جستجوي پيشرفتهجستجو    نسخه شماره 96 - 1385/04/01 - نشريه صنعت خودروي 96

نگاهي به راه‌هاي تقويت تشكل‌هاي صنعتي با هدف كارآفريني براي جوانان


روند خصوصي‌سازي ايران در مقايسه با ديگر كشورها


چشم‌انداز توسعه صنعتي در جهان


 نگاهي به راه‌هاي تقويت تشكل‌هاي صنعتي با هدف كارآفريني براي جوانان 
نويسنده : احسان خدادادي

با كاهش تصدي‌گري دولت، كارآفرينان با تجربه بخش خصوصي گام به عرصه توليد مي‌گذارند.

نخستين دغدغه دولت و مسئولان اجرايي در سال جديد، ايجاد كار براي جوانان است. توجه خاص به روند مستمر صنعتي شدن كشور و تقويت همه جانبه بخش خصوصي در مسير تقويت تشكل‌هاي مردمي براي توسعه صنعتي مي‌تواند مشاغل تازه‌اي را در اين گستره رقم زند.

دولت بويژه در سال‌هاي اخير، سعي وافري در خصوصي‌سازي واحدهاي دولتي داشته و كوشيده است بخش قابل توجهي از مالكيت‌هاي عمومي صنعتي را به كارآفرينان واگذار كند، ولي بايد توجه داشت كه بخش خصوصي در كشوري در حال توسعه، نظير ايران اسلامي بايد الزامات ضروري كسب سود بيشتر را با اهداف كارآفريني براي جوانان، در آميخته و تلاش كند در دنياي رقابتي جهاني شدن، توليد كيفي كالا را سرمشق خود قرار دهد. از ديگر سو، چشم‌انداز اقتصاد جهاني در هزاره تازه ميلادي، بسيار پيچيده است و شركت‌هاي چندمليتي به پشتوانه تكنولوژي‌هاي مدرن سعي دارند كسب و كار بين‌المللي را با ايجاد شگفتي قبضه كنند. موهبت منحصر بفرد كشور ما از نظر داشتن ذخاير وسيع نفت و گاز و معادن متنوع و غني، بستر توسعه صنعتي با هدف كارآفريني براي جوانان سرافراز و تحصيلكرده را آماده كرده و بخش خصوصي با اتكا به چنين مزاياي طبيعي، قادر است با برنامه‌ريزي مديريتي و شناخت نيازهاي روز بازار، چرخ صنعت ايران اسلامي را هنرمندانه‌تر به گردش در آورد. هر چند گردانندگان تشكل‌هاي صنعتي و مديران توليدي عقيده دارند كه گام گذاشتن در مسير توليدات صنعتي ويژگي‌هاي بارز خود را طلب مي‌كند، روند توليدات صنعتي، مسيري بسيار پيچيده و زمان‌بر است كه علاوه‌بر برنامه‌ريزي ماهرانه و حوصله قابل توجه به مديريت هوشمند نيازمند است تا با اتكا به مهارت‌هاي برنامه‌ريزي صنعتي، درجه خطرپذيري و زيان در عرصه ياد شده را به حداقل برساند.

امروزه در جهان پرتلاطم، كارآفرينان به آينده نيز توجه دارند و گروهي به دنبال سود كوتاه مدت و جمعي ديگر در پي كسب سود بلندمدت هستند. هنر واقعي برنامه‌ريزان كلان كشور اين است كه با طراحي برنامه‌هاي توسعه و تدوين بودجه‌هاي سالانه متكي بر خرد جمعي، شوق توسعه صنعتي در كارآفرينان را برانگيزند و بكوشند با ايجاد اطمينان و اعتماد در مالكيت سرمايه‌هاي صنعتي، كشور را از دغدغه بحران‌زاي بيكاري جوانان برهانند. زماني كه كشور ما با اتكا به خردمندان صنعتي گام در راه استواري صنعتي برداشت، بسياري از كشورهاي تازه صنعتي شده كنوني در كوره راه توليدات صنعتي گام مي‌زدند. وقوع جنگ تحميلي و سپس عدم تدوين برنامه‌هاي اصلاحي براي توسعه صنعتي، سبب شد كشور ما مسير پيموده شده را ادامه ندهد. در نتيجه، رشد جمعيت نيز بر مشكلات جامعه افزود و اكنون معضل بيكاري جوانان به عنوان بزرگترين مشكل جامعه خودنمايي مي‌كند. مطالعه تاريخي صنعتي شدن كشورهاي غيرصنعتي با هدف كارآفريني گسترده مؤيد آن است كه با حمايت و تقويت تشكل‌هاي صنعتي مي‌توان راه دشوار پيش‌رو را از سر گذراند. يكي از متخصصان صنعتي در اين باره خاطر نشان مي‌سازد: شتاب گرفتن روند جهاني شدن اقتصاد به خصوص در هزاره تازه ميلادي، بحث اقتصادي توسعه كشورها را پر رنگ ساخته است. اگر در گذشته، اقتصاد توسعه براي رسيدن به رفاه بيشتر از طريق افزايش سهم يك كشور در حجم جهاني تجارت مورد توجه بود، در شرايط حاضر، اقتصاد توسعه براي تأمين و حفظ موجوديت سياسي و هويتي يك كشور بر بستر توسعه صنعتي مورد توجه نظريه‌پردازان و دولتمردان دلسوز و متعهد قرار دارد. امروز بيش از هر زمان ديگر، رشد اقتصادي بسترساز و هدايت‌كننده پيشرفت‌هاي سياسي، اجتماعي و حتي فرهنگي است. در اين راستا، بر طرف كردن مشكلات و ساختارهاي كهنه اقتصادي، اولويت اول دولتمردان كشورهاي در حال توسعه است. البته اين به آن معنا نيست كه براي رسيدن به اهداف اقتصادي، فقط بايد به راهكارهاي اقتصادي و يا به معناي ديگر توسعه اقتصادي پرداخت بلكه حتي پرداختن به توسعه سياسي كشور كه امري لازم و الزامي است نيز هدفي در جهت نهادينه كردن توسعه اقتصادي بر مبناي مشاركت عمومي‌تر عوامل توليد در تمام سطوح تصميم‌گيري، اجرا و داوري و قضاوت فعاليت‌هاي اقتصادي در پيش‌رو دارد. اگر چه توسعه اقتصادي و يا به معناي ديگر اقتصاد توسعه از اجزا و بخش‌هاي گوناگون تشكيل شده است كه پرداختن به تمامي ابعاد آن لازم است، اما در اين بحث ما به قسمتي از آن يعني رابطه بين دولت در يك كشور در حال توسعه و تشكل‌هاي صنعتي در آن كشور مي‌پردازيم.

در يك مجادله پايان‌ناپذير بين صاحبان و مديران بخش‌هاي گوناگون اقتصاد دولتي، مباحث فراواني مبادله مي‌شود كه هر سوي سعي دارد كه ناكارامدي‌هاي اقتصادي به صورت عام و ضعف‌هاي خود را به طور خاص در تماميت‌خواهي و يا ناتواني طرف مقابل تعريف كند و هميشه خواهان تحولي عظيم از سوي طرف مقابل باشد، ولي آنچه طرح آن در اين زمينه ضروري به‌نظر مي‌رسد، اين است كه دولت و تشكل‌هاي صنعتي به عنوان نمايندگان بخش خصوصي در واقع تار و پودهايي هستند كه يك كشور در حال توسعه بدون آنها نمي‌تواند، فرش اقتصاد صنعتي پويا و بالاخره سودبخشي و كارآفريني را ببافد و به نتيجه برساند. نكته نخستي كه بايد به آن اشاره شود اين است كه تشكل‌هاي صنعتي فقط و فقط در يك جامعه صنعتي و يا جامعه رو به صنعتي شدن مفهوم پيدا مي‌كنند. اين به آن مفهوم است كه مقايسه تشكل‌هاي صنعتي كشورمان با كشورهاي پيشرو و بزرگ، امري غلط و حتي به دور از درك علمي از روند اقتصاد توسعه و جامعه‌شناختي است. به همان اندازه مقايسه رفتاري نيز با يك دولت بزرگ صنعتي، امري كاملاً اشتباه و غيرقابل پذيرش در مفاهيم منطقي و علمي مي‌باشد. در اين راستا، بايد توجه شود كه شكل‌گيري و پيدايي تشكل‌هاي كارآفرين صنعتي و نقش محوري و عملكرد درست آنها در روند توسعه اقتصادي كشور، منوط به رويدادهاي پيچيده روند صنعتي شدن كشور است و فقط در ارتباط با اين موارد و مقوله‌ها، قابل اندازه‌گيري و تجزيه و تحليل خواهد بود. بر اين اساس، در كشورهايي كه روند اقتصاد صنعتي با مشكلات زيربنايي مواجه است، موفقيت و پيشرفت تشكل‌هاي صنعتي نيز با موانع متعدد مواجه خواهد شد.

در اينجا، فرضيه‌اي غلط نيز مي‌تواند مطرح شود مبني‌بر اينكه تا زماني كه كشور، مراحل صنعتي شدن خود را طي نكرده است، شكل‌گيري و فعاليت تشكل‌هاي صنعتي، بي‌معناست. در نقطه مقابل، باور كارشناسان و متخصصان خبره صنعتي اين است كه براي كشوري با مشخصات ايران، صنعتي شدن اقتصاد و رفاه عمومي، بدون تشكل‌هاي صنعتي و اقدامات و فعاليت‌هاي گسترده آنها بويژه دوش به دوش يك دولت توسعه، امكان‌پذير نيست. از اين‌رو شكل‌گيري و گسترش فعاليت تشكل‌هاي كارآفرين صنعتي، حتي در مرحله قدرتمند شدن آنها خود به تنهايي، نه فقط مانعي بر سر راه صنعتي شدن كشور نخواهد بود بلكه عنصري مهم و شتاب‌دهنده و تقويت‌كننده روند اقتصاد توسعه و پيشرفت به سوي يك جامعه صنعتي براي توليد كار و كارآفريني است. نقش‌آفريني كليدي دولت در راه صنعت كارآفرين كشور ما سابقه طولاني و كهن در توليدات فراورده‌هاي متنوع زراعي دارد و از همين سكو مي‌تواند به هدف اصولي صنعتي شدن براي كارآفريني نايل آيد.

شيوه‌هاي دستيابي به مسير ياد شده عبارتند از: مطالعه تاريخي صنعتي شدن كشورهاي غيرصنعتي با هدف كارآفريني جوانان، فقط و فقط از دو طريق امكان‌پذير بوده است. اين دو طريق، گرچه اهدافي مشابه را دنبال مي‌كنند، ولي از روش‌ها و ابزار گوناگون در محيط‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي كاملاً متفاوتي برخوردارند. روش نخست، همان حركت طبيعي و تدريجي يا گام به گام، جوامع توليدكننده زراعي و كشاورزي به جامعه توليدگر صنعتي بوده كه شامل كشورهاي صنعتي اروپا، امريكاي شمالي و چند كشور ديگر در پهنه آسيا و گستره افريقاي جنوبي است. در اين كشورها، توليدگران كارآفرين صنعتي، مرحله به مرحله با افزايش و فزوني وابستگي اقتصادي جامعه به توليدات صنعتي خود، موفق شدند تا قدرت سياسي جامعه را در كنترل خود در آورند و در واقع نخستين دولت‌هاي صنعتي را تشكيل دهند. اين روند صنعتي شدن در چارچوب قوانين و مقررات سيستم سرمايه‌داري شكل گرفت و به پيش رفت. به بياني ديگر، تمامي قوانين حاكم بر صنعتي شدن، برگرفته از مقررات سرمايه‌داري بود، اما آنان با صنعتي شدن و كنترل قدرت سياسي، توفيق يافتند تا نسبت به رقباي ديگر، يعني جوامع غيرصنعتي، از مزيت سياسي و حتي نظامي توانمند برخوردار شوند. اين شيوه تجربه شده كارآفريني، آن‌گونه بود كه توليدگران صنعتي كشورها با اتكا به قدرت دولت‌هاي خود و مزيت‌هاي نسبي ديگر جوامع، به سود خود دسترسي پيدا كردند. از آنجايي كه اين مزيت‌ها گسترده بود، دولت‌هاي ممالك صنعتي به موانعي جدي براي صنعتي شدن كشورهاي غيرصنعتي تبديل شدند، اما آنها با به‌كارگيري قدرت سياسي و نظامي دولت‌هاي خود، اين امكان، يعني توسعه صنعتي تدريجي و گام‌به‌گام را از صنعتگران كارآفرين و توليدگران ديگر كشورها گرفتند.

اين روند همانا نوعي استعمار پوشيده و پنهان است كه همگان با آن آشنايي دارند. بنابراين، نقش‌آفريني و دخالت دولت‌ها و بنگاه‌هاي بزرگ صنعتي كشورهاي صنعتي در روند اقتصادي و سياسي كشورهاي غيرصنعتي، براي هميشه طي كردن شيوه نخست صنعتي شدن را براي بقيه جهان، يعني كشورهاي در حال توسعه غيرممكن ساخت. از اين پس، كشورهاي در حال توسعه بايد با به‌كارگيري كاتاليزورها و شيوه‌هاي نوين متعدد، موفق مي‌شدند تا روند صنعتي شدن را طي كنند. در كشورهاي غيرصنعتي، تاكنون شيوه‌هاي متعددي آزمايش و به‌كار گرفته شده كه غالباً هم ناموفق بوده‌اند. هدف اين شيوه‌ها صنعتي شدن و دستيابي به كارآفريني گسترده براي كشورهاي در حال توسعه بود. در نهايت با ارزيابي و تجزيه و تحليل عملكردها و نظريات علمي، طريق دومي براي صنعتي شدن كشورها، با هدف كارآفريني براي جوانان مشتاق به فعاليت و تلاش، اجرا شد. كشورهايي همچون كره جنوبي، سنگاپور، مالزي و برزيل، با اتكا به طريق دوم و با پندگيري از تجربه موفق ژاپن پس از جنگ دوم جهاني، جوامع خود را از غيرصنعتي به صنعتي كارآفرين تبديل كردند. برنامه‌ريزان كلان و طراحان صنعتي بخش‌هاي دولتي و خصوصي اين چهار كشور، دقيقاً متوجه اين واقعيت شده بودند كه روند صنعتي شدن در كشورهاي آنها، بدون هدايت و نقش‌آفريني كليدي دولت، امكان‌پذير نيست. بنابراين، تجربه مهمي در چهار كشور مورد بحث پيدا شد كه عبارت بود از: در راه دستيابي به مسير صنعت كارآفرين، بايد كاملاً به برنامه‌ريزي كلان دولت و چگونگي اقدامات و عملكردهاي جنبي آن توجه داشت. چون در روند صنعتي شدن با هدف كارآفريني از نوع سرمايه‌داري، وضع بازار آزاد و توجه به رقابت با توليد كالاي كيفي، بسيار توجه برانگيز است. بايد توجه داشت كه فعاليت گسترده بنگاه‌هاي بزرگ صنعتي معروف به شركت‌هاي چندمليتي و نقش درخور توجه آنها، شكل‌گيري محيطي آزاد و رقابتي گسترده براي شركت‌ها و بنگاه‌هاي كوچك محلي فاقد حمايت و هدايت دولت‌هاي متبوع خود، امكان‌پذير نيست.

هدف كارآفريني در مسير توسعه صنعتي، واگذاري تدريجي كارخانه‌هاي توليدي دولتي به بخش فعال خصوصي است. اكثر كشورهاي در حال توسعه كه توانستند با موفقيت مسير صنعتي شدن را طي كنند، به جهات گوناگون راهبردهاي ضروري توسعه، تكيه كردند. در واقع، هسته مركزي فعاليت‌هاي اقتصادي اين كشورها، كاملاً در حوزه دولت‌ها بود، اما اين راهبرد براي بسياري از كشورها موفقيت‌آميز نبود. آنچه اين روند را به موفقيت رساند، ماهيت و نقش كارساز دولت در روند توسعه صنعتي بود. محققان به اين نتيجه رسيدند كه درست است دولت بايد نقش‌آفرين باشد، اما دولتي كه بايد اين وظيفه حساس و دشوار را به دوش گيرد، تماماً بايد به چارچوب‌هاي توسعه اقتصاد توجه كند و خود را دولت توسعه بنامد. دولت توسعه، دولتي است كه به صورت سيستماتيك و ارگانيك از تصدي‌گري وسيع خود در بخش توليدي اقتصاد مي‌كاهد و اين نقش را به‌تدريج و گام به گام به بخش خصوصي و كارآفرين داراي تبحر و تجربه مي‌سپارد. در واقع، با كاهش نقش تصدي‌گري دولت، نقش تصدي‌گري بخش خصوصي فزوني مي‌گيرد، اما چگونه مي‌توان نقش تصدي‌گري توليد صنعتي بخشي را افزايش داد بدون اينكه آن را در برنامه‌ريزي و سياست‌گذاري كلان مشاركت داد؟ به بياني ديگر، براي شكل دادن و سپس تقويت دولت توسعه، نه‌تنها بايد دولت را از بخش توليد اقتصادي بويژه صنعتي دور ساخت بلكه همزمان بايد بخش خصوصي را در برنامه‌ريزي و سياست‌گذاري كلان كشور، بيشتر مشاركت داد. براي رسيدن به اين هدف كه در نهايت كارآفريني را توسعه مي‌بخشد، بايد به نكته‌اي اساسي توجه كرد. كارشناسان خبره توليدات صنعتي با ارزيابي سمت و سوي نيل به توسعه صنعتي كشورها متوجه شدند كه در بسياري از كشورهاي در حال توسعه، دولت‌ها با استراتژي خصوصي‌سازي بخش توليد اقتصاد، سعي در افزايش مستمر نقش بخش خصوصي در مقابل نقش بخش دولتي كردند، اما هيچ‌گاه بخش خصوصي قدرتمند و توانمندي شكل نگرفت، تا به معضل دشوار بيكاري جامعه خاتمه بخشد. علت اين امر، در نكته‌اي نهفته است كه بايد به آن توجهي خاص داشت.

معمولاً براي تعريف بخش خصوصي به مالكيت خصوصي در مقابل مالكيت دولتي توجه مي‌شود. اين ساده‌نگرانه است كه بدون توجه به پيچيدگي‌هاي دولت‌ها و جوامع در حال توسعه، براي تقويت بخش خصوصي فقط به قسمت ظاهري مالكيت بخش خصوصي توجه شود. واقعيت اين است كه در سير روند صنعتي شدن اقتصادهاي غيرصنعتي، بخش خصوصي مطلوب و مورد نظر بايد بتواند سرمايه توليدي خود را از طريق روند توليد اقتصادي كشور، طي چند دهه به دست آورد. آنچه در خصوصي‌سازي بخش‌هاي دولتي كشورهاي در حال توسعه شاهد هستيم، شكل‌گيري بخش خصوصي بر مبناي سرمايه‌هاي سياسي است. نكته آن است كه سرمايه از انواع گوناگون تركيب شده است. اين انواع عبارتند از: سرمايه اقتصادي، سرمايه تكنولوژيكي و اطلاعاتي، سرمايه فرهنگي و يا سازماني و مديريتي و بالاخره سرمايه سياسي. روند صنعتي شدن كشورها نشان داده است كه سمت و سوي خاص حركت سرمايه براي صنعتي شدن بسيار مهم است و در واقع عملكرد درست سرمايه، در حركت درست آن معنا مي‌شود. صنعتي شدن از طريق انباشت سرمايه اقتصادي امكان‌پذير است، اما آن نوع انباشت سرمايه اقتصادي مدنظر است كه از طريق جوشش توليدي اقتصادي حاصل شده باشد. چنين جريان قدرتمندي در نهايت مي‌تواند به معضل بيكاري جوانان تحصيل كرده و مشتاق كار توليدي، خاتمه بخشد.

منبع: www.ettelaat.com


 روند خصوصي‌سازي ايران در مقايسه با ديگر كشورها 
نويسنده : احمد بيگدلي

غلامرضا حيدري كُردزنگنه، با ارائه كارنامه 7 كشور غربي و شرقي در زمينه اجراي سياست خصوصي‌سازي، گفت: «انگلستان براي اولين بار در 1979 و به ابتكار «مارگارت تاچر» نخست‌وزير وقت، اجراي سياست خصوصي‌سازي را آغاز كرد. اين فعاليت تا اواسط دهه 90 به طول انجاميد. در اين مدت، نيمي از خصوصي‌سازي‌هاي دول اروپايي در انگلستان انجام شد. شيوه‌هاي خصوصي‌سازي در اين كشور، تركيبي بود و با عرضه عمومي سهام نيز همراه شد. بنابراين، خاستگاه خصوصي‌سازي كوپني، تنها خاص كشورهاي اروپاي شرقي نبوده است. با اتخاذ اين شيوه، دامنه خصوصي‌سازي در انگلستان، خطوط هوايي، مخابرات، هوا و فضا، برق، نفت، بنادر، صنايع فولاد، زغال سنگ، راه‌آهن، خودرو، بزرگراه‌ها، كشتي‌سازي، هلي كوپترسازي و جمع‌آوري زباله را نيز در بر گرفت.»

زنگنه، موفقيت خصوصي‌سازي در انگلستان را منوط به اقدامات مختلف دولت اين كشور، در زمينه جذاب كردن شركت‌ها پيش از واگذاري آنها دانسته و گفت: «تجديد ساختار بنگاه‌ها، توجه به مسائل نيروي كار مازاد و مقررات‌زدايي، سبب شد تا در فرايندي تدريجي، خصوصي‌سازي شركت‌ها با موفقيت از شركت‌هاي كوچك‌تر و غيرضروري شروع شده و به شركت‌هاي بزرگ ختم شود».

او در توضيح انتقادهاي مطرح در مورد كارنامه خصوصي‌سازي انگلستان گفت: «خصوصي‌سازي شركت‌هاي فعال در صنايع داراي انحصار طبيعي، برخي قيمت‌گذاري‌هاي پايين و واگذاري‌هاي سريع، نكات مورد انتقاد خصوصي‌سازي صورت گرفته در انگلستان بوده است. قيمت‌گذاري‌هاي پايين سبب شد تا دولت براي جبران، ماليات بيشتري از مردم اخذ كند و نارضايي‌هايي بروز كرد».

رئيس هيئت عامل سازمان خصوصي‌سازي، الگوي خصوصي‌سازي در فرانسه دوره 1986 تا 1992 را مشابه روش‌هاي واگذاري در ايران دانسته و گفت: «اين كشور در قالب روشي تركيبي، عرضه عمومي سهام، فروش سهام از طريق مزايده، مذاكره و بورس، سياست خصوصي‌سازي را به اجرا گذاشت، اما از لحاظ شرايط سياسي، اتخاذ ابتكار واگذاري 10 درصد از سهام شركت‌ها به كاركنان آنها، محدودسازي خريد سهام شركت‌ها در بورس تا سقف 20 درصد، مصون گذاشتن شركت‌ها از واگذاري مجدد به دولت و حل مسائل اشتغال شركت‌هاي در حال واگذاري، موجب موفقيت اين كشور در اجراي سياست خصوصي‌سازي شد. به طوري كه در مرحله اول اجراي سياست خصوصي‌سازي، بيش از 5 ميليون فرانسوي صاحب سهام شدند. دولت نيز با حفظ سهم طلايي يا ممتاز براي خود، همزمان با نظارت بر مديريت شركت‌ها، شاهد كاهش تعهدات و هزينه‌هاي خود شد. همچنين، با اعطاي سهام جايزه به افرادي كه سهام خود را نمي‌فروختند، سهامداري بلندمدت در اين كشور تشويق شد».

زنگنه در توضيح تشابه الگوي خصوصي‌سازي فرانسه و ايران، گفت: «واگذاري سهام ترجيحي به كارگران، محدودسازي خريد سهام شركت‌ها توسط خارجي‌ها تا 10 درصد و لحاظ سهام ممتاز در شركت‌هاي مشمول طرح سهام عدالت، نشان‌دهنده همساني بالاي اين دو الگوي خصوصي‌سازي است».

وي در تشريح كارنامه خصوصي‌سازي آلمان گفت: «قبل از اتحاد آلمان شرقي و غربي، در بخش شرقي، فروش ارزان‌قيمت شركت‌ها با تشويق مالكان به حفظ سطح اشتغال توليد صورت گرفت. در اين چارچوب، بيش از 10 هزار واحد واگذار شد. پس از اتحاد دو كشور، واگذاري سهام در بورس آغاز شد كه منجر به فروش 30 هزار واحد كوچك و بزرگ صنعتي، بازرگاني و خدماتي اعم از جنگل، پارك، اتوبان، بانك، پست و هواپيمايي شد. با اين حال، به دليل اهتمام دولت متحد بر انحلال شركت‌هاي زيان‌ده، بيكاري تا اواسط 1992 در آلمان رشد كرد».

كرد زنگنه، تجربه خصوصي‌سازي در مالزي را متفاوت از ديگر كشورها عنوان كرد و گفت: «استفاده از روش فروش مستقيم، اجاره، واگذاري مديريت همچون BO، BOO، BOT و BT از تفاوت‌هاي الگوي مالزي با ساير كشورهاست».

وي در ادامه، به توضيح دلايل شكست اجراي سياست خصوصي‌سازي در پاكستان پرداخت و گفت: «با وجود واگذاري شركت‌هاي هواپيمايي، گاز، بانك، مخابرات، برق، بنادر، دخانيات، معدن، سيمان و شكر از 1980 به بعد، در دهه 90 هيچ رشد محسوسي در بهره‌وري و رشد اقتصادي پاكستان به وجود نيامد. از سوي ديگر، سطح توليد در كشور كاهش يافت. حتي قيمت توليدات واحدهاي صنعتي نيز رشد كرد.»

رئيس هيئت عامل سازمان خصوصي‌سازي، در ادامه توضيح كارنامه خصوصي‌سازي در كشورهاي منتخب، به عملكرد دو كشور چك و روسيه در واگذاري كوپني سهام شركت‌هاي دولتي اشاره كرد و گفت: «در فاصله سال‌هاي 1992 تا 1999، كشور چك با هدف توسعه طبقه متوسط توزيع كوپني سهام 18 هزار شركت دولتي را انجام داد، با وجود موفقيت‌هاي اوليه اجراي اين طرح در قالب تشكيل سبد سهام، از سال 1996 به بعد، آثار منفي طرح كوپن سهام به صورت رشد نرخ تورم، كاهش توليد ناخالص ملي، عدم افزايش كارايي اقتصادي و رشد بي‌عدالتي و فساد در صندوق‌هاي سرمايه‌گذاري متولي سهام عدالت بروز كرد».

به گفته وي، در روسيه نيز با وجود واگذاري توأمان كوپن سهام به كارگران و مديران ارشد و اعطاي امتياز خريد سهام به سرمايه‌گذاران خارجي، خصوصي‌سازي در اين كشور منجر به بروز انحصار مديران در تصاحب سهام شركت‌هاي واگذار شده شد. هم‌اكنون در آذربايجان تنها 10 نفر، مالك تمام كوپن‌هاي سهام شده‌اند».

به گزارش سايت سازمان خصوصي‌سازي، كردزنگنه به توضيح كارنامه خصوصي‌سازي در ايران پرداخته و گفت: «با تفاهم ايجاد شده در ميان دولتمردان، اجراي سياست خصوصي‌سازي در چارچوب برنامه‌هاي توسعه، بودجه سالانه و سند چشم‌انداز، مورد تأكيد قرار گرفته و با تركيب روش‌هاي واگذاري سهام از جمله بورس، مزايده، فروش قسطي، عرضه سهام ترجيحي به كارگران، واگذاري تهاتري سهام به صندوق بازنشستگي و سازمان تأمين اجتماعي و فروش سهام عدالت از سال 1370 تاكنون، خصوصي‌سازي شركت‌هاي دولتي آغاز شده است». وي ادامه داد: «در فاصله سال‌هاي 70 تا 79، حدود 8331 ميليارد ريال واگذاري انجام شد. در سال‌هاي 80 تا 83 نيز به ترتيب، 201، 3118، 9011 و 6469 ميليارد ريال سهام شركت‌هاي دولتي واگذار شد. سال گذشته نيز (84) در مجموع 4262 ميليارد ريال سهام دولتي واگذار شد كه 3425 ميليارد ريال از آن، در قالب طرح سهام عدالت بوده است. ركورد خصوصي‌ساي، با 9011 ميليارد ريال واگذاري در سال 82 به دست آمده است.


 چشم‌انداز توسعه صنعتي در جهان 

تجربيات توسعه اقتصادي- صنعتي در جهان و بويژه تاريخ انقلاب صنعتي، بازسازي اروپا بعد از جنگ جهاني دوم، توسعه صنعتي ژاپن در سال‌هاي بعد از دهه 1950، رشد چشمگير جمهوري كره در سال‌هاي بعد از 1965 و معجزه‌آسيايي در دهه 1980 ميلادي، همگي دلالت بر آن دارند كه صنعتي شدن و توسعه صنعتي شرط لازم براي پيشرفت اقتصادي- اجتماعي است. رفاه مادي و توسعه اجتماعي كشورهاي پيشرفته و ثروتمند، پيامد جريان صنعتي شدن و ساختار پيشرفته صنعتي آنهاست. در واقع، كشورهاي فقير و توسعه نيافته جهان، عموماً شامل كشورهايي مي‌شود كه سهم ارزش افزوده صنعت در توليد ناخالص داخلي آنها كمتر از 10 درصد است.
توسعه صنعتي را نبايد تنها نيروي محركه رشد اقتصادي قلمداد كرد. تجربه صنعتي شدن در امريكاي شمالي، اتحاديه اروپا، ژاپن و كشورهاي نوخاسته صنعتي، نشان داده است كه اين فرايند، زمينه‌ساز تحولات ساختاري گسترده در حوزه‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فناوري است. رشد اقتصادي ناشي از صنعتي شدن با اثرات تكاثري و هم‌افزاينده‌اي كه بر اقتصاد كشورها و ساختار توليدي و اجتماعي آنها مي‌گذارد، نه تنها به ارتقاي سطح زندگي بلكه به تحولات فرهنگي، توسعه شهرنشيني، كاهش رشد جمعيت و... نيز منجر مي‌شود. توسعه فناوري در بخش صنعت و خدمات مرتبط با آن، سريع‌تر از ساير حوزه‌ها و فعاليت‌هاي توليدي رخ مي‌دهد و كشورهايي كه از بخش‌هاي صنعتي خود غفلت كنند، ناگزير در معرض خطر عقب‌ماندگي و عقب‌افتادگي فني قرار گرفته و با اتكا به توليد و صدور كالاهاي اوليه، با آسيب‌پذيري‌هاي ناشي از نوسانات قيمت اين كالاها روبه‌رو شده و از كاهش رابطه مبادله، يعني روند غالب بر مناسبات تجاري اقتصاد جهاني در سه دهه گذشته، زيان بسياري خواهند ديد.
تحولات دهه‌هاي اخير در زمينه كاهش سهم ارزش افزوده بخش صنعت در توليد ناخالص داخلي كشورهاي پيشرفته صنعتي و جايگزيني آن با رشد شيوه‌هاي توليدي جديد و خدمات مبتني‌بر دانش و اطلاعات، گاهي اين‌گونه تعبير شده است كه اين تحولات، بخش صنعت و فعاليت‌هاي صنعتي را به رتبه پايين‌تري در ساختار توليد ملي كشورها تنزل خواهد داد. گرچه سال‌هاست كه اين روندها در كشورهاي پيشرفته آغاز شده و جريان آنها به‌طور مستمر گسترش و تعميق مي‌يابد، اما آينده كشورهاي در حال توسعه بدون ترديد به رشد و توسعه صنعتي آنها وابسته خواهد ماند و بنابراين سهم توليد صنعتي در توليد ناخالص داخلي جهان، به‌طور كلي در افق‌هاي پيش رو، روندي افزايشي خواهد داشت. قدر مسلم اين است كه توسعه صنعتي در جهان و موفقيت در اين فرايند طي سال‌هاي آتي، در گرو رشد خدمات مبتني بر اطلاعات و اقتصادي دانش محور و خدمات مرتبط با آن خواهد بود. ناگفته نماند كه رشد بخش‌هاي خدماتي و صنعتي، توأمان و در ارتباط متقابل و كامل با يكديگر شكل خواهد گرفت. در اين زمينه، شواهد و مثال‌هاي زيادي قابل طرح است. رشد بخش‌هاي خدماتي در هنگ‌كنگ و كاهش سهم بخش صنعت و فعاليت‌هاي صنعتي در ساختار توليدي-تجاري اقتصاد اين كشور همراه با رشد توليد صنعتي در پسكرانه هنگ‌كنگ و سرزمين اصلي چين، محقق شده است. توسعه فناوري‌هاي اطلاعات و ارتباطات در فنلاند (هلسينكي) با استفاده از مزيت‌هاي ناشي از وجود پايه‌هايي صنعتي كه در كشورهاي حوزه بالتيك ايجاد كرده است، امكان‌پذير شد. موفقيت سنگاپور، بدون همكاري‌هاي في‌مابين اين شهر – دولت با مالزي غير قابل حصول بود. گرايش‌هاي جديد در تحولات ساختاري ژاپن در جهت افزايش سهم بخش خدمات مدرن در اقتصاد اين كشور، بدون استقرار پايه‌هاي صنعتي در جنوب شرقي آسيا، امري ممتنع و حتي غيرممكن بوده است.
نكته ديگري كه در ارتباط با تعابير مربوط به روندهاي معكوس صنعتي شدن در كشورهاي توسعه يافته مي‌توان مطرح كرد اين است كه تعابير ياد شده، عموماً بدون توجه به اين مطلب مطرح شده و مي‌شود كه در كشورهاي توسعه يافته، به هر حال توليد با آهنگي ملايم‌تر از افزايش بهره‌وري، افزايش يافته و مي‌يابد. بنابراين، بخش صنعتي در اين كشورها با آزادسازي و كاهش مشاغل صنعتي، به سوي كارايي بيشتر حركت كرده است. اين روندها قطعاً در آينده نيز تداوم خواهند يافت و ظرف سه يا چهار دهه آينده، سهم نيروي كار صنعتي در اقتصادهاي پيشرفته، احتمالاً وضعيتي بسيار مشابه بخش كشاورزي اين كشورها پيدا خواهد كرد. بنابراين، لازم است بين توليد و بهره‌وري تمايز قائل شد و توجه داشت كه منبع افزايش بهره‌وري، به منزله مهمترين عامل رشد اقتصادي در اقتصادهاي پيشرفته، عمدتاً بخش صنعتي بوده و خواهد بود. مطالعات يونيدو در مورد چند كشور پيشرفته صنعتي، نشان داد كه بخش صنعت در اين كشورها در فاصله سال‌هاي 1997-1990 سهم بسيار عمده‌اي در افزايش بهره‌وري آنها داشته است. سهم صنعت در افزايش بهره‌وري در استراليا 19 درصد، در آلمان غربي 61 درصد، در ايالات متحده 40 درصد، در هلند 79 درصد و در فرانسه 60 درصد گزارش شده است. تاثير نسبي بخش صنعت با ملاحظه سهم آن در اقتصاد (غير كشاورزي) كشورهاي توسعه يافته نيز حاكي است كه اين بخش بيش از سهمي كه در توليد ملي آنها داشته، به افزايش بهره‌وري در اقتصاد اين كشورها كمك كرده است. سهم بخش صنعت در اقتصاد كشورهاي پيشرفته، عموماً اندك و حدود يك چهارم توليد غيركشاورزي آنها را تشكيل مي‌دهد، اما سهم اين بخش در افزايش بهره‌وري، معمولاً بيش از 25درصد بوده است. در هلند، سهم نسبي بخش صنعت در بهره‌وري 2/3 برابر بيشتر از مقداري است كه بر اساس سهم بخش صنعت در توليد غير كشاورزي قابل پيش‌بيني است. در مورد ژاپن (در دوره 1997-1990) كه حدود 75 درصد افزايش بهره‌وري اقتصاد آن در بخش صنعت بوده است، سهم اين بخش در رشد بهره‌وري 5/2 برابر بيشتر از مقداري است كه صرفاً با ملاحظه سهم بخش صنعت در اقتصاد اين كشور قابل حصول است.

جدول يك: سهم صنعت در رشد بهره‌وري بخش‌هاي غيركشاورزي در كشورهاي پيشرفته صنعتي، 1997-1990

 

 

 

 

 

 


ملاحظه اين اطلاعات، دست كم از ديدگاه تجربي مي‌تواند تا حدود زيادي نشان دهنده اهميت و نقش بخش صنعت در رشد اقتصادي و بويژه افزايش بهره‌وري باشد.
براي تبيين اهميت بخش صنعت از ديدگاه نظري، نخست بايد محيط و حوزه نقش‌آفريني اين بخش را بازشناخت. فعاليت بخش صنعت در محيط نوآوري صورت مي‌پذيرد. در اين قلمرو، رشد بهره‌وري، از تحولات تابع توليد و به بياني دقيق‌تر از تغيير در مرزهاي مجموعه امكانات توليد و تاثيرپذيري از پيشرفت‌هاي فني و نوآوري نشأت مي‌گيرد. با اين تعبير، نوعي مفهوم وسيع‌تر از مفهوم شومپيتري ويران‌سازي آفريننده، در مورد قلمرو بخش صنعت و فعاليت‌هاي صنعتي، مصداق پيدا مي‌كند؛ به اين معنا كه در اين قلمرو، هرگونه تحولات نوآورانه پذيرفته مي‌شود.
محصولات نو و فرايندهاي جديد، وارد عرصه فعاليت‌هاي اين بخش شده و به گستره محصولات و فرايندهاي قديمي يا مرسوم افزوده مي‌شود و به رشد بهره‌وري مي‌انجامد. براي درك علل و مبادي اين‌گونه تغييرات و تحولات كه به رشد بهره‌وري و توليد محصولات و فرايندهاي جديد منتهي مي‌شود، مي‌توان اين فرايند را در اقتصادهاي مبتني‌بر دانش و دانايي پيگيري كرد. در اقتصادهاي مبتني‌بر دانش، گروه عمده‌اي از فعاليت‌ها، توليدكننده دانش و گروه بزرگ ديگري، مصرف‌كننده دانش‌اند. در محيط عرضه كه در فضاي مبتني‌بر نوآوري به دليل ضرورت سبقت عرضه بر تقاضا، محيطي تعيين‌كننده در تحولات تلقي مي‌شود، سه فعاليت عمده و اصلي وجود دارد:
1. عرصه تحقيقات پايه كه متضمن پژوهش‌هاي علمي در حوزه علوم طبيعي پايه، نظير: شيمي، فيزيك و زيست‌شناسي است.
2. عرصه تحقيق و توسعه كه گروه فعالان آن را دانشمندان، فن‌شناسان و مهندسان تشكيل مي‌دهند. در اين بخش، نتايج تحقيقات علمي به اختراعات تبديل مي‌شود كه مي‌تواند به صورت محصولات و فرايندهاي جديد، وارد چرخه صنعتي شود.
3. عرصه نوآوري كه در آن بنگاه‌ها و صنايع نوآور، اختراعات بديع و نوين از لحاظ فني را در اختيار گرفته و آنها را به نوآوري تبديل مي‌كنند. به اين ترتيب، در گذارهاي بعدي، امكانات تجاري شدن و عرضه اين كالاها و فرايندهاي نوين به بازار، فراهم مي‌شود.
در كشورهاي پيشرفته صنعتي (كشورهاي عضو سازمان همكاري اقتصادي و توسعه) تحقيقات پايه و نيز تحقيق و توسعه، بخش عمده‌اي از فعاليت‌هاي اقتصادي را در برگرفته و در مجموع، 2/2 درصد از توليد ناخالص داخلي اين كشورها را تشكيل مي‌دهد و اين يعني، هزينه‌اي حدود 500 ميليارد دلار در سال. اين بخش از سرمايه‌گذاري كه بايد آن را سرمايه‌گذاري در حوزه دانش قلمداد كرد، حدود 8درصد از مجموع سرمايه‌گذاري اين كشورهاست. در مقابل، ميزان سرمايه‌گذاري در ظرفيت‌سازي فيزيكي كشورهاي پيشرفته صنعتي، حدود 20درصد است. شمار شاغلين فعال در بخش‌هاي تحقيقات پايه و تحقيق و توسعه، نزديك به 7/2 ميليون نفر است. با ملاحظه اين شاخص‌ها مي‌توان استنباط كرد كه فعاليت‌هاي مرتبط با تحقيقات پايه و تحقيق و توسعه، گروه عمده‌اي از فعاليت‌هاي اقتصادي را در كشورهاي مورد بحث در برمي‌گيرد. بخش‌هاي مصرف‌كننده دانش و تكنولوژي نيز شامل مجموعه‌اي گسترده در كشورهاي پيشرفته مي‌شود. سهم اين بخش‌ها در توليد ناخالص داخلي اين كشورها در مجموع به 50 درصد مي‌رسد. اهميت فعاليت‌هاي مرتبط با علوم و تكنولوژي را مي‌توان از ديدگاه جريان‌هاي مالي نيز مورد سنجش قرار داد. در حوزه تحقيقات پايه، بخش اعظم منابع مورد نياز را دولت‌ها تامين مي‌كنند، اما در هر حال بخش تحقيقات پايه فقط يك پنجم مجموع منابعي را جذب مي‌كند كه صرف تحقيقات پايه و تحقيق و توسعه مي‌شود. به اين ترتيب، چهار پنجم از منابع، جذب فعاليت‌هاي تحقيق و توسعه مي شود. در تامين مالي تحقيقات پايه و تحقيق و توسعه، بنگاه‌هاي نوآور نيز مشاركت دارند. نيروي كار شاغل در بخش تحقيقات پايه، از دانش و قابليت‌هاي تخصصي بسيار بالايي برخوردارند، اما به واسطه فاصله‌شان از بازار، سطح دستمزدهاي آنها به‌طور متوسط بسيار پايين‌تر از نيروي كار شاغل در بخش تحقيق و توسعه است.
اطلاعات موجود در زمينه تأمين مالي هزينه‌هاي: تحقيقات پايه، تحقيق و توسعه و نوآوري در كشورهاي پيشرفته صنعتي، حاكي از آن است كه سالانه حدود 100 ميليارد دلار صرف تحقيقات پايه مي‌شود. از اين مبلغ، فقط 6 ميليارد دلار (6 درصد) توسط بنگاه‌هاي صنعتي و خدماتي تأمين مي‌شود. در مورد فعاليت‌هاي تحقيق و توسعه، از مجموع 400 ميليارد دلار هزينه، حدود 350 ميليارد دلار توسط بنگاه‌هاي صنعتي و خدماتي تأمين مي‌شود كه نشانگر توجه و علاقه بسيار زياد بنگاه‌ها به فعاليت‌هاي معطوف به تجاري كردن ايده‌ها و اختراعات است. طبعاً اين ايده‌ها و اختراعات، محصول همين تحقيقات پايه و تحقيقات عملي است. شايان توجه است كه سهم بخش صنعتي در تأمين مالي تحقيق و توسعه در كشورهاي پيشرفته
- كشورهاي عضو سازمان همكاري اقتصادي و توسعه- 300 ميليارد دلار و تقريباً معادل 85 درصد از مجموع هزينه‌اي است كه بنگاه‌هاي صنعتي و خدماتي صرف اين موضوع مي‌كنند.
حاصل فعاليت‌هاي تحقيقات پايه و تحقيق و توسعه، براي عرضه به بازار بايد از بعد نوآوري عبور كند. نوآوري، فعاليتي است متضمن تأمين تجهيزات، ماشين‌آلات و آموزش و بازاريابي براي تبديل اختراع به محصولات و فرايندهاي جديد و قابل عرضه به بازار كه طراحي آن در مراحل قبلي انجام شده است. اين مرحله، فعاليت‌هاي مرتبط با متقاعدسازي مصرف‌كنندگان براي استفاده از اين محصولات و فرايندها را نيز در برمي‌گيرد. در كشورهاي پيشرفته صنعتي، بنگاه‌هاي صنعتي و خدماتي سالانه حدود 420 ميليارد دلار صرف اين موضوع مي‌كنند. سهم اين بنگاه‌ها به ترتيب معادل 300 ميليارد دلار براي صنعتي و 120 ميليارد دلار براي خدماتي است. به اين ترتيب، از مجموع 920 ميليارد دلار هزينه‌اي كه صرف امور مربوط به تحقيقات پايه، تحقيق و توسعه و نوآوري مي‌شود، بخش صنعت 600 ميليارد دلار و بخش خدمات 170 ميليارد دلار را تأمين مي‌كند. اين اطلاعات، آشكارا نشان مي‌دهند كه بخش صنعت تا چه حد مي‌تواند از لحاظ پيشرفت‌هاي فني و تغيير در شيوه زندگي ملل، تأثيرگذار و پراهميت باشد.
از ديدگاه نظري و در تبيين اهميت بخش صنعت در اقتصاد كشورها، دلايل متعددي قابل طرح است كه اهم آنها عبارتند از:
- خصلت ساخت در فعاليت‌هاي صنعتي
- روايي قانون بازده صعودي در فعاليت‌هاي صنعتي
- پيوندهاي داده- ستانده بين بنگاه‌ها و فعاليت‌هاي صنعتي و خدمات صنعتي
سلطه فعاليت‌هاي ساخت در حوزه بخش صنعت، يكي از ويژگي‌هاي اصلي اين بخش است. حوزه صنعت، كالاهاي واسطه‌اي را كه در زمره كالاهاي مصنوع هستند، از طريق استفاده از كالاهاي سرمايه‌اي (تجهيزات، ماشين‌آلات و ساير كارافزارهاي صنعتي) كه در شمار كالاهاي مصنوع همين بخش به‌شمار مي‌آيند، به كالاهاي نهايي تبديل مي‌كند. فرايند صنعتي در تمام گستره خود از داده و ستانده تا ابزارهاي تبديل، متضمن ساخت و توليد كالاهاي مصنوع است. اين نوع خصلت در همه بخش‌ها وجود ندارد. در بخش خدمات، عموماً محصولات غيرمادي از طريق كالاهاي مصنوع به محصولات غيرمادي تبديل مي‌شود. به واسطه سلطه فعاليت‌هاي ساخت در بخش صنعت، اين بخش بيش از ديگر بخش‌ها مي‌تواند از فعاليت‌هاي تحقيقاتي يعني تحقيق و توسعه كه خود وابسته به تحقيقات پايه در حوزه‌هاي علوم بويژه: شيمي، فيزيك و زيست‌شناسي است، استفاده كرده و منتفع شود.

جدول 2: هزينه تحقيقات پايه، تحقيق و توسعه و نوآوري در اقتصادهاي دانش‌محور (ميليارد دلار، 1995)

 

 

 

 


ديگر ويژگي بخش صنعت، تكنولوژي و روايي قانون بازده صعودي در حوزه فعاليت‌هاي اين بخش است. بخش صنعت، متضمن فعاليت‌هايي است كه عموماً هزينه انجام آن با گسترش مقياس، كاهش مي‌يابد. اين ويژگي در عين حال متضمن اين معنا است كه رشد بخش صنعت، زمينه را براي توسعه بيشتر فراهم مي‌آورد و همين مطلب، عامل اصلي پويايي بخش صنعت است. در اين زمينه بايد به دو مطلب توجه كرد. نخست اينكه روايي قانون بازده صعودي و صرفه‌هاي مقياس، تنها به بخش صنعت محدود و منحصر نيست و در پاره‌اي از بخش‌هاي خدماتي نيز مصداق دارد و مطلب ديگر اينكه، بازده صعودي در بخش صنعت، در برگيرنده تمامي گستره فعاليت‌هاي متنوع و بخش‌هاي فرعي اين حوزه نيست. براساس مطالعات يونيدو، حدود 60 درصد از فعاليت‌هاي اين بخش (براساس سهم در ارزش افزوده) از اين مزيت برخوردار است. اين سهم در مورد كشورهاي در حال توسعه، تا حدودي بيش از كشورهاي پيشرفته صنعتي است.
اهميت تكنولوژي صنعت و بازده صعودي نسبت به مقياس در بخش عمده‌اي از صنايع و فعاليت‌هاي صنعتي بويژه به اين دليل است كه اين مطلب مي‌تواند از ديدگاه تجهيز و تحرك فعاليت‌هاي تحقيق و توسعه، بسيار اثرگذار باشد. تحقيق و توسعه، متضمن مجموعه‌اي از فعاليت‌هاست كه با استفاده از دانش و علوم پايه و تبديل آن به سرمايه‌گذاري زمينه‌هاي توليد كالاها و فرايندهاي جديد، ارتقاي بهره‌وري را در واحدهاي توليدي صنعتي فراهم مي‌سازد. انجام فعاليت‌هاي تحقيق و توسعه از لحاظ اتكاي آنها به دانش و علوم پايه و خلق محصولاتي از لحاظ طراحي و ارائه طرح و ايده‌هاي جديد مشابه با خصلتي شبيه كالاهاي عمومي كه طبعاً مي‌تواند مورد تقليد ديگران واقع شود، از ديد انحصار منافع به توليدكنندگان آنها و احراز حقوق دارايي‌هاي مربوطه، مسائلي را مطرح مي‌كند. افزون بر اين، انجام اين فعاليت‌ها نوعاً خطراتي را از لحاظ حصول نتيجه مطلوب در قياس با هزينه‌هايي كه بايد صرف انجام آنها شود و فوايد مورد انتظار از آنها در بر دارد. بنابراين، كارگزاران بخش خصوصي در شرايط عادي ممكن است رغبت چنداني به انجام اين‌گونه هزينه‌ها نشان ندهند مگر اينكه وسايل و انگيزه‌هاي لازم فراهم باشد.
وجود شرايط بازده صعودي در بخش عمده‌اي از فعاليت‌هاي صنعتي، به نظامي شكل مي‌دهد كه در آن، بنگاه‌ها مي‌توانند با هدف بيشينه كردن سود، مقياس توليد خود را انتخاب كنند. انگيزه سود، طبعاً همراه با شرايط بازده صعودي گرايش به انتخاب اندازه و مقياس‌هاي بزرگتر توليد را مطرح مي‌سازد و در بنگاه‌هاي بزرگتر، هم به لحاظ وسايل و امكاناتي كه اين بنگاه‌ها در اختيار دارند و هم به دليل امكان كاهش هزينه سرانه تحقيق و توسعه به لحاظ گسترش حجم توليد، انگيزه‌هاي لازم براي انجام اين‌گونه تحقيقات فراهم مي‌شود. اين انگيزه‌ها مي‌توانند بر ضد انگيزه‌ها و ريسك‌هاي ناشي از خصلت طبيعي فعاليت‌هاي تحقيق و توسعه، فائق آمده و زمينه را براي انجام اين فعاليت‌هاي تحقيقاتي در بنگاه‌هاي صنعتي بزرگ، مهيا سازند.
بخش صنعت، از امتياز و توانايي ويژه‌اي براي تبديل دانش به سود و سپس سود به دانش (آن هم در فرايندي تكاثري و هم‌افزاينده) برخوردار است. فعاليت‌هاي تحقيق و توسعه در بنگاه‌هاي صنعتي، در نهايت به نوآوري و توليد محصول و فرايندهاي صنعتي نوين و متفاوت، مي‌انجامد، بر قدرت رقابتي بنگاه‌هاي توليدكننده مي‌افزايد و براي آنها نوعي انحصار موقتي و گذرا ايجاد مي‌كند. بر همين اساس، بنگاه‌ها مي‌توانند براي مدتي با استفاده از اين موقعيت انحصاري و تعيين قيمت بالاتر و غيرهماهنگ با شرايط عادي رقابت، بر حاشيه سود خود افزوده و وسايل لازم را براي جبران هزينه‌هاي سرمايه‌گذاري در تحقيقات و توسعه محصول و فرايندهاي جديد، در اختيار بگيرند. اين بنگاه‌ها با سودي كه از كاربرد دانش و متفاوت كردن محصولات خود به دست مي‌آورند، امكان جدايش و متفاوت‌سازي بيشتر محصولاتشان را در قياس با محصولات توليدي رقبا، فرا چنگ مي‌آورند. اين سير تحقيق و توسعه و نوآوري، در طول زمان تداوم خواهد يافت.
ويژگي سوم صنعت، ناشي از وجود پيوندهاي داده- ستانده بين فعاليت‌ها و رشته‌هاي گوناگون صنعتي است. خصلت ساخت در زنجيره‌هاي توليدي و وجود پيوندهاي فراز و نشيب بين حلقه‌هاي توليد و بنگاه‌هاي بخش صنعت، در شرايط روايي قانون بازده صعودي، در شمار زيادي از صنايع و همچنين ساختار بازار از نوع رقابت انحصاري، در مجموع نظامي را به وجود مي‌آورد كه مي‌تواند موجبات بالندگي و پويايي بخش صنعت و راه‌اندازي چرخه رشدي پايدار در اقتصاد كشورها را فراهم آورد. در همين حال پيوندهاي داده- ستانده‌اي در حلقه‌هاي توليد صنعتي و بازده صعودي نسبت به مقياس، زمينه بالقوه‌اي را براي رشد مداوم بهره‌وري در بخش صنعت ايجاد مي‌كند.
افزايش تقاضا در صنايع پايين دستي، موجب افزايش مصرف نهاده‌ها و ايجاد تقاضا براي صنايع بالادستي مي‌شود. افزايش تقاضا براي محصولات صنايع بالادستي در شرايط بازده صعودي، زمينه‌ساز كاهش هزينه و تنوع در عرضه منابع و نهاده‌هاي مورد نياز صنايع پايين‌دستي را فراهم مي‌سازد. به اين ترتيب، صنايع پايين‌دستي مي‌توانند با بها و هزينه كمتر نهاده‌هايي را با كيفيت مناسب‌تر و متنوع‌تر در اختيار گيرند. اين امر مي‌تواند شرايط گسترش ظرفيت و استفاده بيشتر از نهاده‌هاي توليدي را در بخش‌هاي پايين دستي فراهم سازد. در صنايع بالادستي نيز همين تحول به رشد اين صنايع كمك مي‌كند. بنابراين، اثرات هم‌افزاينده‌اي كه بين حلقه‌هاي صنعتي در گستره‌اي از فعاليت‌هاي متنوع و وابسته به هم شكل مي‌گيرد، مي‌تواند زمينه‌هاي بالقوه رشد مداوم و پيوسته بهره‌وري را در بخش صنعت ايجاد كند.
عوامل اثرگذار در پوشش و پويايي صنعت، در عين حال گرايش‌ها و اجبارهايي را در جهت تمركز مكاني و جغرافيايي فعاليت‌هاي صنعتي نيز ايجاد مي‌كنند. ديناميسم پيوندهاي داده- ستانده‌اي بين رشته‌ها، فعاليت‌ها و بنگاه‌هاي صنعتي، باعث مي‌شود تا بنگاه ها با انگيزه كاهش هزينه حمل و نقل، محل استقرار فعاليت‌هاي خود را به گونه‌اي انتخاب كنند كه به منابع عرضه و تقاضاي فعاليت‌هاي خود يعني به ديگر بنگاه‌هاي تأمين‌كننده مواد و نهاده‌هاي مورد نياز توليداتشان از يك‌سو و به مشتريان محصولات از سوي ديگر، نزديك باشند. در همين حال، جريان انتقال دانش و كسب اطلاعات و دخالت دادن آنها در نوآوري و طراحي محصولات و فرايندهاي توليدي، متضمن و مستلزم نوعي تعامل رو در رو بين خريدار و فروشنده است. گرچه عموماً تصور مي‌شود كه دانش به هر حال داراي خصلتي صوري است و مي‌توان آن را بدون نياز به تعامل رو در رو انتقال داد، اما اين گزاره در عمل چندان صادق نيست. فهم دانش‌هاي نوين، بدون دسترسي مستقيم به منبع توليدكننده آنها، اگر غيرممكن نباشد امري بسيار پيچيده و مشكل است. بنابراين، ملاحظات كارايي حكم مي‌كند كه اين‌گونه ارتباطات و پيوندهاي داده- ستانده‌اي، تا حد امكان در نزديكي با هم و در محلي واحد برقرار شوند. پديده تراكم و تجمع فعاليت‌ها از طريق دروني كردن اثرات خارجي (در داخل مجموعه‌هاي متراكم توليدي محلي) مي‌تواند پويايي مطرح شده را از لحاظ صرفه‌هايي كه ايجاد مي‌كند، تقويت كند.
در شرايط كنوني و با كاهش هزينه‌هاي حمل و نقل و شكل‌گيري روند جهاني شدن، فاصله‌هاي مكاني اهميت خود را به مقدار زيادي از دست داده‌اند. از لحاظ تجربي نيز نمي‌توان اثر نيروي تمركز و تراكم را در جايگيري و محل استقرار بنگاه‌هاي صنعتي انكار كرد، زيرا شواهد موجود نشان مي‌دهند كه بخش اعظم فعاليت‌هاي صنعتي، در كشورهاي پيشرفته استقرار يافته‌اند. در جايگيري و استقرار بنگاه‌ها و جغرافياي صنعت، نيروي تمركز و تراكم تنها نيروي اثرگذار نيست. مثلاً بنگاه‌ها به فرض ثابت ماندن ديگر عوامل، عموماً مايلند محل فعاليت خود را به پايگاه‌هاي مصرف و مشتريان خود نزديك سازند. براساس مطالعات انجام شده، در شرايط بازده ثابت نسبت به مقياس يعني وضعيتي كه دو يا چند برابر كردن توليد درست به دو يا چند برابر شدن هزينه منجر مي‌شود، گرايشي نيرومند براي كوچك‌سازي اندازه و مقياس توليد و نزديكي به مراكز مصرف، به وجود مي‌آيد، اما فراهم بودن شرايط بازده صعودي نسبت به مقياس، مانع وقوع چنين پديده‌اي مي‌شود و نيروهاي تمركز و تراكم را در حوزه جغرافياي صنعت، فعال مي‌سازد. در مقابل نيروهاي تمركز و تجمع فعاليت‌هاي صنعتي، نيروهاي مخالف عدم تمركز و پراكندگي فعاليت‌ها نيز اثرگذار هستند. زيرا بنگاه‌ها در غياب بازده صعودي نسبت به مقياس، عموماً مايلند خود را به مشتريانشان نزديك سازند. اگر اين گونه نيروهاي پراكنده و عدم تمركز فعاليت‌ها به واسطه كاهش هزينه حمل و نقل و روند جهاني شدن خنثي شوند، نقش نيروهاي تمركز و تراكم تا حد زيادي افزايش خواهد يافت. بنابراين، طبعاً اين پرسش مطرح مي‌شود كه آيا جهاني شدن به تمركز و تراكم جغرافيايي فعاليت‌ها منجر خواهد شد؟ در پاسخ به اين مطلب، ملاحظاتي را بايد مدنظر قرار داد. نكته‌اي مهم در اين زمينه، عدم تحرك نسبي نيروي كار است. با توجه به عدم تحرك نيروي كار در فعاليت‌هايي كه هزينه نيروي كار عامل مهمي در تصميم‌گيري بنگاه‌هاست، طبعاً مي‌توان پيش‌بيني كرد كه بنگاه‌ها فعاليت‌هاي خود را در اين زمينه‌ها در محل‌هايي با هزينه دستمزد بسيار پايين و نيروي كار نوعاً ارزان، مستقر سازند. قدر مسلم اين است كه در حركت‌هاي جديد فعاليت‌هاي صنعتي در سطح جهان و شكل‌گيري تراكم‌هاي نوين صنعتي، عوامل متعددي تأثيرگذار بوده و در مجموع، برايند دو گروه نيروي مخالف، يعني نيروهاي تمركز و پراكنده، در جهت‌دهي به اين حركت‌ها نقشي تعيين‌كننده دارند. بررسي اين مطلب با در نظر گرفتن عوامل متعدد تأثيرگذار، نوعاً تمريني پيچيده و متضمن گزينه‌هاي گوناگوني است كه صرفاً مي‌توان به پاره‌اي از وجوه ساده شده آن اشاره كرد. در حوزه‌هاي متراكم از ديدگاه استقرار صنايع و فعاليت‌هاي صنعتي، به واسطه تقاضايي كه براي عوامل توليد وجود دارد، ناگزير دستمزدها روندي افزايشي خواهد داشت و همين امر انگيزه‌اي قوي براي حركت فعاليت‌هاي صنعتي و استقرار فعاليت‌ها در نواحي با نيروي كار ارزان، ايجاد مي‌كند.
در عين حال، نواحي متراكم، از صرفه‌هاي تراكم، سود مي‌برند و تفاوت دستمزد بين نواحي صنعتي شده و صنعتي نشده بايد در حدي فاحش باشد (مانند شرايط كنوني كه نسبت دستمزدها حول و حوش يك به 60 يا يك به 70 و يا يك به 80 است) تا تمايل لازم براي حركت فعاليت‌ها را فراهم سازد.
حركت بنگاه‌ها و فعاليت‌هاي صنعتي در سطح جهان و جايگيري‌هاي جديد نوعاً نمي‌تواند حركتي عمومي و فراگير در زمينه صنعتي شدن براي نواحي مختلف جهان باشد. توزيع فعاليت‌ها، طبعاً گزينشي و داراي خصلت موجي است. با شكل‌گيري حوزه‌هاي تراكم جديد صنعتي، صرفه‌هاي ناشي از تراكم، موجبات گسترش و تعميق فرايند، تمركز فعاليت‌ها را در اين حوزه‌ها فراهم مي‌آورد و جريان تكاثف و تراكم، جاذبه‌هاي نسبي نواحي انتخاب شده را افزايش مي‌دهد و گزينش و انتقال فعاليت‌ها به نواحي ديگر، تنها زماني محقق مي‌شود كه نواحي متراكم ايجاد شده (از لحاظ تكاثف صنعتي) از ديدگاه هزينه‌ها و ساير شرايط، به حد اشباع رسيده و زمينه براي شكل‌گيري سرريز به نواحي ديگر و شروع موج جديد ميسر شود. تفاوت رشد صنعتي كره و فيليپين، به‌رغم نزديكي اين دو كشور به يكديگر را همين قانونمندي تبيين مي‌كند. اين دو كشور، از لحاظ كيفيت نيروي كار، زيربناها، بازارهاي داخلي، انگيزه‌ها در رتبه‌بندي‌هاي بين‌المللي، مربوط به ارزيابي شرايط سرمايه‌گذاري هم‌سنگ قلمداد مي‌شوند. فيليپين از جهت عرضه نيروي كار و دستمزدها نسبت به كره، شرايط مساعدتري دارد، اما از لحاظ شبكه محلي تأمين مواد و كالاها و خدمات صنعتي (پيوندهاي داده- ستانده‌اي) رتبه كره بالاتر از فيليپين ارزيابي شده است. از مجموع اين بحث مي‌توان نتيجه گرفت كه در صورت عدم اتخاذ سياست‌هاي مناسب صنعتي و عدم سرمايه‌گذاري در آموزش، زيربناها و اصلاح نهادها و تقويت شبكه صنعتي داخلي در فرايند جهاني شدن و شكل‌گيري تراكم‌هاي صنعتي، كشورهايي كه نتوانند جاذبه‌هاي مناسب را براي ورود بنگاه‌ها و فعاليت‌هاي صنعتي ايجاد كنند، اقداماتشان در زمينه در هم‌آميزي بين‌المللي و آزادسازي‌هاي اقتصادي فقط به كاهش هزينه دسترسي به بازارهايشان منتهي خواهد شد و شايد اين مطلب عملاً جريان صنعتي شدن آنها را به واسطه واردات تا حدودي نيز به تأخير بيندازد زيرا در اين شرايط، انتقال بنگاه‌ها و فعاليت‌هاي صنعتي به اين سرزمين‌ها، با صدور محصولات صنعتي به آنها، جايگزين خواهد شد.
نكته ديگري كه در زمينه جغرافياي صنعت در روندهاي جهاني شدن حائز اهميت است، چگونگي و مراحل انتقال فعاليت‌هاي صنعتي از لحاظ انواع صنايع و تأثيرات هر يك بر ساختار صنعتي كشور ميزبان است. با توجه به اين مطلب كه فرايند تكاثف و تراكم صنعتي ياد شده، اساساً بر مبناي پيوندهاي داده- ستانده و در شرايط بازده صعودي شكل مي‌گيرد، مي‌توان استنباط كرد كه در حركت بنگاه‌ها و فعاليت‌هاي صنعتي، نخستين گروه‌ها در برگيرنده صنايعي خواهند بود كه داراي پيوندهاي داده- ستانده‌اي اندك هستند. بنابراين، موج اول حركت شامل صنايعي خواهد بود كه عمدتاً معطوف به تأمين تقاضاهاي نهايي است و مشتريان آن را دولت و خانوارها تشكيل مي‌دهند (صنايع داراي پيوندهاي نشيب اندك و اثرات و بازتاب‌هاي توسعه‌اي كم).
موج دوم، شامل صنايعي است كه نوعاً مصرفي و داراي پيوندهاي فراز قوي و قابل ملاحظه‌اند و تأثيراتشان از نوع جايگزيني واردات است (صنايع خودرو).
موج سوم، شامل صنايعي است كه داراي پيوندهاي داده- ستانده‌اي متعارفند و مي‌توانند به توسعه‌اي پايدار در بخش صنعت منجر شوند. طبعاً در شكل‌گيري تراكم‌هاي صنعتي از ديدگاه جغرافياي اقتصادي، عوامل بسياري دخالت دارند كه شايد اندازه بازارهاي ملي و منطقه‌اي و شرايط تكامل زنجيره‌هاي توليد داخلي صنعتي را بايد از مهمترين آنها قلمداد كرد.
ايران، از لحاظ موقعيت جغرافياي اقتصادي ممتاز، بازار وسيع داخلي و منطقه‌اي، جمعيت جوان و نيروي كار ارزان، برخورداري نسبي از كادرهاي متخصص و ماهر، پايه منابع طبيعي غني و گسترده و...، مي‌تواند از همه برتري‌ها و امتيازات برشمرده و شرايط نوين اقتصاد جهاني در جهت گسترش و تعميق فرايند صنعتي شدن كشور، استفاده كرده و اين استعداد را دارد كه به پايگاهي مهم در شبكه‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي توليد، تجارت و تأمين مواد، قطعات، كارافزار و محصولات صنعتي تبديل شود. داشتن طرح هادي توسعه صنعتي، انجام اصلاحات نهادي- سياستي و ايجاد زيربناهاي كالبدي، غيركالبدي و ارتباطات مناسب با خارج و بنگاه‌ها و مجتمع‌هاي بزرگ فرامليتي و نيز بازسازي ساختار صنعتي كشور در زمينه رقابتي كردن آن، از جمله شرايط وصول به اين هدف به شمار مي آيند.
منبع : اينترنت


سرمقاله
خبر و نظر
گزارش ويژه
پرونده ماه
اقتصادي
بورس خودرو
خودروسازي ايران
خودروسازي جهان
مديريتي
فني مهندسي
مكانيك خودرو
فرهنگ خودرو
چكيده پايان نامه