جستجوي پيشرفتهجستجو    نسخه شماره 139 - 1389/03/01 - صنعت خودروي يكصد و سي و نه

 پرورش پايه‌اي مهارت‌هاي حل خلاق مسئله در نظام آموزشي و تأثير آن بر ايجاد افراد خلاق درسازمان 
نويسنده : سيد ابوالفضل جعفري نژاد

مقدمه و طرح مسئله
خلاقيت، به‌كارگيري توانايي‌هاي ذهني براي ايجاد فكر يا مفهومي جديد است. به فراگرد ايجاد فكرهاي جديد و تبديل آنها به عمل و كاربردهاي سودمند، نوآوري گفته مي‌شود. درحوزه مديريت سازمان، موفقيت نهايي و حتي گاهي بقاي آن، به ميزان توانايي برنامه‌ريزان در ايجاد و به كارگيري نوآوري بستگي دارد. مهم‌ترين دليل نياز به خلاقيت و نوآوري، بروز مشكل است. حل مشكل به دو شيوه عقلايي و خلاقانه، به دشواري ميسر است. براي ظهور ذهنيتي خلاق، بايد تعريفي دقيق از مشكل ارائه شود. همچنين، زمينه استفاده از راه‌حل‌هاي گوناگون و متفاوت با راه‌حل‌هاي رايج، ايجاد شود.
مسئله مهم در ارتباط با خلاقيت، موانع چهارگانه خلاقيت است كه عبارتند از: ترس از انتقاد و شكست، عدم اعتماد به نفس، تمايل به همرنگي و همگوني و عدم تمركز ذهن. به اين موانع، انسدادهايي ادراكي نظير: ثبات، تعهد، تراكم و بي‌خيالي افزوده مي‌شود كه از مهم‌ترين موانع ذهني خلاقيت به شمار مي‌آيند. با آگاهي از انسدادهاي ادراكي خود و اجراي روش‌هاي خاص مي‌توان مهارت‌هاي حل مسئله را به گونه‌اي خلاق افزايش داد. به زعم صاحب‌نظران، حل خلاقانه مشكل شامل چهار مرحله: آمادگي، تكوين، روشنگري و تأييد است. حل عقلايي، نوعي حل مشكل است كه مديران به‌طور مستمر و در بسياري موارد به‌كار مي‌گيرند.
به‌طور كلي، خلاقيت فرايندي است كه طي زمان ادامه داشته و ابتكار، انطباق‌پذيري و تحقق، از خصوصيات بارز آن به شمار مي‌آيند. خلاقيت مي‌تواند پاسخگوي مشكلات باشد. برخي محققان، اصولي را براي مشخص شدن مرزهاي خلاقيت، تعريف كرده‌اند:
1 . خلاقيت متضمن پاسخ به مفهومي نو بوده كه احتمال وقوع آن بسيار كم باشد. البته بايد توجه داشت كه نو بودن و اصالت گرچه شرط لازم براي خلاقيت تلقي مي‌شود اما كافي نيست. پاسخ را هنگامي مي‌توان بخشي از فرايند خلاقيت به‌شمار آورد كه تا اندازه‌اي با واقعيت مطابقت داشته يا اصولاً واقعي باشد.
2 . خلاقيت بايد گره‌اي را بگشايد، با وضعيتي تناسب داشته و يا مقصودي معين را برآورده سازد.
3 . خلاقيت واقعي مشروط به دوام بينش ابتكاري و ارزيابي، تفسير و رشد آن است. به بياني ديگر «بسياري، ايده‌هايي خوب دارند، اما عده‌اي اندك، آنها را عملي مي‌كنند».
4 . هوش نيز معمولاً با خلاقيت مرتبط است.
بررسي تعاريف خلاقيت نشان مي‌دهد كه شماري از آنها، به ويژگي‌هاي شخصيتي افراد، تعدادي به فرايند و برخي نيز به نتيجه و محصول خلاقيت پرداخته‌اند. براساس يكي از تعاريف، خلاقيت به مفهوم «استفاده از توانايي‌هاي ذهني در ايجاد فكر يا مفهومي جديد» است.
شايد بهتر باشد بگوييم «اختراع» ساخت پديده‌اي براساس قانون كشف شده و «خلق» ساختن يا آفريدن چيزي تازه است كه قبلاً وجود نداشته، به همين دليل، «دو بونو» گفته است كه: «منظور غايي از خلاقيت، تغيير انگاره‌ها يا پديد آوردن انگارهايي ديگر است» كه در اين امر، دو اتفاق مي‌افتد:
1 . گريز از انگاره‌هاي كهنه يا مرسوم
2 . پديد آوردن انگاره‌هاي نو
«مورهد» و «گريفين» خلاقيت را فرايند ايجاد ديدگاه‌هاي اصيل و تصوري روشن از موقعيت‌ها دانسته‌اند. از نظر آنها، داشتن ذهني آفريننده و مولد از طريق تصور و به تصوير كشيدن موقعيت‌ها، خلاقيت نام دارد و شاخص مهم آن، قوي بودن ذهن در صورت دادن اشكال پديده‌ها و حالات آن در ذهن است. آنها چهار كاركرد عمده براي ذهن‌هاي خلاق قائل هستند كه عبارتند از:
1 . پديد آوردن محصول يا خدمتي جديد
2 . پديد آوردن كاربردي جديد از محصول يا خدمتي جديد
3 . حل يك مسئله
4 . حل يك منازعه
مشاهده مي‌شود كه تفكر خلاق، در عمل به براوردن نيازها، حل مشكلات و ارائه راه‌حل‌هاي جديد براي حل درگيري‌ها و منازعات زندگي منتهي مي‌شود. «گانيه» نيز به خلاقيت از همين زاويه مي‌نگرد و مي‌گويد: «آفرينندگي نوعي حل مسئله است كه در آن مي‌توان عقايد و انديشه‌هاي زمينه‌هاي مختلف را به يكديگر مربوط ساخت». افرادي همچون «تورنس و ديگران»، «دي چكو و راسل» خلاقيت را با توان حل مسئله برابر مي‌دانند. توان حل مسئله نوعي توان و مهارت ذهني است كه در اين مورد، فرد خلاق دو ويژگي عمده دارد:
1 . فرد خلاق، تفكري تحليل‌گر دارد: تفكر تحليل‌گر، تفكري است كه مي‌تواند مسائل را تجزيه و تحليل كند و عوامل تشكيل‌دهنده آنها را تشخيص دهد. در عين حال، تفكر تحليل‌گر از مهارت‌هاي: مرتب كردن، مقايسه كردن، مقابله كردن، ارزيابي كردن و انتخاب كردن (همان الگوي منطقي حل مسئله) برخوردار است. پس تفكر تحليل‌گر، تفكري تجزيه و تحليل كننده و منطقي است.
2 . فرد خلاق، تفكري بارور و سازنده دارد: تفكر خلاق، نوعي مهارت ذهني است كه در آن، قدرت تصور و انديشه به خلق ايده‌هاي نو به‌منظور دست‌يابي به يك يا چند راه‌حل مي‌پردازد. تفكر خلاق، تفكري واگراست كه به بررسي راه‌حل‌هاي متفاوت مسئله مي‌پردازد. به يك تعبير، «گاوين» تفكر خلاق را مترادف با تجسم خلاق مي‌داند و معتقد است كه «تجسم خلاق، فن استفاده از نيروي خيال براي آفرينش خواسته‌هاي زندگي است». به اين ترتيب، كسي كه تفكر خلاق دارد مي‌تواند ذهن خود را بر يك چيز متمركز كند و آن قدر به آن انرژي بدهد تا واقعيت امر با آفريدن تصويري كاملاً واضح و قابل درك در ذهن روشن شده و در نهايت، مسئله حل شود. تفكر خلاق، نوعي توان و مهارت ذهني است كه مي‌تواند با به تصوير كشيدن مسائل و پديده‌ها و تجزيه و تحليل آنها، ايده‌ها و راه‌حل‌هايي جديد و غيرمعمول بيافريند.
حل مشكل، مهارتي لازم براي هر فرد، در هر جنبه از زندگي است. به‌ندرت، ساعتي سپري مي‌شود بدون اينكه فرد، با نياز به حل نوعي مشكل روبه‌رو نشود. شغل مدير، به‌طور ذاتي حل مشكل است. اگر در سازمان مشكلاتي نبود، نيازي به وجود مديران نبود. بنابراين، تصور يك حلال مشكلات فاقد صلاحيت، به‌عنوان يك مدير موفق، كاري دشوار است. دو روش حل مشكل وجود دارد:
1 . حل عقلايي مشكل
2 . حل خلاقانه مشكل
مديران اثربخش، قادر به حل مشكل به‌صورت عقلايي و خلاقانه هستند؛ به رغم اينكه به مهارت‌هاي متفاوتي براي هر يك از اين مشكل‌ها نياز است.

تعاريف خلاقيت
در فارسي «خلاقيت» به معناي: ابداع، نوآوري، ايجاد و آفرينندگي، به‌كار مي‌رود. در اين موقعيت، فرد با تركيب كردن، پديده‌اي نو مي‌سازد. توانايي خلاقيت نيز همانند هوش، در افراد مختلف متفاوت است.
از نظر «آبراهام مزلو»، خلاقيت و خود شكوفايي در رأس هرم قرار مي‌گيرد و طي سلسله مراتبي كه براي نيازهاي انسان مطرح كرده است، بايد از پايين‌ترين طبقه شروع كرد تا به رأس هرم كه خودشكوفايي است رسيد. اولين و پايين‌ترين طبقه، نيازهاي فيزيولوژيك است، نيازهايي نظير: آب، غذا، هوا و مانند آن كه بين انسان و حيوان مشترك بوده و براي ادامه حيات لازم و ضروري است. دومين طبقه، نياز به امنيت است كه شامل: امنيت جاني، مالي و شغلي مي‌شود. سومين طبقه، نياز به محبت و عشق است. زيرا هر فردي در زندگي خود نيازمند به دوست داشتن است. چهارمين طبقه، نياز به عزت نفس و ابراز وجود است. شخص دوست دارد در جمع مطرح شود. پنجمين و بالاترين طبقه كه در رأس هرم قرار دارد، نياز به خودشكوفايي است. اگر مراحل قبل طي شوند، فرد به خلاقيت مي‌رسد. آبراهام مزلو دو نوع خلاقيت را توضيح مي‌دهد: خلاقيت اوليه و خلاقيت ثانويه. خلاقيت اوليه از ناخودآگاه سرچشمه مي‌گيرد و در زمان كودكي بين تمامي انسان‌ها مشترك است. كودكان به‌واسطه اين توانايي خيالبافي مي‌كنند، لذت مي‌برند و رفتار خلاقانه از خود بروز مي‌دهند. اين نوع خلاقيت اغلب با پشت‌سر گذاشتن كودكي از بين مي‌رود، اما خلاقيت ثانويه مبتني‌بر عقل سليم و منطق صحيح است. بنابراين، رشد و توسعه خلاقيت، به عوامل فردي و اجتماعي نظير: خانواده، هوش، ويژگي‌هاي شخصيتي و غلبه بر موانع و مشكلات وابسته است. گرچه توانايي تفكر خلاق به‌صورت فطري و طبيعي به‌طور بالقوه در انسان‌ها وجود دارد، اما ظهور و بروز آن مستلزم پرورش و تربيت است. صاحب‌نظران تعاريف گوناگوني از خلاقيت ارائه داده‌اند كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي‌شود: از نظر «تايلور» خلاقيت، شكل دادن تجربه‌ها در سازمان‌بندي‌هاي تازه است. «استين»1 خلاقيت را فرايندي مي‌داند كه نتيجه آن كاري تازه باشد كه توسط گروهي در يك زمان، به‌عنوان چيزي مفيد، رضايت‌بخش و قابل قبول تلقي شود.
«ورنون»2 معتقد است كه خلاقيت، توانايي شخص در ايجاد ايده‌ها، نظريه‌ها، بينش‌ها يا اشياي جديد و نو و بازسازي مجدد در علوم و ساير زمينه‌هاست كه به‌وسيله متخصصان به‌عنوان پديده‌اي ابتكاري قلمداد شود و از لحاظ علمي، زيبايي شناسي، فناوري و اجتماعي با ارزش باشد.
«استنبرگ»3 تفكر خلاق را تركيبي از قدرت ابتكار، انعطاف‌پذيري و حساسيت در برابر نظرياتي مي‌داند كه يادگيرنده را قادر مي‌سازد تا خارج از تفكر نامعقول، به نتايج متفاوت و مولد بينديشد كه حاصل آن، رضايت‌بخشي و احتمالاً خشنودي ديگران خواهد بود. «ماير»4 خلاقيت را توانايي حل مسائلي مي‌داند كه فرد پيش‌تر آنها را نياموخته است.
«سيكزنتمي هال»5 معتقد است كه كارهاي خلاق فرد از اجتماعي كه در آن زندگي مي‌كند جدا نيست زيرا خلاقيت هرگز نتيجه عمل فرد به تنهايي نيست.
به‌طور كلي، در خلاقيت بايد به عوامل رواني، شخصيتي و محيطي، توجه كافي داشت. خلاقيت فرد، مانند اكوسيستم در زيست‌شناسي است كه موجودات زنده را با يكديگر و اكوسيستم آنها مرتبط مي‌كند. اكوسيستم فرد خلاق، شامل عوامل و شرايط محيطي و مادي، تجهيزات و وسايل، شرايط زماني و مكاني زندگي، منابع مالي، منابع حمايت كننده، عوامل احساسي و عاطفي و فكري او، اعتماد به نفس، علاقه و انگيزه، دسترسي او به منابع مطالعه و مانند اينهاست. با توجه به مطالب بيان شده، در خلاقيت مفهوم تازگي، ابتكار و عوامل شخصيتي و اجتماعي مورد تأكيد صاحب‌نظران است. البته خلاقيت مسئله‌اي پيچيده است و به همين‌دليل «تورنس» پس از پنجاه سال تحقيق و مطالعه در زمينه خلاقيت، گفته است: «تعريفي صريح و جامع از خلاقيت نمي‌توان ارائه داد».

اهميت مسئله
پرينس بين ويژگي‌هاي تفكر خلاق و عادي تفاوت‌هايي قائل است. از نظر او تفكر خلاق نوعاً تفكري غيرمعمول و غيرعادي است و حتي ممكن است به ظاهر غيرمنطقي به‌نظر بيايد. به هر حال، تفكر خلاق تفكري است كه از نظر ساختار، روش و فرايند با تفكر عادي همانند نيست. صاحب‌نظران توافقي كامل درباره ويژگي‌هاي ثابت افراد خلاق ندارند. در يك بررسي، ترديف و استرنبرگ نظر صاحب‌نظران را درباره ويژگي‌هاي افراد خلاق گردآوري كردند. در اين بررسي، نظر شانزده صاحب‌نظر بررسي شد كه به ترتيب تأكيدهاي بيشتري كه دانشمندان روي آنها داشته‌اند در سطور زير مي‌آيد.

استفاده از دانش موجود به‌عنوان پايه براي ايده‌هاي جديد
از ميان شانزده صاحب‌نظر، يازده نفر بر اين ويژگي تأكيد داشتند و بيشترين امتياز را به آن داده‌اند. مفهوم اين ويژگي آن است كه افراد خلاق مي‌توانند در مواقع ضروري و در آينده از دانش و مجموعه يادگيري‌هاي خود به طور خلاق استفاده كنند. در واقع، قدرت انتقال يادگيري اين افراد در سطحي بالاست و صرفاً از دانش خود به‌عنوان معلومات و پر كردن مغز استفاده نمي‌كنند بلكه به‌عنوان وسيله‌اي از آن استفاده مي‌كنند تا مشكلات را حل كرده و ايده‌هايي نو بسازند تا در آينده مورد استفاده قرار گيرند.

استفاده از بينش دروني
بينش دروني نوعي خودكاوي و تفكر است كه به آن پندار دروني نيز گفته مي‌شود. بينش دروني شايد معادل بصيرت باشد كه فرد مي‌تواند مشاهدات و تجربيات خود را از وضع فعلي و موجود به وضعي ديگر در آينده انتقال دهد و يا آينده‌نگري داشته باشد.

ديدگاه‌هاي مربوط به خلاقيت
در ارتباط با خلاقيت، ديدگاه‌هايي متفاوت وجود دارد. برخي بر اين عقيده‌اند كه نتيجه خلاقيت بايد عيني و ملموس باشد، اما عده‌اي ديگر معتقدند كه بيان يك انديشه خلاق نيز رفتاري خلاق است.
مراحل خلاقيت در تمامي افراد، روندي يكسان ندارد و در افراد مختلف، متفاوت است. برخي صاحب‌نظران مي‌گويند: ويژگي‌هاي شخصيتي افراد خلاق، جنبه ارثي دارد: بعضي ديگر آن را اكتسابي و مبتني‌بر يادگيري مي‌دانند.
در مكتب «گشتالت»، بنيان تفكر خلاق بر كل‌گرايي استوار است. «ورتايمر»، يكي از دانشمندان بزرگ اين مكتب، معتقد است كه خلاقيت به تفكر كلي در زمينه حل مسئله بستگي دارد. بنابراين، لازم است مربيان تربيتي هنگام ارائه مطالب به دانش‌آموزان، مسئله را به‌عنوان موقعيتي كلي درنظر بگيرند و شاگردان نيز براي يافتن راه حل، مسئله را در شكل كلي ببينند زيرا اگر ماده اصلي حل مسئله درك شود، مي‌توان آن را به شرايط ديگر انتقال داد و اين تنها راه تفكر خلاق است.

مراحل و ويژگي‌هاي تفكر خلاق از ديدگاه ورتايمر عبارتند از:
الف- گروه‌بندي، در اين مرحله ساختاربندي و سازمان‌دهي مجدد، در عمليات تقسيم يا كل به كل‌هاي كوچك‌تر ديده مي‌شود كه در ارتباط با هم مسئله ادراك مي‌شود.
ب- در اين مرحله، فرايند حل مسئله با تلاش براي رسيدن به روابط دروني شروع مي‌شود و فرد سعي دارد طبيعت متقابل دروني آن را كشف كند.
پ- در تفكر خلاق، روابط برجسته و مشخص در ساختار دروني موقعيت، نقش مهمي برعهده دارند.
ت- در تفكر خلاق، ويژگي خاصي درباره معناي عملكرد بخش‌ها وجود دارد كه همان قطعيت روابط براي حل مسئله و درك و فهم فرمول است.
ث- كل فرايند، عبارت است از خط مستمر فكري و نه جمع عددي عمليات مجزا و خرد شده. هيچ گامي به‌طور مطلق با عملكرد خود فهميده نمي‌شود بلكه برعكس، هر گام در ارتباط با كل موقعيت معنا پيدا مي‌كند.
پيروان مكتب گشتالت معتقدند حل مسئله از طريق بينش و بصيرت، با روش آزمايش و خطا متفاوت است زيرا در روش آزمايش و خطا، آنچه را كه مي‌دانيم به ترتيب استفاده مي‌كنيم و تكرار آزمايش، كاهش خطا را به‌دنبال دارد تا در نهايت مسئله حل شود، اما در روش‌شناختي، راه حلي ناگهاني براي مسئله‌اي جديد- بدون آزمايش و خطا- پيدا مي‌شود كه مستقل از دانش و تجربه خاص افراد در ارتباط با مسئله است. «كهلر» مي‌گويد اگر فرد صرفاً به مسائل گذشته تكيه كند، مسئله لاينحل مي‌ماند. اغلب تجارب گذشته، مانع تفكر خلاق هستند زيرا فكري كه مبتني‌بر تجارب قبلي است، با فكري مولد كه چيزهاي كاملاً تازه ايجاد مي‌كند، متمايز است. آزمايش كهلر با ميمون در قفس كه باعث فكر مولد ميمون براي پايين آوردن موز از بالاي قفس شد، از اين نوع است.
مكتب انسان‌گرايي معتقد است كه همه افراد مي‌توانند از قواي خلاق خويش بهره گيرند. آنها خلاقيت را تنها به امور خارق‌العاده نسبت نمي‌دهند. بنابراين، خلاقيت نه تنها دستاوردها بلكه فعاليت‌ها، فرايندها و نگرش‌ها را هم شامل مي‌شود. «راجرز» دانشمند بزرگ اين مكتب، مي‌گويد: ظهور يك فراورده ارتباطي نوظهور در علم، از سويي از بي‌همتايي فرد سرچشمه مي‌گيرد و از سوي ديگر از مواد، رويدادها، مردم يا اوضاع و احوال زندگي. براساس اين ديدگاه، براي رشد خلاقيت بايد با ايجاد شرايط بيروني، از جمله آزادي و امنيت رواني، امكان ظهور و بروز توانايي بالقوه افراد را فراهم ساخت. «راجرز» مي‌گويد: انگيزه اصلي خلاقيت، گرايش انسان به فعاليت خويشتن، كشش به سوي گسترش، رشد، پختگي، گرايش به آشكارسازي و به كار انداختن تمام قابليت‌هاي ارگانيزمي يا خويشتن است. بنابراين، فرد خلاق كسي است كه استعداد بالقوه انسان بودنش كامل است. راجرز براي تحقق خلاقيت، سه شرط اصلي ذيل را مهم مي‌داند:
1 . باز بودن راه تجربه و انعطاف در برابر پندارها، باورها، ادراك‌ها و فرضيه‌ها
2 . ارزيابي دروني كه اساس ارزيابي فرد خلاق در درون خويش است، گرچه به نظريات ديگران نيز توجه دارد
3 . طراحي فرضيه‌هاي نامعقول، قرار دادن ماهرانه عناصر در كنار ناممكن‌ها، بيان مسائل خنده‌دار و انواع بازي‌ها كه منجر به نوآوري شود. قدرت بازي با عناصر و مفاهيم، يكي از مسائل مهم است.
در مكتب روان‌سنجي، به خلاقيت از زاويه آزمون‌ها نگريسته مي‌شود و تلاش مي‌شود كه خلاقيت انسان‌ها با استفاده از ابزار و وسايل كمي، اندازه‌گيري شود. «گيلفورد» يكي از پيروان اين مكتب، خلاقيت را تفكري واگرا مي‌داند كه جست‌وجويي ذهني بوده و به دنبال تمام راه‌حل‌هاي ممكن براي حل يك مسئله است.
ويژگي‌هاي تفكر خلاق از ديدگاه گيلفورد عبارتند از:
1 . سيالي (رواني): توانايي برقراري رابطه معني‌دار بين فكر، انديشه و بيان. اين توانايي به كميت پاسخ‌ها مربوط است و راه‌حل‌هاي متعددي را در برمي‌‌گيرد
2 . اصالت (ابتكار): توانايي تفكر به شيوه غيرمتداول و خلاف عادت رايج كه بر ارائه پاسخ‌هاي غيرمعمول مبتني است.
3 . انعطاف‌پذيري: توانايي تفكر به راه‌هاي مختلف براي حل مسئله جديد
4 . بسط: توجه به جزئيات در هنگام يك فعاليت
دوينگ6 سه ويژگي اساسي ذيل را در اين زمينه مطرح كرده است:
1 . احساس جدايي عاطفي والدين نسبت به كودك
2 . تربيت آزادمنشانه
3 . گرايش قوي فكري گوناگون و وسيع والدين
افراد خلاق، نگران طرز تفكر ديگران در مورد خود نيستند. آنها به تأثير رفتارشان بر ديگران نيز فكر نمي‌كنند بلكه مي‌خواهند خودشان باشند.
افراد خلاق، از نظر شغل، سطح تحصيلات، وضعيت مالي، موقعيت جغرافيايي محل سكونت، جنسيت و مانند آن، در هيچ طبقه‌اي نمي‌گنجند. آنها از لحاظ فكري با ديگران متفاوت و از لحاظ ظاهري شبيه ديگرانند. در ذيل برخي صفات شخصيتي افراد خلاق كه اغلب اكتسابي و قابل يادگيري هستند، معرفي شده است:
1 . كنجكاوي: افراد خلاق حتي اگر به درجات بالاي علمي برسند، درون خود آرام و قرار نداشته و در جست‌وجوي دانستني‌هاي بيشتري هستند. اگر راهي كه انتخاب كرده‌اند به نتيجه نرسد و يا پيامد خوشايندي نداشته باشد، به جاي آنكه دست از فعاليت بردارند و افسوس بخورند، سعي بيشتري مي‌كنند تا آن را به نتيجه مطلوب برساند. افراد خلاق، بيشتر يادگيرنده هستند تا ياد دهنده، آنها در همه حال كنجكاوند.
2 . اعتماد به نفس: افراد خلاق، انگيزه فراواني براي رشد و پيشرفت و موفقيت دارند. آنها از خود رضايت داشته و به خود اعتماد لازم را دارند. آنها گرچه در زندگي با مسائل و مشكلات مختلفي روبه‌رو هستند، اما به حل آنها ايمان دارند. افراد خلاق نسبت به خود تنفر نداشته و از هر لحظه زندگي لذت مي‌برند.
3 . داشتن هدف در زندگي: افراد خلاق، در زندگي خود احساس پوچي، بي‌هدفي و خلاء ندارند. آنها احساس مي‌كنند كه به دنيا آمده‌اند تا رسالتي بزرگ را به انجام برسانند، از اين‌رو، وقت خود را تلف نمي‌كنند. افراد خلاق زندگي را دوست دارند.
4 . زندگي كردن با توجه به حال: افراد خلاق، به جاي اينكه زندگي را در گذشته و آينده جست‌وجو كنند، به حال توجه داشته و از آن لذت مي‌برند. اين افراد، هميشه و در همه حال، از زندگي لذت مي‌برند زيرا انتظار براي لذت بردن در آينده، عملي نابخردانه است.

موانع خلاقيت
برخي موانع خلاقيت و مشكلات آن از خود فرد ناشي مي‌شود و برخي ديگر به عوامل اجتماعي ارتباط دارد. «بورينگ»7 معتقد است كه پيشرفت دانش، كار ذهن‌هاي خلاق است، اما هر ذهن خلاقي كه در پيشرفت علم سهمي دارد، با محدوديت روبه‌روست.
اولين محدوديت، عدم آگاهي است زيرا هر اختراع به شرطي صورت مي‌گيرد كه راه آن توسط اختراعات ديگر باز شده باشد. اختراع و پذيرش آن، با عادات فكرهاي فرهنگ يك منطقه و دوره خاص يا روحيه فرهنگي زمان نيز محدود مي‌شود. انديشه‌اي كه در دوره‌هايي از تمدن عجيب مي‌نمايد، يكي دو قرن بعد، احتمالاً بسادگي به‌عنوان واقعيت پذيرفته مي‌شود. بروز تغييرات تدريجي دست‌كم در مورد انديشه‌هاي اساسي به قاعده تبديل شده است.
«آمابيل»، دانشمندي كه با 120 دانشمند مصاحبه كرده است، عوامل محيطي زمينه‌ساز خلاقيت را اين‌گونه معرفي كرده است: آزادي، منابع كافي، وقت كافي، جو مناسب و طرح تحقيق مناسب. در همين زمينه، وي عوامل مانع خلاقيت را شامل: محدوديت‌ها، جو نامساعد، وقت ناكافي، طرح تحقيق ضعيف و رقابت مي‌داند.
جنبه‌هاي شخصي و فردي مطلوب از ديدگاه دانشمندان در فرايند خلاقيت، شامل: انگيزه دروني، تخصص در زمينه موردنظر، تجربه لازم، توانايي‌هاي شناختي، داشتن شهامت و ويژگي‌هاي شخصيتي متنوع است. عوامل و موانع فردي و شخصي نيز عبارتند از: عدم تجربه كافي، نداشتن انگيزه، انعطاف نداشتن، انگيزه بيروني به جاي انگيزه دروني و عدم مهارت اجتماعي. بنابراين، اگر بخواهيم موانع خلاقيت را عميق‌تر و جزئي‌تر مورد بررسي قرار دهيم، بهتر است موانع را به دو دسته «موانع فردي» و «موانع بيروني» تقسيم كرده و عوامل هر دسته را مطالعه كنيم.

الف- موانع فردي
1 . عادت: فرد اگر در حل مسائل، روشي را انتخاب كند كه فقط در چارچوبي خاص قرار گيرد و بخواهد بر طبق همان الگو مشكلات را حل كند، به آن عادت كرده و بدون تفكر و تعمق لازم به حل مسائل مي‌پردازد. در واقع او فكر خود را محدود كرده و به خلاقيت كه لازمه‌اش تفكر و تعقل است، نخواهد رسيد.
2 . ترس از عدم موفقيت: با توجه به اين واقعيت كه اگر نتايج به‌دست آمده از اعمال انسان‌ها موفقيت‌آميز باشد، فرد موردتشويق قرار مي‌گيرد و در غير اين صورت، با تنبيه و توبيخ روبه‌رو مي‌شود، افراد به دنبال اموري مي‌روند كه موفقيت به‌همراه داشته باشد. از اين‌رو، از ريسك كردن كه لازمه خلاقيت است، دوري مي‌كنند كه اين امر مانع خلاقيت و آزمايش راه‌هاي گوناگون است.
3 . عدم انعطاف‌پذيري: يكي ديگر از موانع خلاقيت اين است كه افراد در چارچوب و قالبي مشخص، فكر و عمل مي‌كنند و به جهات مختلف، توجه ندارند. اين مسئله موجب محدوديت فكري آنها مي‌شود. گاهي تعصب و پيشداوري، مانع ارزيابي صحيح شده و به خلاقيت نمي‌انجامد.
4 . عدم اعتماد به نفس: در برخي مواقع، افراد از توانايي و استعدادي بالا برخوردارند، اما جرئت، شهامت و اعتماد به خود ندارند، فكر مي‌كنند كه نظرشان اشتباه است و حتي از بيان آن خودداري مي‌كنند. اين نگرش باعث مي‌شود كه خود را باور نداشته و احساس خودكم‌بيني، حقارت، كمرويي و به‌طور كلي ويژگي‌هاي شخصيتي منفي، پيدا كنند. عدم اعتماد به خويشتن، مانعي بزرگ براي بروز خلاقيت است.
5 . دوري از موقعيت‌هاي مبهم: در بسياري موارد، انسان‌ها از امور و موقعيت‌هاي پيچيده و مبهم دوري مي‌كنند و به‌دنبال روش‌ها و راه‌حل‌هاي مطمئن و بدون دردسر مي‌گردند. آنها ابهام و اشكال در امور را نمي‌پسندند و نمي‌خواهند ذهن خود را مغشوش كنند. حال اينكه عنايت به موقعيت‌هاي مبهم و پيچيده، يكي از ويژگي‌هاي انسان‌هاي خلاق است.

ب- موانع بيروني
1 . آداب و رسوم: در بسياري موارد، آداب و رسوم و سنن اجتماعي، افراد را مجبور مي‌سازند بر طبق الگوها و خواسته‌هاي فكري و رفتاري جامعه عمل كرده و به غير از آن، فكر نكنند. اين جبر اجتماعي و ايجاد محدوديت و سنت‌پرستي كه گاهي با انحرافات نيز همراه است، تعصب خاصي ايجاد مي‌كند كه مانع خلاقيت بوده و جلوي ايجاد الگوي تازه را مي‌گيرد.
2 . همرنگي: در برخي موارد، افراد از اينكه با ديگران تفاوت داشته باشند، هراس دارند. از اين‌رو، رأي و عقيده خود را مطابق با ديگران ساخته و راهي را انتخاب مي‌كنند كه ديگران در آن مسير باشند. اين عامل، باعث مي‌شود كه آنان در چارچوبي عمل كنند كه ديگران نيز عمل كرده‌اند. بنابراين، جلوي ابتكار و خلاقيت كه لازمه آن پاسخ‌هاي غيرمعمول است، گرفته مي‌شود.
3 . قوانين و مقررات: گرچه رعايت قوانين و مقررات بر هر فرد واجب است تا نظم در جامعه حكمفرما باشد، اما گاهي عدم انعطاف در قوانين، مانع رشد تفكر خلاق است. مثلاً، قوانين آموزشي در تعليم و تربيت بدون توجه به تفاوت‌هاي فردي، مانعي براي بروز خلاقيت دانش‌آموزان است.
4 . شغل: برخي مواقع، فعاليت‌هاي يكنواخت درشغل و حرفه، باعث مي‌شود تا فرد به آن فكر نكرده و از روي عادت- به‌صورت مكانيكي- بدون تعمق و تفكر به امور زندگاني بپردازد. علاوه‌بر آن، خستگي و كمبود وقت، اجازه فكر كردن را به فرد نمي‌دهد. بنابراين، خلاقيت كه از ويژگي‌هاي آن عدم يكنواختي است، رعايت نشده و مسئوليت‌هاي اداري و شغلي، جلوي خلاقيت فرد را مي‌گيرد.
5 . نگراني و ترس از عدم استقبال اجتماعي: امور خلاق كه جنبه نوآوري داشته و تازه و جديد هستند، ممكن است ابتدا مورد توجه اجتماع قرار نگيرند. افرادي كه از تحقير و سرزنش ترس داشته باشند، دست از تفكر خلاق برمي‌دارند. تاريخ، دانشمندان بسياري را به خود ديده است كه مورد تمسخر، تحقير و توهين قرار گرفته‌اند. ترس و نگراني، مانعي براي خلاقيت است. اين مسئله را در تعليم و تربيت نيز مي‌توان مشاهده كرد. «تورنس» مي‌گويد: «در بيشتر كلاس‌ها، دانش‌آموزي كه ايده يا محصولي غيرعادي را ارائه مي‌دهد، در معرض خطر قرار مي‌گيرد. او بايد بسيار شجاع باشد تا بر ايده خود پافشاري كند زيرا اين چنين ايده‌هايي را اغلب افراد، مسخره كرده و احمقانه و عجيب قلمداد مي‌كنند.»

نتيجه‌گيري
خلاقيت در سنين مختلف امكان‌پذير است و هر فردي مي‌تواند از استعدادهاي خود بخوبي استفاده كند، مشروط به اينكه از دوران كودكي استعدادهايش پرورش يافته باشند.
در ارتباط با سن و خلاقيت ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارد. برخي شواهد نشان مي‌دهند كه جوانان خلاق‌ترند زيرا انرژي بيشتري دارند، قدرت جسمي و انگيزه پيشرفت آنان بسيار بالاست و درصد كنجكاوي و تجسس آنها نيز زياد است. برخي دلايل ديگر، حاكي از آنند كه افراد مسن خلاق‌ترند زيرا تجربه بيشتري دارند و دانش آنها بالاتر است. اين ديدگاه، طرفداران بيشتري دارد.
بررسي و مطالعه زندگي انسان‌هاي خلاق حاكي از آن است كه خلاقيت هنگامي به شكوفايي مي‌رسد كه شخص بتواند بين آنچه در درون دارد و آنچه كه از محيط مي‌آموزد، ارتباط برقرار كند. براي رشد و گسترش خلاقيت، مربيان تربيتي بايد به اين نكات توجه كافي داشته باشند: سؤالات بحث‌انگيز مطرح كنند، از وسايل كمك آموزشي بهره بگيرند، ارتباط مسائل درسي را با واقعيت‌هاي زندگي بيان كنند، از محركات مختلف تصويري، صوتي و نموداري استفاده كنند، به تخيلات دانش‌آموزان اهميت دهند، اعتماد به نفس آنها را تقويت كنند، احساس آرامش در آنها ايجاد كنند، مطالب درسي را با مطلب قبلي و تجارب دانش‌آموزان تنظيم كنند، فعال بودن دانش‌آموزان در جريان درس را مورد توجه قرار دهند، فرصت فكر كردن به دانش‌آموزان بدهند، تحقيق و جست‌وجو را تقويت كنند، به درك و فهميدن بيش از حفظ كردن عنايت داشته باشند، به افكار و عقايد دانش‌آموزان احترام بگذارند، از پاسخ‌ها و سؤالات عجيب و غريب و بي‌ربط دانش‌آموزان ناراحت نشوند و از آن استقبال كنند، به كيفيت يادگيري اهميت بدهند، روش بحث و گفت‌وگو را انتخاب كنند، برخي مواقع از خود دانش‌آموزان بخواهند مسائلي را مطرح كنند، به راه‌ها و جواب‌هاي مختلف توجه كنند و قدرت تجزيه و تحليل و انتقادي بودن را در دانش‌آموزان رشد دهند.

پانوشت‌ها
1 . Stein
2 . Vernon
3 . Stenberg
4 . Mayer
5 . Cikzentmihalyi
6 . Dewing
7 . Boring

منابع
1 . گنجي، حمزه «بهداشت رواني»، تهران: ارسباران، 1376.
2 . استيفن پي. رابينز و ديويد اي.دي سنزو، «مباني مديريت»، تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1380
3 . ترزا ام. امابايل، «خلاقيت را چگونه از بين ببريم»، مترجم: حسين حسينيان، مجله تدبير، شماره 103، خرداد 1379
4 . ميركمالي، سيدمحمد «مشاركت در تصميم‌گيري در امور آموزشي و همبستگي آن با اثربخشي و كارايي سازمان‌هاي آموزشي»، فصلنامه تعليم و تربيت، شماره 47، 1375
5 . آقايي فيشاني، تيمور «خلاقيت و نوآوري در انسان‌ها و سازمان‌ها»، تهران: نشر ترمه، 1377
اسبورن، الكس اس. «پرورش استعداد همگاني ابداع و خلاقيت»، ترجمه حسن قاسم‌زاده، تهران: انتشارات نيلوفر، 1371


نسخه چاپي ارسال به دوستان
سرمقاله
اخبار
اقتصادي
گفت و گو
با سازندگان
معرفي آزمايشگاه
فناوري هاي نوين
مديريتي
فني - مهندسي
معرفي پايان نامه
معرفي كتاب