند و... مورد مطالعه قرار گرفته‌اند و تا حد نسبتاً كاملي توسعه يافته‌اند. مديران بازاريابي، انتخاب شده اند و همه از وظايف و مسئوليت‌ها و ارتباط آنها با ديگر بخش‌هاي سازمان خبر دارند. حال آنكه در محيط‌هاي صنعتي (B2B) عدم اطمينان بيشتري وجود دارد. بسياري از شركت‌هاي بزرگ فعال در بازارهاي صنعتي، غالباً با هزار نفر كارمند، از مدير بازاريابي برخوردار نبوده و حتي در مورد علم و ضرورت بازاريابي، دچار شبهه و ترديد هستند و اين در حالي است كه در مديريت فعاليت‌ها و جلب رضايتمندي مشتريانشان، ناموفق مي‌مانند. شركت‌هاي بزرگ ديگري نيز در محيط‌هاي صنعتي يافت مي‌شوند كه برنامه مشخص و تدوين شده‌اي براي بازاريابي دارند كه با برنامه كلي فعاليت شركت يكپارچه است.
بازاريابان فعال در بازارهاي صنعتي، در سازمان خريد بنگاه‌هاي كوچك و بزرگ صنعتي با افراد آموزش ديده، متخصص و مطلعي روبه‌رو مي‌شوند كه در ارزيابي پيشنهادهاي رقابتي تبحر دارند. شركت‌هاي خريدار كالاها را براي توليد محصول ديگر و يا فروش مجدد كالا به ديگران و كسب سود خريداري مي‌كنند. بازاريابان صنعتي بايد نشان دهند كه محصول آنها چگونه مشتريان را براي دستيابي به درامد بيشتر و يا هزينه كمتر كمك مي‌كند. در اين بازار، گرچه تبليغات نقشي حساس دارد، اما نقش‌هاي اصلي را نيروهاي فروش، قيمت، اعتبار و ميزان قابليت اتكا شركت و كيفيت محصول ايفا مي‌كنند.
مبادلات در بازارهاي صنعتي (B2B) حجم بسيار بالايي را در اقتصاد جهاني به خود اختصاص داده و از ارزش چشمگيري برخوردار است. به طوري كه حجم مبادلات اين بخش، تنها در داخل اقتصاد امريكا به 3/8 تريليارد دلار در سال 2005 رسيده است.
بازاريابي صنعتي، از مجموعه فعاليت‌هاي پيچيده و منحصر بفردي كه در ابتداي زنجيره ارزش اقتصاد ملي قرار دارند، تشكيل شده است. در اقتصاد غيرسنتي امروزه، در فرايند توليد و ارائه هرگونه كالا و خدمات به مشتريان، فعاليت‌هايي صورت مي‌پذيرد كه در دامنه بازار صنعتي قرار دارند. تأمين مواد خام و اوليه، ماشين‌آلات توليدي و كليه فعاليت‌هاي بالا دستي توسط شركت‌هاي توليدكننده، توسط شركت‌ها و يا واسطه‌هايي انجام مي‌شود كه در مجموع بازار صنعتي را تشكيل مي‌دهند. بنابراين، كسب تخصص در بازاريابي صنعتي و به‌كارگيري اصولي و حرفه‌اي آن از طريق درك بهتر نياز بنگاه‌ها و سازمان‌هاي توليدي كه در واقع موتور اقتصاد را به حركت در مي‌آورند و سعي در برآورده‌سازي نياز آنها به بهترين، كاراترين و با صرفه‌ترين حد ممكن، نه‌تنها به رشد و توسعه صنايع داخلي كشور كمك مي‌كند بلكه مي تواند به عنوان اهرمي قدرتمند در رقابت‌پذيري اين صنايع و تقويت صادرات صنعتي و غيرنفتي و همچنين افزايش نقش مؤثر كشور در تجارت جهاني بينجامد.
در پايان مي‌توان گفت كه هم‌اكنون با توجه به بهره‌مندي از نيروهاي متخصص در عرصه صنعت، پشتكار، همت والا و توان نوآوري و خلاقيت‌هاي جوانان اين مرز و بوم، به حدي رسيده‌ايم كه تقريباًَ مي‌توانيم به فناوري توليد اكثر كالاهاي صنعتي و مصرفي دست يابيم. براي تكميل چرخه توليد و مصرف و رساندن كالاها و خدمات به خريداران داخلي و بين‌المللي، به فعاليت مديران بازاريابي و بازاريابان خبره نياز است. لذا هر چه وسعت اين چرخه افزايش يابد، با توليد و عرضه بيشتر محصولات، امكان بهره‌برداري از سرمايه‌گذاري‌هاي انجام شده و همچنين نزديكي به اشتغال كامل در كل اقتصاد كشور ميسر شده و به همراه برنامه‌هاي عدالت اجتماعي و توزيع مناسب ثروت، ان‌شاءالله به توسعه و رفاه اقتصادي بيشتري دست خواهيم يافت.


 افزايش صادارت و واردات 

به گزارش واحد اطلاعات اكونوميست، صادرات ايران حدود 5 ميليارد دلار، واردات 5/2 ميليارد دلار و مازاد تجاري به 1/11 ميليارد دلار افزايش خواهد يافت.
در گزارش ماه مارس واحد اطلاعات اكونوميست آمده است: «گرچه حجم واردات ايران در سال گذشته افزايش زيادي داشته، اما اين افزايش از ميانگين نرخ رشد واردات در 4 سال گذشته كه 25 درصد بوده، نشانگر روندي كندتر است».
ارزش صادرات كشور در سال 83 به دليل افزايش بي‌سابقه بهاي نفت، به 53 ميليارد و 800 ميليون دلار رسيد و باعث شد تا مازاد تجارتي بالغ‌بر 11 ميليارد و 100 ميليون دلار، نصيب كشور شود كه طي 25 سال گذشته بي‌سابقه بوده است.
براساس براورد اكونوميست، ارزش صادرات كشور در سال 85 با حدود 5 ميليارد دلار افزايش به 58 ميليارد و 200 ميليون دلار خواهد رسيد كه با پيش‌بيني وارداتي معادل 45 ميليارد و 200 ميليون دلار، مازاد تجارتي ايران حدود 13 ميليارد دلار ثبت خواهد شد.
در سال 86، ارزش صادرات كشور حدود 2 ميليارد دلار كاهش يافته و به 56 ميليارد و 100 ميليون دلار خواهد رسيد. اين در حالي است كه واردات به رشد خود ادامه داده و با حدود يك ميليارد دلار افزايش، به 46 ميليارد و 300 ميليون دلار خواهد رسيد. مازاد تجاري كشور در اين سال، به 9 ميليارد و 800 ميليون دلار كاهش خواهد يافت.
اكونوميست اعلام كرده است كه سهم ايران از صادرات جهاني در سال 85 به 49/0 درصد خواهد رسيد كه نسبت به سهم 52/0 درصدي در سال گذشته، كاهش خواهد داشت.
سهم ايران از صادرات جهاني در سال گذشته، به بالاترين ميزان خود در چند سال اخير رسيد و براساس پيش‌بيني‌ها، بالاترين ميزان در چند سال آينده نيز خواهد بود.
در سال 86 صادرات كشور 41/0 درصد از كل صادرات جهان را در بر خواهد گرفت. اين شاخص در سال 87 و 88 به ترتيب به 36/0 و 33/0 درصد كاهش خواهد يافت. اين ميزان در سال 89، به 31/0 درصد خواهد رسيد. در گزارش اكونوميست آمده است: «گرچه آمارهاي تجارت غير كالايي محدود بوده، اما انتظار مي‌رود كسري اقلام نامرئي اين بخش به 5 ميليارد و 400 ميليون دلار افزايش يافته باشد. علت اين امر آن است كه هزينه‌هاي خدمات مربوط به واردات، بسيار بيشتر از افزايش مازاد درامد است.
افزايش كسري اقلام نامرئي براي جبران افزايش مازاد تجاري ناكافي بوده و به همين دليل، مازاد حساب جاري كشور به 5 ميليارد و 700 ميليون دلار يا 3/3 درصد از توليد ناخالص داخلي خواهد رسيد».


سرمقاله
خبر و نظر
گزارش ويژه
پرونده ماه
اقتصادي
بورس خودرو
خودروسازي ايران
خودروسازي جهان
مديريتي
فني مهندسي
مكانيك خودرو
فرهنگ خودرو
چكيده پايان نامه