جستجوي پيشرفتهجستجو    نسخه شماره 139 - 1389/03/01 - صنعت خودروي يكصد و سي و نه

مديريت فناورانه، گستره‌اي فراتر از مديريت تحقيق و توسعه


تأثير سيستم‌هاي هوشمند و فناوري‌هاي نو در بهينه‌سازي الگوي مصرف سوخت


ارائه الگوي استراتژيك بر مبناي توسعه فناوري


مديريت ارتباط با مشتري توسط مراكز تلفن


طراحي الگوي جامع تدوين منشور اخلاقي و مسئوليت اجتماعي سازمان


پرورش پايه‌اي مهارت‌هاي حل خلاق مسئله در نظام آموزشي و تأثير آن بر ايجاد افراد خلاق درسازمان


 مديريت فناورانه، گستره‌اي فراتر از مديريت تحقيق و توسعه 
نويسنده : حميد شفيع ‌زاده

رقابت جهاني امروزه، به صورتي گسترده باعث افزايش سرعت تغييرات فناوري و متلاطم‌تر شدن محيط شده است. در شرايط كنوني، فناوري با رشد و بقاي سازمان‌هاي تجاري و صنعتي پيوندي ناگسستني يافته و زندگي فردي و اجتماعي انسان نيز بدون فناوري غيرقابل تصور شده است. در جوامع صنعتي، فناوري قلب تپنده نظام توليد و ثروت را تشكيل مي‌دهد و در جوامع اطلاعاتي نيز امكان پردازش، ذخيره‌سازي و انتقال اطلاعات توسط فناوري فراهم شده است. امروزه- دوست داشته باشيم يا نه- فناوري را به كار مي‌گيريم و انتظار داريم كه «مديريت فناوري» آن را در مسير تعالي زندگي قرار دهد.
مديريت فناوري، از آغازين روزها تحت نفوذ شديد نظام‌هاي مبتني‌بر پايه مهندسي بوده است. گرايش عمده ادبيات مديريت دراين خصوص، معطوف به واحدهاي تحقيق و توسعه بوده و واژه‌هايي مانند «پروژه ارزيابي و انتخاب»، «سازمان تحقيق و توسعه» و «پيش‌بيني فناوري» و غيره در كتاب‌هاي مديريت به فراواني ديده مي‌شوند. در اين مقاله، سعي شده است سه واژه مديريت تحقيق و توسعه (R&D)، مديريت فناوري1 و مديريت فناورانه2 از نظر تفاوت‌ها براساس مدلي كه آن را 3S مي‌ناميم، مورد بررسي قرار گيرد و در ادامه تأثير مديريت فناوري بر تعدادي از روش‌هاي مديريت، مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

 

پايه‌گذاري واژه مديريت فناوري
مديريت فناوري از اواسط دهه 1980 توسعه يافت. آنچه از تعاريف اوليه بر مي‌آيد اين است كه مديريت فناوري، فصل مشترك مديريت و علوم پايه (فناوري) ناميده شد (شكل 1).




شكل 1: مديريت فناوري



طي دومين كنفرانس بين‌المللي تكنولوژي در 1990، «بايكترا» تعريف زير را ارائه كرد: «ديدگاهي نظام‌مند و عقلايي براي پاسخ به فرصت‌ها و نوآوري‌هاي فناوري و نتايج مرتبط با آنها». او در تبيين علت توجه جهاني روزافزون به مديريت فناوري، به سرعت بي‌سابقه نوآوري‌هاي تكنولوژيكي و افزايش ميزان منابع انساني و مالي اختصاص داده شده به تحقيق و توسعه، اشاره كرده است. تعريف او، حيطه عمل مديريت فناوري را به تصميم‌گيري در خصوص مشكلات فناورانه مرتبط با خلق و بهره برداري از دارايي‌ها و توانمندي‌هاي فناورانه در تمامي سطوح سازمان، تقليل داد. تعريف او در برگيرنده موارد زير بود:
- خلق فناوري جديد و استفاده اثربخش و كارا از فناوري‌هاي موجود
- پاسخگويي و مواجهه با تأثيرات و تغييرات فناورانه بر اشخاص، سازمان‌ها، اجتماع و طبيعت
- توسعه روش‌ها، تكنيك‌ها و رويه‌ها با هدف رويارويي با مسائل و مشكلات فناورانه


بعدها، مديريت فناوري به صورت تمامي فعاليت‌هاي مديريتي مرتبط با تدارك فناوري، شامل: تحقيق و توسعه، تطبيق و اصلاح فناوري‌هاي يك شركت و بهره‌برداري از آنها براي توليد كالا و خدمات، تعريف شده و واژه «مديريت فناوري و مديريت تغييرات تكنولوژي» به‌عنوان اصطلاحاتي مشابه به‌كار رفت. آنچه كه نگاهي فراگير و گسترده‌تر نسبت به مديريت فناوري ناميده مي‌شود اين است كه به‌رغم ارتباط بسيار نزديك بين «مديريت تحقيق و توسعه»، «مديريت فناوري» و «مديريت فناورانه» و مكمل بودن‌ آنها، بايد بين اين سه حوزه، تمايز قايل شد. شكل 2، نشان‌دهنده حركت از مديريت تحقيق و توسعه به مديريت فناورانه در گذر زمان است. اين تغيير حاصل دگرگوني در اوضاع زير است:
1 . تغيير در درك منابع و فرصت‌هاي فناورانه: در دهه‌هاي 60 و 70 ميلادي، تحقيق و توسعه داخلي منبع اصلي مديريت نوآوري تلقي مي‌شد. از اواسط دهه 1980، هزاران مقاله و كتاب در ارتباط با اقتصاد نوآوري و تغييرات فناورانه نگاشته شد و منابعي گوناگون نظير: حالت‌هاي مختلف پيمان‌ها، سرمايه‌گذاري مشترك در تحقيق وتوسعه، كنسرسيوم‌ها، تبادل حق امتيازهاي انجام تحقيق و توسعه براي نوآوري مطرح شد. در ادبيات مديريت نيز مفهوم مديريت پرتفليو3 به وجود آمد.
2 . تغيير از وضعيت عملياتي به موقعيت استراتژيك: مديران ارشد در دوره مديريت تحقيق و توسعه، انتخاب‌هاي فني را به بخش تحقيق و توسعه، تفويض كردند. مديران تحقيق و توسعه، وظيفه حداكثرسازي منابع مالي را برعهده داشتند. زماني كه مديريت فناوري، مفهوم استراتژيكي پيدا كرد، اهميت تصميمات فني از سوي مديريت عالي، بيش از پيش نمايانشد.
افزايش پذيرش اين موضوع كه فناوري تنها شامل محققان و مهندسيني نمي‌شود كه در خلق و توسعه آن مشاركت دارند بلكه متغيري كليدي است كه بر تمامي افراد سازمان تأثير مي‌گذارد.
درك اين نكته كه كارايي مديريت و بخصوص موفقيت تجاري سازمان، با از بين بردن موانع برقراري ارتباط بين رشته‌ها و عملكردهاي مديريتي ارتباط مستقيم دارد. اين روند در نهايت منتهي به ديدگاهي فراگير و يكپارچه به نام مديريت فناورانه شد. اين ديدگاه فراگير، توجه همزمان به فناوري و ديگر روش‌هاي مديريت را پيشنهاد مي‌كند.

شكل 2: ارتباط بين مديريت تحقيق و توسعه، مديريت فناوري و مديريت تكنولوژي


تفاوت‌هاي سه نوع مديريت؛ مدل 3S
«مديريت تحقيق و توسعه»، «مديريت فناوري» و «مديريت فناورانه» چگونه از يكديگر متمايز مي‌شوند؟ سه حوزه ماهيت4، ذينفعان5 و حوزه فعاليت6 را كه مدل 3S مي‌ناميم، اين تفاوت‌ها را مشخص مي‌سازند.

ماهيت
اكنون مشخص شده است كه فعاليت‌ها، برنامه‌ها و پروژه‌هاي تحقيق و توسعه، بايد به طوري مناسب مديريت شوند زيرا نمي‌توان به شانس يا فرصت، به‌عنوان منبعي براي نوآوري اتكا كرد. از آنجا كه R&D به عاملي حياتي براي خلق فناوري‌هاي جديد تبديل شده است، براي حداكثرسازي بودجه تحقيق و توسعه، به مديريتي ساختار يافته با رويه‌هاي عملياتي و روش‌هاي مشخص نياز است. تخصيص منابع مالي انساني و سازماني به بخش تحقيق و توسعه، مسئله‌اي مديريتي با اهميت بسيار زياد قلمداد مي‌شود. با چنين ديدگاهي، لازم نيست كه ارتباط بين مديريت تحقيق و توسعه و استراتژي شركت، الزاماً آشكار باشد. از زمان پذيرش اين واقعيت كه فناوري به عنوان بخشي از پورتفوليوي فناوري شركت كه مي‌بايستي توسط فعاليت‌هاي گوناگون بين واحدهاي تجاري (لااقل واحدهاي تحقيق و توسعه سيستم‌هاي توليدي و اطلاعاتي) مديريت شود و از هنگامي كه مهندسان و مديران دريافتند كه بايد با يكديگر كار كنند، مديريت فناوري متولد شد. همين امر، بعدها موجب استحكام پايه‌هاي فناوري شركت‌ها شد. هدف از مديريت فناوري، حداكثرسازي نرخ بازگشت سرمايه‌گذاري‌هاي صورت گرفته در زمينه سبد فناوري شركت، در تمامي سطوح سازمان و كليه مراحل فرايند نوآوري فناوري- از خلق تا كاربرد آن- است.
ماهيت مديريت فناورانه استفاده از فناوري براي ارتقاي اثربخشي تمامي فعاليت‌هاي درون سازمان است. در اين ديدگاه، فناوري به مثابه متغيري تأثيرگذار و منبع اصلي انجام تمام وظايف مديريتي، مدنظر گرفته مي‌شود. به بياني ديگر، در اين ديدگاه فرض مي‌شود كه براي انجام هر وظيفه مديريتي، بايد فناوري را به‌عنوان منبع ورودي به منظور داشتن ديدگاهي استراتژيك و هم به‌عنوان منبعي براي شكل‌دهي روش‌ها و رويه‌هاي عملياتي، در نظر گرفت.

ذينفعان
مديريت تحقيق و توسعه، مديريت فناوري و مديريت فناورانه، از لحاظ نحوه شركت افراد درگير در تصميم‌گيري‌ها و نيز انجام فعاليت‌هاي روزانه آنها، با هم تفاوت دارند. كاركنان و مديران تحقيق و توسعه، اساساً در زمينه مديريت تحقيق و توسعه فعاليت دارند، اما اغلب كارها بويژه حداكثر بهره‌برداري از بودجه تحقيق و توسعه (كه قبلاً توضيح داده شده است) بايد توسط افراد محقق انجام پذيرد.
تمامي شركت‌هاي داراي سطح فناوري متوسط يا بالا، فعاليت‌هاي تحقيقاتي خويش را شخصاً هدف‌گذاري مي‌كنند، اما شركت‌هاي فاقد واحد تحقيق و توسعه، توجهي به مديريت تحقيق و توسعه نشان نمي‌دهند. مديريت پورتفوليوي استراتژي‌هاي فناوري يك شركت، به وضوح نيازمند ديدگاهي خاص در زمينه تصميم‌گيري است زيرا مسئوليت انجام فعاليت‌هايي متفاوت با شركاي داخلي و خارجي تجاري را برعهده دارد. مديريت فناوري در برگيرنده مديريت بر مهندسان، تكنسين‌ها و محققان واحدهاي تحقيق و توسعه و فعاليت‌هاي توليد بوده و بيشتر با شركت‌هاي داراي فناوري سطح بالا و متوسط ارتباط دارد.
براساس تعريف ارائه شده، مديريت فناورانه با هر نوع استفاده، به كارگيري يا خلق فناوري در درون سازمان ارتباط دارد و مديران ارشد در تمامي سطوح كه در واقع تصميم‌گيران اصلي هر سازماني هستند را در بر مي‌گيرد. مديريت فناورانه حتي در سازمان‌هاي فاقد واحد تحقيق و توسعه نيز مي‌بايستي مورد توجه قرار گيرد.

حوزه عملكرد
مديريت تحقيق و توسعه، مديريت فناوري و مديريت فناورانه، فاقد مبناي ديدگاه تجزيه و تحليل و موارد مديريتي يكسان هستند. حوزه عمل مديريت تحقيق و توسعه، نسبتاً محدود است. سنجش ميزان برنامه‌ها و پروژه‌هاي تحقيق و توسعه، مبناي تجزيه و تحليل مديريت تحقيق و توسعه است. موارد اصلي حوزه عملكرد مديريت تحقيق و توسعه، شامل تعريف، ارزيابي و طبقه‌بندي پروژه‌هاي تحقيق و توسعه و سازماندهي بررسي و پيش‌بيني است.
مديريت فناوري به پورتفوليوي فناوري‌هاي يك سازمان رسيدگي مي‌كند تا تمامي دارايي‌ها و توانمندي‌هاي فناوري، درون سازمان انتشار يابد. بنابراين، حوزه عملكرد مديريت فناورانه فراتر از مديريت تحقيق و توسعه بوده و به موارد بيشتري نظير پيش‌بيني فناوري، بررسي خلق و توسعه، خريداري، بهره‌برداري، انتشار، تجاري‌سازي، انتقال، به كارگيري و از رده خارج كردن فناوري‌هاي يك سازمان مي‌پردازد. مديريت فناورانه با تمامي فعاليت‌هاي مديريتي، نظير: فعاليت‌هاي مالي، بازاريابي، منابع انساني و توليد، ارتباط دارد. در واقع در اين ديدگاه، فناوري منبع ورود به تمامي فرايندهاي مديريتي سازمان است.

تأثير مديريت فناورانه بر روش‌هاي مديريت
اجازه بدهيد، ابتدا ساختار سنتي مديريت را بررسي كرده و سپس چارچوبي به كار ببريم كه مديريت فناورانه در آن پررنگ‌تر نمايش داده شود. رشته‌هاي مديريتي سنتي، عمدتاً در 7 دسته: حسابداري، مديريت مالي، مديريت عمليات و توليد، بازاريابي، منابع انساني، رفتار سازماني و سيستم‌هاي اطلاعات مديريت، طبقه‌بندي شده‌اند. عمده‌ترين كاربردهاي مديريت فناورانه در حوزه‌هاي: امور مالي، حسابداري، منابع انساني، توليد، سيستم اطلاعات مديريت و بخش بازاريابي و توزيع، نمود مي‌يابد و اين يعني، نگرش جامع و حوزه جامع كاربردي مديريت فناورانه. گرچه به اين ليست مي‌توان مواردي ديگر را افزود، اما هدف تنها ارائه اين ديدگاه با ذكر چند مثال است.

حسابداري و مميزي
هر واحد تجاري، به هنگام توليد يا به‌كارگيري فناوري‌هاي سطح بالا، سعي مي‌كند برخي مزاياي رقابتي را از طريق دارايي‌ها و دانش فني كليدي خود، به‌دست آورد. مديريت فناورانه مي‌بايستي به طور متدولوژيك، اقدام به ارزيابي عملي و گزارش‌دهي موضوع‌ها كند. در ارتباط با فنون و روش‌هاي حسابداري، TQM ممكن است در تعاريف اصول حسابداري كه بايد براي مواردي نظير: سرمايه‌هاي فكري، دارايي‌ها و منابع غيرمادي و دانش فني اندازه‌گيري ارزش داخلي و خارجي اين موارد، جمع‌آوري و تحليل داده‌هاي مرتبط بويژه در زمينه صنايع با فناوري برتر به كار رود، دخالت داشته باشد.

امور مالي
مديريت فناورانه بايد موارد مرتبط با انتخاب‌هاي مالي، ارزش‌گذاري مالي، تأمين منابع مالي، توزيع منافع حاصل از سهام و نظير آنها را مدنظر بگيرد. دو حوزه اصلي براي انجام تحقيقات در زمينه بررسي نتيجه تأثير مطالعات بر ارزش سهام شركت (آيا افشا و انتشار اطلاعات مرتبط با فناوري، تأثيري بر ارزش بازار يك شركت به صورت مثبت يا منفي دارد؟) و سياست‌هاي مالي (سياست‌هاي مالي شركت‌هاي داراي سطح فناوري‌هاي بالا بايد با شركت‌هاي داراي سطح پاييني از فناوري، متفاوت باشد) وجود دارد.

منابع انساني و ساختار سازماني
مواردي كليدي كه در بخش مهارت‌هاي فردي و آموزشي بايد به آنها توجه كرد، عبارتند از: چگونگي استخدام توسعه افزايش توانايي‌هاي ذهني افراد در محيط متغير، پيش‌بيني توانايي‌هاي جديد مورد نياز براي فناوري‌هاي جديد و هزينه‌هاي آموزشي بلندمدت و در مورد عملكردهاي فردي سؤال‌هاي مهم در اين زمينه، پيرامون مسائلي همچون افزايش كارايي گروهي، افزايش انگيزه افراد و چگونگي استقرار افراد در يك سازمان داراي سطح فناوري بالا و انعطاف‌پذيري شغلي است و حوزه‌هاي مهم آن درخصوص رفتار گروهي، مدل‌سازي درك و تصور «افراد از مديريت فناوري داخلي فرهنگ سازماني و فناوري است. ديگر تأثيرات شناخته شده فناوري بر سازمان كه در هر جايي به عنوان عواملي نجات‌بخش از آنها صحبت مي‌شود عبارتند از: فناوري و خلاقيت طراحي و انتخاب اطلاعات و روش‌هاي انتشار آن، راه‌هاي دستيابي و استفاده از اطلاعات فناوري و يادگيري سازماني.

مديريت عمليات توليد و مديريت سيستم‌هاي اطلاعاتي
در اين ارتباط، برخي موارد كه تحقيقات بيشتري در مورد آنها نياز است، عبارتند از: تأثير فناوري اطلاعات بر انعطاف‌پذيري سيستم‌هاي توليدي، تأثير فناوري اطلاعات بر توسعه توليد نظير نمونه‌سازي سريع يا استفاده از CAD/CAM و تأثير فناوري اطلاعات بر پشتيباني و تدارك توليد.

بازاريابي
معرفي ملاحظات فناورانه در رشته بازاريابي، تغييري اساسي در شيوه تفكر مرتبط با اين زمينه، به‌وجود مي‌آورد. در حالي كه بازاريابي غالباً با مسئله كشش بازار مرتبط است، فناوري بيشتر با فشار نوآوري فناورانه مرتبط است. اصولاً بازاريابي، فرايندي رو به پايين (مثلاً درخصوص تقاضا) است و هدف از آن، داشتن دركي بهتر نسبت به نيازهاي مشتري است. نقش نهايي بازاريابي، كمك به ايجاد تمايز بين كالاهاي نهايي توليد شده و يافتن جايگاهي ويژه براي كالاها از طريق انجام تبليغات و فعاليت‌هاي ارتقاي محصول است. در مقابل، فناوري بيشتر با ميزان عرضه ارتباط دارد تا ميزان تقاضا و معمولاً به عنوان ابزاري براي افزايش عرضه به كار مي‌رود. با اين وجود، ايجاد متغيرهاي فناورانه نه تنها از اهميت بازاريابي نمي‌كاهد بلكه در مواردي بر اهميت آن مي‌افزايد. حداقل 4 حوزه ذيل توسط بازاريابي، پوشش داده مي‌شود:
- استفاده از فناوري به منظور كمك به فروش، توليد و يا ارائه خدمات متفاوت
- بازاريابي براي فناوري‌هاي سطح بالا (در زمينه قيمت تبليغات خاص و توزيع)
- تأثير فناوري اطلاعات بر شيوه تحقيقات بازار
- تأثير فناوري اطلاعات بر شيوه توليد خدمات پس از فروش و نحوه توزيع

نتيجه‌گيري
مديريت فناورانه، نيازمند طيفي وسيع از توانايي‌ها در محيط‌هاي عملياتي، از تحقيق و توسعه گرفته تا بازاريابي، امور مالي و هر فعاليت سنتي ديگر مديريتي است. مديريت فناورانه نيازمند داشتن ديدگاهي ميان رشته‌اي است. زيرا به پشتوانه‌اي از رشته‌هاي مختلف نياز دارد. در حالي‌كه رسالت رشته‌هاي سنتي مديريتي، چگونگي تخصيص منابع است، مديريت فناورانه مجبور به تخصيص منابع نيست و در واقع هدف آن بيشتر دستيابي و تسلط بر شكل‌گيري تأثيرات متغيرهاي فناورانه بر كسب و كار است.
فناوري تنها به زمينه فعاليت‌هاي فناورانه در سازمان محدود نمي‌شود و مديريت فناورانه، هدفي جامع‌تر را نشانه گرفته و حتي با ذينفعاني كه تاكنون از آنها استفاده نكرده‌اند و از تنوع فناورانه بيمناك هستند (نظير: حسابداران و خبرگان امور مالي) نيز سروكار دارد. الزاماً نيازي نيست كه يك شركت، داراي واحد تحقيق و توسعه باشد تا به مديريت جنبه‌هاي فناورانه بپردازد. بنابراين، مديريت فناورانه نه تنها مختص شركت‌هاي داراي فناوري سطح بالا نيست بلكه به شركت‌هاي داراي فناوري سطح پايين نيز مربوط مي‌شود.
مديران، هنگام تطبيق اين گونه ديدگاه فراگير به مديريت فناورانه، بايد به اندازه افراد خبره (فناوري در مديريت) آموزش ببينند تا از توانايي شناسايي، تجزيه و تحليل، درك و ارزيابي همزمان مسائل مديريتي و فناورانه برخوردار باشند. مديران بايد كاملاً قادر باشند كه در فرايند تصميم‌گيري در زمينه تغييرات فناورانه، در دو سطح استراتژيك و عملياتي، به نحوي يكپارچه و منسجم عمل كنند.

پانوشت‌ها
1 . Management of Technology
2 . Technological Management
3 . Portfolio Management
4 . Stakes
5 . Stakeholders
6 . Scope


منابع
1. Channaron, Jean- Jacques- Jolly, Dominique (1999) "Technological Management: expanding the perspective of management of technology", management decision
2. بروان، ارنست "ارزيابي و پيش‌بيني تكنولوژي" عليرضا بوشهري- عقيل ملكي‌فر، مؤسسات مطالعات راهبردي آينده، ج اول، بهار 1382


 تأثير سيستم‌هاي هوشمند و فناوري‌هاي نو در بهينه‌سازي الگوي مصرف سوخت 
نويسنده : كاوه بختياري

مقاله حاضر، ريشه‌ها و عوامل فناورانه موجود در توليد خودرو و عدم به كارگيري تكنولوژي‌هاي نو در ساخت آن را مورد بررسي قرار مي‌دهد. همچنين، به كارگيري سيستم‌هاي هوشمند در توليد تجهيزات كنترل ترافيك، مسيريابي، مكان‌يابي و مديريت ناوگان حمل و نقل عمومي و تأثير آنها در بهينه‌سازي الگوي مصرف سوخت خودرو را مد نظر قرار داده است. اين فناوري‌ها در دو بخش فناوري‌هاي ساخت خودرو و فناوري‌ها و سيستم‌هاي كنترل جاده و ترافيك (چه در خودرو و چه در سيستم حمل و نقل جاده‌اي) مورد بررسي قرار گرفته‌اند. در نهايت، نقش سوخت‌هاي جايگزين به عنوان فناوري‌هاي نو در صنعت خودروسازي، به اختصار شرح داده مي‌شود.
نقش حياتي سوخت در جوامع امروزي، قابل انكار نبوده و وابستگي تمامي ابعاد زندگي به سوخت‌هاي فسيلي دغدغه كنوني محدوديت منابع آن را به همراه آورده و متصديان امر را به چالش‌هايي دشوار در اين زمينه واداشته است. از جمله اين چالش‌ها، بررسي راهكارهاي نو و به‌كارگيري سيستم‌ها، منابع و ذخاير نو فناوري است كه در كاهش مصرف سوخت‌هاي فسيلي و يا به بياني ديگر، بهينه‌سازي مصرف آنها، مؤثر واقع شوند.

 

نانو فناوري
نانو فناوري، توانمندي توليد مواد، ابزار و سيستم‌هاي جديد با در دست گرفتن كنترل سطح مولكولي و اتمي آنها و استفاده از خواصي است كه در اين سطح ظاهر مي‌شود. نانو فناوري به عنوان انقلابي در شرف وقوع، به سرعت جايگاهي ويژه در تمام زمينه‌هاي علمي و صنعتي، پيدا كرده است. كاربرد نانو فناوري در هر فعاليتي، همراه با هزينه كمتر، دوام و عمر بيشتر، مصرف انرژي پايين‌تر، هزينه نگهداري كمتر و خواص بهتر است.

نانو فناوري در صنعت خودرو
صنعت خودرو، يكي از بزرگترين صنايع جهان است و به‌كارگيري فناوري‌هايي جديد همچون نانوفناوري در چنين صنعتي، بسيار ضروري است. بدنه‌هاي سبكتر و مقاومتر براي خودرو، لاستيك‌هاي داراي مقاومت سايشي بهتر و دوام بيشتر، نانو ساختارهاي مبتني‌بر كربن به‌عنوان سوپر اسفنج هيدروژني در خودروهاي پيل سوختي، حسگرهاي چندمنظوره براي كنترل فرايندهاي مختلف در خودرو، كاتاليزورهاي اگزوز خودرو به منظور كاهش آلودگي هوا، لايه‌هاي بسيار محكم با خصوصياتي ويژه نظير الكتروك روميك (رنگ‌پذيري الكتريكي) با خاصيت خود پاك‌كنندگي براي استفاده در شيشه و آينه‌هاي خودرو، سازگار كردن خودرو با محيط‌زيست و بسياري از ديگر موارد، نمونه‌هايي از كاربردهايي هستند كه نانو فناوري در صنعت خودرو خواهد داشت. اين فناوري، جايگزيني جديد است كه تايرهايي سازگار با محيط زيست و مقاوم در برابر ساييدگي را به ارمغان مي‌آورد.
خصوصيات ويژه صنعت خودرو، آن را به بازاري مستعد براي ورود نانوفناوري تبديل كرده است. اين بازار، بسيار بزرگ بوده و با پيشرفت زمان، توسعه‌اي سريع براي ايجاد محصولات جديد دارد.
كاربردهاي نانو در صنعت خودرو، به طور عام عبارتند از:
الف- قابليت جلوگيري از نشت گازها و مايعات
ب- نانو فناوري فلزي
پ- رنگ و پوشش
ت- حسگرها
ث- مبدل‌هاي كاتاليستي و فيلترها

سيستم‌هاي هوشمند حمل و نقل
صف‌هاي طويل در ايستگاه‌هاي عوارضي، راه‌بندان‌هاي طولاني، تغيير مسيرهاي ناخواسته و يا اشتباهات مربوط به انتخاب مسير و... نمونه مواردي هستند كه باعث افزايش مصرف سوخت مي‌شوند. با انجام اقدامات زير مي‌توان هر يك از موارد يادشده را حذف كرد:

سيستم‌هاي اطلاعات ترافيك
يكي از انواع كليدي سيستم‌هاي ITS مربوط به خودروهاي شخصي، سيستم اطلاعات ترافيك است. در واقع هر راديوي خودرو، از پيش واجد اين قابليت است كه اطلاعات ترافيكي را دريافت كند- چه از طريق برنامه‌هاي راديويي و چه از طريق كانال‌هاي راديويي مختص پخش آخرين اطلاعات ترافيكي.

پخش صوتي ديجيتال (DAB)
سيستم‌هاي پخش صوتي ديجيتال، به‌علت محدوديت ظرفيت پخش راديويي FM ايجاد شده‌اند. سيستم‌هاي DAB به‌منظور انتقال داده‌هاي متني تصوير در حركت با سرعت‌هاي بالا، مورداستفاده قرار گرفته است.

خدمات WAP
پروتكل كاربرد بي‌سيم (WAP) استاندارد صنعتي در حال ظهوري است كه به‌منظور ارائه خدمات اطلاعاتي مشابه اينترنت، به‌صورت بي‌سيم و توسط دستگاه‌هاي بي‌سيم دستي، به‌كار برده مي‌شود.

كانال ارسال پيام ترافيكي (TMC)
گزينه‌اي ديگر براي ارائه مستمر اطلاعات بهنگام در مورد وضعيت ترافيك، استفاده از كانال ارسال پيام ترافيكي مبتني‌بر پخش FM است. اين سيستم تك كاربرد خاص، از سيستم انتقال داده‌ها توسط امواج راديويي (TMC)، اخبار و اطلاعات لحظه‌اي درباره ترافيك استفاده مي‌كند.

جهت‌يابي و راهنمايي مسير
اغلب اوقات، خدمات اطلاعات ترافيكي، با يك سيستم جهت‌يابي درون خودرو تركيب مي‌شوند كه ارائه‌دهنده خدمات راهنماي تعيين مسير و ساير خدمات جانبي همچون خدمات اطلاعاتي پاركينگ است. سيستم راهنماي مسير، مي‌تواند به‌صورت نصب شده بر روي خودرو و يا سيستم‌هاي جدا از خودرو، پويا و يا ايستا باشد.

صدور بليط‌هاي الكترونيكي
هدف اين سيستم آن است كه از طريق توسعه سيستمي ابتكاري، به كاربران خود امكان دهد تا هزينه مربوط به برخي خدمات پخش حمل و نقل مانند عوارض بزرگراه‌ها، وسايل حمل و نقل عمومي و هزينه پاركينگ را از طريق اينترنت و يا همراه، پرداخت كنند.

توزين خودرو در حال حركت (WIM)
سيستم‌هاي توزين در حال حركت كه امروزه در سراسر دنيا به‌كار مي‌روند، دستگاه‌هايي هستند كه امكان توزين مستمر و بدون انقطاع خودروهايي را فراهم مي‌آورد كه با سرعتي در حدود سرعت مجاز حركت در آزادراه‌ها، در حركتند. اكثر خودروهاي تجاري بايد هر روز توزين شوند تا از افزايش مصرف سوخت ناشي از بار اضافي جلوگيري شود.


سيستم الكترونيك اخذ عوارض
ما با صف‌هاي نسبتاً كسل كننده جاده‌ها كه وقت زيادي از افراد را در انتظار رسيدن به باجه اخذ عوارض آن هم با موتورهاي روشن تلف مي‌كنند، آشنا هستيم. از مدت‌ها قبل، گردانندگان امور زيربنايي جاده‌اي، به ناكارامدي اين شيوه اخذ عوارض پي برده و تلاش كرده‌اند تا راهكارهايي نوين براي پرداخت الكترونيك عوارض، به‌منظور سرعت بخشيدن به روند كار ايجاد كنند.

سيستم هوشمند مديريت ناوگان حمل و نقل عمومي
استفاده از مديريت هوشمند حمل و نقل عمومي، مي‌تواند باعث كاهش هزينه‌هاي رفت و آمد مسافران براي دريافت بليط اتوبوس، قطار، هواپيما و... شود. با استفاده از اين سيستم، مي‌توان هزينه اين رفت و آمدها را كاهش داد. با كم شدن تعداد مراجعات، مسلماً مصرف سوخت نيز كاهش خواهد يافت.
استفاده از سيستم هوشمند دريافت عوارض، مي‌تواند باعث كاهش مصرف در تمامي خودروها شود. استفاده از سيستم هوشمند توزين بار كاميون‌ها نيز نقش مهمي در كاهش مصرف دارد.

استفاده از power max
سوختن بنزين در موتور، باعث به‌وجود آمدن لايه‌اي كربني مي‌شود كه به‌صورت رسوب بر جداره موتور باقي مي‌ماند. مولكول‌هايي ناهمگون در سوخت‌هاي بنزيني و ديزلي وجود دارد. به‌تدريج كه مولكول‌ها به‌صورت خوشه‌اي رشد مي‌كنند، مولكول‌هاي لايه دروني نمي‌توانند با مولكول‌هاي هوا تركيب شوند. لذا سوخت به‌صورت كامل نمي‌سوزد و در نهايت به‌صورت پسماند باقي مي‌ماند. در واقع، قابليت Max power اين است كه مي‌تواند توده‌هاي مولكولي ياد شده را بشكافد و به اكسيژن اجازه دهد تا با نفوذ درون آنها، با مولكول‌ها تركيب شود.

توربوشارژر
سوپر شارژرها هواي بيشتري براي سيلندرهاي موتور تأمين مي‌كنند. تأمين هواي بيشتر، در واقع آماده‌سازي شرايطي بهتر براي انجام احتراق است. اين امر باعث احتراق بهتر سوخت در محفظه و در نهايت قدرت بيشتر موتور خواهد بود. توربوشارژر، شامل يك كمپرسور و توربين است كه هر دو روي يك شفت نصب شده‌اند و توربين توسط گازهاي خروجي حاصل از احتراق چرخانده مي‌شود. به اين‌ترتيب، انرژي اين گازها كه در صورت نبودن توربوشارژر تلف مي‌شد، براي چرخاندن كمپرسور استفاده شده و هواي بيشتري براي سيلندرهاي موتور تأمين مي‌كند. اين وسيله، باعث بهينه‌سازي مصرف سوخت خودرو شده و سرعت موتور با افزايش مصرف سوخت، بيشتر مي‌شود. استفاده از توربوشارژر، زمينه‌ساز رعايت نسبت دقيق‌تر سوخت- هوا و احتراق بهتر است.

گسترش تجارت الكترونيكي
گسترش تجارت الكترونيكي، زمينه‌ساز كاهش رفت و آمدها و تمركززدايي از شهرهاي بزرگ شده و مي‌تواند باعث كاهش مصرف سوخت شود. با نزديكتر شدن به برنامه‌هاي «دولت الكترونيك»، حجم رفت و آمدهاي كشور در مدتي كوتاه تا مقدار قابل توجهي كاهش مي‌يابد. اين كاهش، تأثيري مستقيم بر كاهش مصرف مي‌گذارد. زندگي در دنياي كنوني، نيازمند استفاده سيستم‌هاي هوشمند الكترونيكي و مخابراتي است تا بتواند پاسخگوي نيازهاي جمعيت رو به رشد كنوني باشد.
تجارت الكترونيكي مي‌تواند بدون نياز مراجعه فرد به محل داد و ستد كالا، صورت گرفته و فرد را از هزينه سوخت و ديگر هزينه‌هاي جانبي، خلاص مي‌كند. دولت مي‌تواند با سرمايه‌گذاري در اين بخش، از هزينه‌هايي سنگين كه براي يارانه سوخت مي‌پردازد، بكاهد. براي اينكه اين نوع تجارت سهم بيشتري در تبادلات اقتصادي كشور داشته باشد، دولت بايد آموزش‌هاي لازم را براي آشنايي افراد (بويژه مديران و تجار) بدهد تا از زيان‌هاي احتمالي آنها به دليل نداشتن اطلاعات لازم و صحيح در اين زمينه، بكاهد.

سوخت‌هاي جايگزين
ضرورت استفاده از سوخت‌هاي جايگزين

ادامه توليد خودروهايي كه با فناوري قديمي و تفكر يارانه‌اي عرضه مي‌شوند و تردد خودروهاي فرسوده، روز به‌روز بر مشكلات اقتصادي، اجتماعي و زيست‌محيطي كشور مي‌افزايد. در چنين شرايطي، تلاش براي شناسايي و تأمين سوختي ارزان و پاك كه جايگزيني مناسب براي سوخت‌هاي فسيلي متداول باشد، امري ضروري است.
مهمترين و معمول‌ترين سوخت‌ها براي استفاده در وسائط حمل و نقل در بسياري از كشورهاي دنيا، بنزين و گازوئيل است. خودروهايي كه سوخت بنزين يا گازوئيل مصرف مي‌كنند، موجب انتشار مواد مضر و آلاينده با تركيبات شيميايي پيچيده شده و به‌نوبه خود، سبب توليد ازن در جو زمين مي‌شوند. گرچه در كشورهاي پيشرفته تمهيداتي مختلف نظير معاينه فني يا نصب سيستم‌هاي كنترل انتشار آلاينده در اگزوز خودروها براي كاهش آلودگي به كار گرفته شده، اما اين برنامه‌ها در شهرهاي بزرگ مسئله توليد ازن و ساير آلاينده‌ها را به حد كافي كاهش نداده است.

سوخت‌هاي گازي
در حال حاضر، ميزان متوسط مصرف بنزين هر خودروي سواري در كشور روزانه 10 تا 75 ليتر است كه اين ميزان بيش از 4 برابر كشور انگليس و 5/5 برابر كشور فرانسه است. با توجه به روند صعودي توليد خودر و در كشور، انتظار مي‌رود تعداد خودرو در سال 1400 افزون‌بر 15 ميليون دستگاه باشد كه به اين ترتيب، ميزان كسري بنزين در كشور طي 20سال آينده، افزون‌بر 500 ميليارد ليتر خواهد بود.
با درك اين شرايط، تفكر در مورد سوخت‌هاي جايگزين، امري اجتناب‌ناپذير است. با توجه به اينكه ايران به تنهايي حدود 5/15 درصد از ذخائر گاز طبيعي دنيا را در اختيار داشته و از اين نظر داراي مقام دوم جهان است، استفاده از گاز به‌عنوان راه‌حل مناسب مطرح است. بررسي‌ها نشان مي‌دهند كه اين سرمايه‌گذاري از نظر اقتصادي نيز داراي توجيه كافي بوده و از جنبه زيست‌محيطي نيز سوختي كاملاً پاك و سالم است.

سوخت‌هاي سري p
سوخت‌هاي سري p مخلوطي از تركيبات سنگين گاز طبيعي، شامل پنتان و تركيبات سنگين‌تر از آن، پنتان+ اتانول و حلال‌هاي توليد شده از بيوماس1 مانند متيل تترا هيدروفوران2 است. از بوتان نيز براي برطرف كردن اشكال دير روشن شدن خودرو در هواي سرد، استفاده مي‌شود.
سوخت‌هاي سري P مايعاتي شفاف، بيرنگ با عدد اكتان 89 تا 93 بوده و در خودروهاي انعطاف‌پذير در مقابل سوخت، قابل استفاده‌اند. اين سوخت‌ها را مي‌توان به‌صورت خالص و يا مخلوط با بنزين در هر نسبت دلخواه، مورد استفاده قرار داد.

سوخت الكتريكي
الكتريسيته به‌عنوان سوخت خودرو، از طريق ذخيره در باتري‌هاي الكتريكي و خودروهاي سلول سوختي (FCV) مورد استفاده قرار مي‌گيرد. باتري‌هاي خودروهاي برقي ظرفيت محدودي دارند و بايد با اتصال خودرو به يك منبع الكتريكي، شارژ شوند. الكتريسيته موردنياز براي شارژ باتري‌ها را مي‌توان از شبكه نيروي برق يا منابعي قابل تجديد همچون خورشيد و انرژي باد، تأمين كرد.
خودروهاي سلول سوختي، الكتريسيته توليد شده حاصل از تركيب هيدروژن و اكسيژن در سلول سوختي را مورد استفاده قرار مي‌دهند. الكتريسيته به دست آمده از سلول‌هاي سوختي، عاري از هرگونه آلودگي بوده و از خودروهايي كه اين نوع سوخت را مورد استفاده قرار مي‌دهند، تنها بخار آب خارج مي‌شود.
سلول‌هاي سوختي برخلاف باتري‌ها كه منبع ذخيره انرژي به حساب مي‌آيند، انرژي شيميايي را به انرژي الكتريكي تبديل مي‌كنند. در واقع الكتريسيته، بهترين سوخت جايگزيني است كه انرژي مكانيكي لازم، به طور مستقيم از آن به‌دست مي‌آيد.

پيل سوختي
بهترين سيكل حرارتي كاربردي كه تاكنون مورد استفاده بشر قرار گرفته است، سيكل تركيبي برايتون رانكين3 است كه در نيروگاه‌هاي حرارتي توليد برق مورد استفاده قرار گرفته و بازده آن نزديك به 45 درصد است. امروزه، بشر به فناوري جالب پيل سوختي به‌عنوان جانشيني بسيار مناسب براي موتورهاي درونسوز مي‌انديشد.
پيل سوختي، سيستمي الكتروشيميايي است كه انرژي شيميايي سوخت را مستقيماً به انرژي الكتريكي تبديل مي‌كند. كارايي بالاي اين سيستم، حاصل دوري جستن از سيكل كارنو4 يا چرخه تبديل انرژي گرمايي به انرژي مكانيكي است كه مطابق آن، بازده موتورهاي درونسوز نمي‌تواند بيشتر از 20 تا 30 درصد باشد.

هيبريد الكتريكي
مشكلات زيست محيطي كلان از يك سو و تنگناهاي ناشي از سوخت و انرژي از سوي ديگر، درخواست افزايش بازده مصرف انرژي و كاهش هرچه بيشتر آلاينده‌هاي محيطي را به طوري جدي مطرح ساخته است.
پس از انقلاب، خودروهاي متداول با موتورهاي درونسوز، از طريق نصب اگزوزهاي كاتاليزوري، تقريباً به نقطه اوج تكنولوژي رسيده‌اند، اما از لحاظ تئوري و عملي، سرعت بهينه‌سازي مصرف انرژي و كاهش آلاينده‌هاي آن كند شده است. اين در حالي است كه اين خودروها تا مرز استانداردهاي زيست‌محيطي و استانداردهاي جهاني مصرف سوخت در حال تدوين، فاصله دارند.
بتازگي بحثي نو و جدي تحت عنوان خودروهاي برقي هيبريد مطرح شده است كه ايده اصلي آن، تركيب موتور ژنراتور احتراقي با خودروي الكتريكي است كه به واسطه آن، برد و كارايي خودرو تا حد خودروي درونسوز معمولي بالا مي‌رود و كاهش چشمگير آلاينده‌ها و مصرف سوخت را به‌همراه دارد. تحولات صورت پذيرفته در خودروهاي هيبريد و سيستم قواي محركه خودرو، در منابع تخصصي تشريح شده‌اند.

جمع‌بندي
اهميت به‌كارگيري سيستم‌هاي هوشمند حمل و نقل و فناوري‌هاي نو، همچنين استفاده از سوخت‌هاي جايگزين و به تبع آنها، توليد خودروهاي سازگار با اين سوخت‌ها، بررسي شد. تمامي اين موارد مي‌توانند در راستاي كاهش مصرف سوخت در صنعت خودرو، مؤثر باشند. البته تأثير هر يك از آنها، يكنواخت نيست اما با توجه به ميزان مصرف سوخت در كشور، به نظر مي‌رسد كه مي‌بايستي به هر كدام از آنها به‌طور جدي توجه شود.

پانوشت‌ها
1. BIOMASS
2. (MTHF)
3. Brayton- Rankine
4. Carno Cycl

منابع
1. معصومي نژاد، امين (1383) سيستم‌هاي حمل و نقل هوشمند و كاربرد آن. پايان‌نامه كارشناسي مهندسي مكانيك، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد دزفول.
2. وحداني‌فر، محمد (1384) مكس پاور، max power پايان‌نامه كارشناسي مهندسي مكانيك، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد دزفول.
3. پور خليلي، محمد (1384) تكنولوژي قواي محركه جايگزين در خودرو، پايان‌نامه كارشناسي مهندسي مكانيك، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد دزفول.
4. Social implication of Nanoscience and Nanotechnology, National Science Foundation Report, March, 2001.
5. ITS Handbook 99, World Road Association (PIARC), Paris, 1999.


 ارائه الگوي استراتژيك بر مبناي توسعه فناوري 
نويسنده : سعيد منجيلي، ناصر حميدي

كشورها دريافته‌اند كه شدت دستيابي به تكنولوژي‌هاي نو مساوي با ايجاد ظرفيت نوآوري و هموار كردن زمينه توسعه صنعتي است. مشكل اصلي در اين زمينه، عدم وجود برنامه استراتژيكي جامع و مناسبي است كه بتواند عوامل مرتبط و مؤثر بر توسعه تكنولوژي را مد نظر قرار دهد. در اين مقاله سعي شده است با مد نظر قرار دادن اجزا و محتواي استراتژي توسعه تكنولوژي ، مدل نظري استراتژيكي توسعه تكنولوژي را شناسايي كرد.براي اين منظور و اثبات اين مدل از تكنيك‌هاي رياضي MCDM به شرج زير استفاده شده است:
(جامعه آماري مورد تحقيق) كليه كشورهايي كه صنعت خودروسازي دارند و حدود 75 كشور مي‌باشند. جهت انتخاب نمونه كشورهايي مطرح بوده اند كه سهم توليدي آنان حداقل بيش از 001/0 توليد جهاني خودرو بوده و داراي يك شركت خودورسازي مي‌باشند و سپس از بين آنها با استفاده از تكنيك تاكونومي 24 كشور به‌عنوان نمونه مورد بررسي انتخاب شده‌اند. در ادامه براي آزمون و اثبات عوامل مؤثر بر استراتژي توسعه تكنولوژي از تكنيك‌هاي آنتروپي و تاپيس و جهت تعيين و آزمون محتواي استراتژي توسعه تكنولوژي از تكنيك كلاسترينگ استفاده شده است. سپس كشورها به دو دسته پيشرفته و ساير كشورها تقسيم شده‌اند و سپس اين دو دسته با يكديگر مقايسه شده‌اند.پس از انجام مراحل فوق، الگوي توسعه استراتژيك تكنولوژي مشابه مدل‌هاي استراتژيك به‌صورت شبكه‌اي طراحي شده و كشورهاي نمونه روي آن تعيين موقعيت شده‌اند. باكمك اين الگو مي‌توان موقعيت هر كشور را از نظر محتواي استراتژي توسعه تكنولوژي و استراتژي كه بايد اتخاذ نمايد تعيين كرد و همچنين با استفاده از آن اقدامات و تغييراتي كه بايد در زمينه توسعه صنعتي، تكنولوژيكي و زيرساخت‌ها در حركت از هر وضعيت به وضعيت ديگر انجام شود را مشخص كرد.

بخش صنعت كشور، امروزه از لحاظ فناوري، دچار نوعي بي‌برنامگي بوده و بخش عمده‌اي از مشكلات صنعتي در راستاي توسعه نيافتگي آن، ناشي از همين امر است زيرا ورود فناوري بدون برنامه‌ريزي استراتژيك مناسب، باعث خروج سرمايه از كشور شده و در داخل نيز از بهره‌وري و كارايي مناسبي برخوردار نيست. از همه مهمتر اينكه فناوري‌هاي موجود، باعث انتقال دانش فني و توليد فناوري‌هاي مشابه در داخل و يا توسعه و بهبود و بومي‌سازي آن نمي‌شوند. هدف از اين مطالعه، طراحي الگوي توسعه استراتژيك فناوري با درنظر گرفتن نوع رويكرد و محور توسعه است. در اين مدل، هرخانه مشخصاتي از نقطه نظر سطح توسعه صنعتي، فناورانه و زيرساخت‌ها را نشان مي‌دهد. با استفاده از اين الگو، مي‌توان موقعيت هر كشور و استراتژي مورد اتخاذ را نشان داد. در الگوي توسعه استراتژيك فناوري در صنعت خودرو: پيروي از رويكرد سيستمي، توجه به ابعاد محوري، سادگي فرايند، هماهنگي فرايند و نيز تأكيد بر محور سياستگذاري و هدف‌گذاري، مديريت فرصت‌ها، قابليت سيستمي به صورت رفت و برگشت و همچنين توان تطبيق با شرايط، بخوبي نمايش داده خواهد شد.
در بخش اول اين مطالعه كه مربوط به ادبيات موضوعي پژوهش است، عوامل مؤثر بر استراتژي توسعه فناوري و عوامل محتوايي استراتژي توسعه فناوري و تكنيك‌هاي MCDM و زيرساخت‌هاي مربوط به توسعه فناوري، معرفي خواهند شد. سپس مدل موردنظر با توجه به اطلاعات جمع‌آوري شده، محتواي استراتژي توسعه فناوري، به نوع رويكرد و محور توسعه فناوري و با در نظر قرار دادن عوامل مؤثر بر استراتژي توسعه فناوري، ارائه خواهد شد. آنگاه كشورهاي منتخب براساس اطلاعات جمع‌آوري شده از آنها، روي مدل قرار مي‌گيرند و در آخر نيز تحليل مي‌شوند.

فناوري و مفاهيم آن
1. فناوري
بررسي ادبيات فناوري نشان مي‌دهد كه توافقي همگاني در مورد مفهوم واژه فناوري وجود ندارد. برخي آن را از جنس دانش و برخي آن را توانايي مي‌دانند. عده‌اي نيز از ماهيتي همچون سيستم، مجموعه، فرايند، وسيله، فعاليت، اقدام و حتي محيط براي توصيف آن استفاده كرده‌اند:
1 . سازمان توسعه و همكاري اقتصادي، فناوري را به‌كارگيري دانش علمي براي حل مشكلات توسعه يك جامعه مي‌داند.
2 . سازمان مديريت تحقيقات صنعتي اروپا، فناوري را وسيله به‌كارگيري دانش، علم و اكتشافات براي توليد كالا و خدمات تعريف كرده است.
3 . فناوري به‌عنوان كاربرد عملي دانش علمي و مهندسي در جهت درك، توسعه و يا كاربرد محصولات، خدمات، فرايندها و يا عمليات تعريف شده است. به بياني‌ديگر، فناوري عامل تبديل كننده منابع طبيعي، زمين، سرمايه و نيروي انساني به كالاهاي ساخته شده است.
4 . پيتر دراكر استاد مسلم مديريت، تأكيد كرده است كه فناوري نه معني نحوه كار دستگاه‌ها يا روش‌هاي توليد بلكه به معناي نحوه انجام كارها و چگونگي ساخت دستگاه‌ها توسط انسان است.

2. تشريح فناوري
اولين وسيله در تحليل فناوري، ايجاد چارچوبي استاندارد براي تشريح فناوري‌هاست. اين تشريح به 6 سؤال پاسخ مي‌دهد.
الف- تكنولوژي چه انجام مي‌دهد؛ وظيفه آن چيست؟
ب- تكنولوژي چگونه عمل مي‌كند؛ اصول عمليات آن چيست؟
پ- تكنولوژي چگونه كار مي‌كند؛ سطح كاركرد و عملكرد آن چيست؟
ت- تكنولوژي به چه شباهت دارد؛ ساختار آن چيست؟
ث- از چه ساخته شده است؛ از چه موادي ساخته شده است؟
ج- چه ابعادي دارد؛ اندازه آن چيست؟
الف- وظايف: يك روش انجام اين كار، استفاده از فعل يا اسم براي تشريح وظيفه است. فعل مي‌گويد كه مجموعه فناوري چه انجام مي‌دهد و اسم نشان مي‌دهد كه انتظار انجام چه كاري را داريد.
سه فعل ممكن براي تشريح يك مجموعه فناوري عبارتند از:
1. فرايند
2. انتقال
3. ذخيره‌سازي
ب- اصول عمليات: روشي استاندارد براي تشريح اصول عمليات وجود ندارد و تحليل‌گر هر فناوري مجبور است از قضاوت و نظر خود استفاده كند. در اين مورد، از فرايند علائم استفاده مي‌شود كه ممكن است به‌صورت علامت دستي براي نشان دادن حضور يا عدم حضور شرايط خاص مطرح شود.
پ- كاركرد: احتمالاً اندازه‌هاي مختلفي از كاركرد فناوري وجود دارد. تحليل‌گر فناوري در جست‌وجوي اندازه‌گيري‌هاي قابل تكرار است. براي اين منظور 4 اندازه ذيل را مي‌توان تعريف و مشخص كرد:
1. كارايي
2. ظرفيت
3. چگالي
4. دقت
ت- ساختار: تحليل‌گران فناوري معمولاً ساختار را از سه نظر بررسي مي‌كنند:
1. شكل
2. پيكربندي
3. پيچيدگي
پيچيدگي، بعد كليدي ساختار بوده و براي كمك به تشريح پيچيدگي، رجوع به سلسله مراتب فني كه ميان سطوح مختلف مجموعه فناوري تمايز ايجاد مي‌كنند، سودمند است. در سلسله مراتب فني، هر چه مجموعه فناوري بالاتر باشد، پيچيده‌تر بوده و از زيرسيستم‌هاي بيشتري تشكيل مي‌شود.
ث- مواد: براي تشريح نقش مواد در فناوري، تمايز ميان كاربرد و ساختار، سودمند و مفيد خواهد بود. كاربرد يك ماده، بيانگر زمينه‌هاي خاص آن (مانند الاستيك بودن) است، اما ساختار به‌طور معمول به ويژگي‌هايي نظير استحكام و صلابت، اشاره دارد. گاهي از كاربرد و ساختار به‌عنوان ويژگي‌هاي اوليه و ثانويه ياد مي‌كنند.

توسعه فناوري
منظور از توسعه فناوري، توسعه آن دسته از توانمندي‌هاي فناورانه است كه سازمان‌ها و بنگاه‌ها براي دستيابي به اهداف كسب و كار خود در دوره زماني مشخصي به آنها نياز دارند. توسعه فناوري اساساً فرايندي استراتژيك است كه شامل تصميم‌گيري در مورد توسعه يا عدم توسعه فناوري‌هاي مختلف مي‌شود. وقتي سازماني يا بنگاه بر توسعه فناوري خاصي متمركز مي‌شود، بايد تصميم بگيرد كه آن را چگونه و از كجا به دست آورد و منابع مالي را از چه راهي تأمين مي‌كند. به بياني ديگر، توسعه فناورانه عبارت است از: تصويري جامع از آينده كه اهداف ملي توسعه فناوري، پيش‌بيني در جهت حل مسائل كشور و اهداف توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، در آن تدوين شده باشد.

محورهاي توسعه فناوري
محورهاي توسعه فناوري مي‌توانند به‌صورت زير باشند:
1 . رهبري توسط دولت
2 . رهبري توسط بخش صنعت
3 . مشاركت استراتژيك بخش دولتي و خصوصي
به هنگام انتخاب محوري خاص براي توسعه فناوري، بهتر است عوامل زير را مدنظر بگيريم:
1 . ارزش استراتژيك فناوري در سطح ملي
2 . بازار هدف فناوري
3 . بازدهي سرمايه‌گذاري در بخش خصوصي
فناوري، زماني واجد ارزش استراتژيك براي كشور است كه منافعي قابل توجه براي رفاه اجتماعي، اقتصادي، محيط زيست و بهداشت عمومي داشته باشد. عامل بازار هدف، اشاره به مصرف كننده و كاربر نهايي موردانتظار از فناوري دارد و سومين معيار، اشاره به اعتقادات و ديدگاه‌هاي بخش خصوصي است.

محورهاي توسعه فناوري


 

مديريت استراتژيك
مديريت استراتژيك عبارت است از هنر علم و تدوين، اجرا و ارزيابي تصميمات وظيفه‌اي چندگانه كه سازمان را قادر مي‌سازد به هدف‌هاي بلندمدت خود دست يابد. اين نوع مديريت، در برگيرنده مراحل تحليل، تدوين، اجرا و ارزيابي استراتژي است.
اصل اساسي مديريت استراتژيك اين است كه سازمان‌ها بايد براي بهره جستن از فرصت‌هاي خارجي و پرهيز از اثرات ناشي از تهديدات خارجي يا كاهش آنها، در صدد تدوين استراتژي‌هايي برآيند.
يكي از فعاليت‌هاي اصلي و ضروري مديريت استراتژيك اين است كه نقاط ضعف و قوت دواير و واحدهاي سازمان را شناسايي و آنها را ارزيابي كند. سازمان‌ها مي‌كوشند استراتژي‌هايي را به اجرا در آورند تا نقاط قوت داخل، تقويت شود و ضعف‌هاي داخلي برطرف شده يا بهبود يابند.

فرايند مديريت استراتژيك



الگوي مديريت استراتژيك
با استفاده از الگوي زير مي‌توان فرايند مديريت استراتژيك را به بهترين شكل ممكن مورد مطالعه قرار داد و به كار برد. چارچوب ارائه شده در الگوي زير، الگويي جامع، متداول و قابل قبول از فرايند مديريت استراتژيك است. اين الگو، هيچ‌گاه موفقيت سازمان را تضمين نمي‌كند، اما براي تدوين استراتژي‌ها، اجرا و ارزيابي آنها، روشي روشن و عملي ارائه مي‌دهد. فرايند مديريت استراتژيك، پويا و مستمر است. تغيير درهر يك از اركان الگو، موجب تغيير در برخي ديگر يا تمامي اجزاي تشكيل دهنده آن خواهد شد. بنابراين، فعاليت‌هايي كه در زمينه تدوين استراتژي‌ها، اجرا و ارزيابي آنها صورت مي‌گيرند، جنبه دائمي دارند نه مقطعي (سالانه، 6ماهه). واقعيت امر اين است كه فرايند مديريت استراتژيك، هيچ پاياني ندارد.

الگوي مديريت استراتژيك


برنامه‌ريزي استراتژيك
برنامه‌ريزي استراتژيك، گرفتن تصميمات امروز با توجه به شرايط محيطي و از ديدگاه عملياتي براي رسيدن به نتايج فرداست، به‌گونه‌اي كه در ابتداي ظهور، با نام «برنامه‌ريزي برون‌گرا» مطرح شد.
گفتني است كه گرچه اولين مشخصه مديريت استراتژيك، تمركز آن بر عوامل بيروني است، اما برنامه‌ريزي استراتژيك بر اصول ديگري نيز اتكا دارد، مثلاً:
1 . آينده را نمي‌توان پيش‌بيني كرد اما مي‌توان آن را آفريد.
2 . جمع كل، الزاماً حاصل جمع ساده اجزاي خود نيست به بياني ديگر رابطه 4=2+2 همواره برقرار نيست.
3 . تنها يك راهكار شخصي، لزوماً به موفقيت منتهي نمي‌شود و براي رسيدن به موفقيت مي‌توان راهكارهاي متعددي پيش رو داشت.
4 . سازمان‌ها نيز مانند انسان‌ها از يك سو تمايل به سازش با تغييرات محيط خود دارند و از سوي ديگر تمايل به كارآفريني، نوآوري و خلق راهكارهايي جديد و متناسب با شرايط محيطي هستند.
پرواضح است كه گرايش نخست، منجر به دور افتادن از مسير و گرايش دوم، منجر به تعقيب فلسفه وجودي سازمان مي‌شود و اين هر دو در برنامه‌ريزي استراتژيك مدنظر است. برنامه‌ريزي استراتژيك، پلي است به سوي آينده كه يك مدير آينده‌نگر از طريق آن مي‌خواهد سازمان را از آنچه كه هست به آنچه كه مي‌تواند باشد، هدايت كند.

معرفي شاخص‌هاي مستقل و وابسته براي ارزيابي و ارائه الگو
شاخص‌هاي مستقل و وابسته مقاله كه تحت عنوان «عوامل مؤثر بر استراتژي توسعه فناوري» شناسايي شده‌اند، به شرح زير هستند:
1 . عوامل مؤثر بر استراتژي توسعه فناوري: اين عوامل كه در تدوين و اتخاذ استراتژي توسعه فناوري دخالت مي‌كنند و توجه به آنها لازم است، به 3 دسته عمده زير تقسيم مي‌شوند:
- سطح توسعه صنعتي كشور: اين عامل كه به‌عنوان عاملي مهم در تمامي فعاليت‌هاي اقتصادي كشور در بخش صنعت و سياست‌گذاري مطرح مي‌شود، تحت تأثير متغيرهاي زيادي قرار مي‌گيرد كه مهمترين و قابل دسترسي‌ترين آنها عبارتند از:
الف- متوسط توليد صنعتي 10 سال بر جمعيت كشور
ب- متوسط ارزش صادرات در 10 سال
براي ارزيابي اين عوامل و اينكه بتوانيم از خروجي‌هاي ارزيابي براي مقاله خود استفاده كنيم، از تكنيك آنتروپي و تاپيس استفاده كرده‌ايم.
- تعيين ميزان سطح توسعه فناوري: اين عامل، براستراتژي مورد استفاده صنعت در زمينه فناوري، تأثير گذاشته و رابطه‌اي مستقيم با نوع استراتژي توسعه فناوري دارد. اين عامل، خود تحت تأثير متغيرهايي ديگر است كه مجموعه سطح توسعه فناوري را مشخص مي‌كند. مهمترين و قابل دسترس‌ترين اين شاخص‌ها عبارتند از:
الف- تعداد اختراعات ثبت شده
ب- ميزان صادرات فناوري بالا
پ- تعداد مقالات علمي منتشر شده در نشريان علمي
ت- درصد هزينه‌هاي آموزشي از توليد خالص داخلي
ث- نسبت هزينه‌هاي R&D به توليد ناخالص داخلي
ج- تعداد محققين و مهندسين شاغل در صنايع توليدي
در محاسبه سطح توسعه فناوري نيز از تكنيك‌هاي آنتروپي و تاپيس، مشابه روش محاسبه سطح توسعه صنعتي، استفاده شده است.
2 . سطح زيرساخت‌هاي موردنياز براي توسعه فناوري: عوامل مهمي كه در ميزان توسعه فناوري و حركت آن مؤثرند و پايين بودن سطح آنها باعث كندي حركت توسعه فناوري و گاهي توقف آن مي‌شوند، تحت عنوان زيرساخت‌هاي توسعه فناوري مطرح بوده و به شرح ذيل شناسايي شده‌اند:
- زيرساخت اطلاعاتي
الف- درصد كاربران اينترنت
ب- تعداد تلويزيون به ازاي هر هزار نفر
پ- تعداد مقالات علمي منتشر شده در نشريات علمي معتبر
- زيرساخت انساني
الف: تعداد دانشجويان مهندسي و علوم
ب: تعداد تكنسين‌هاي R&D
- زيرساخت تجهيزاتي
الف- نسبت راه‌آهن به جمعيت
ب_ نسبت راه آبي به جمعيت
پ- نسبت تعداد فرودگاه‌ها به جمعيت
ت- نسبت بزرگراه‌ها به جمعيت
براي محاسبه در رتبه‌بندي كشورهاي منتخب از نقطه نظر زيرساخت‌هاي توسعه‌اي، از تكنيك بي‌مقياس‌سازي فازي استفاده شده است.
3. عوامل محتواي استراتژي توسعه فناوري: در تعيين محتواي استراتژي توسعه فناوري كه ويژگي اين مقاله است، مي‌توان به 2 عامل اصلي رويكرد توسعه فناوري و محور توسعه فناوري اشاره كرد. به بياني ديگر، اين دو عامل الگوي استراتژي موردنظر براي توسعه فناوري در صنعت خودرو را ارائه مي‌دهند:
- محور توسعه فناوري: كه خود به دو دسته دولتي و خصوصي تقسيم مي‌شود و شاخص‌هاي شناسايي و قابل دسترس آنها، عبارتند از:
الف- درصد سرمايه‌گذاري بخش خصوصي در صنعت خودرو
ب- درصد سرمايه‌گذاري بخش دولتي در صنعت خودرو
با توجه به در نظر گرفتن شاخص‌هاي فوق و استفاده از تكنيك «كلاسترينگ»، كشورهاي منتخب از نظر محور توسعه فناوري، به دو دسته دولتي و خصوصي تقسيم‌بندي مي‌شود.
- رويكرد توسعه فناوري: منظور از رويكرد توسعه فناوري، همان سياست‌هاي استفاده از انتقال فناوري، بخش تحقيق و توسعه و يا سياست‌هاي تركيبي است كه متغيرهاي شناسايي شده و قابل دسترس آن عبارتند از:
الف- صادرات محصولات خودرو
ب- تعداد مقالات علمي منتشر شده درباره صنعت خودرو در نشريات علمي
پ- تعداد محققين و مهندسين شاغل در صنعت خودرو
با به‌كارگيري شاخص‌هاي بالا و استفاده از تكنيك كلاسترينگ، كشورهاي منتخب از نظر رويكرد توسعه، به‌طور كلي به دو دسته انتقال فناوري و تحقيق و توسعه تقسيم مي‌شوند.
4. سطح پيشرفتگي در صنعت خودرو: با توجه به اينكه عامل سطح پيشرفتگي صنعت خودروي كشورهاي منتخب در تحليل‌ها و به‌كارگيري نوع استراتژي توسعه فناوري توسط كشورها، نقش مهمي دارد، شاخص‌هاي قابل دسترسي ذيل، مورد بررسي قرار گرفته‌اند:
الف- سهم خودرو از كل صادرات كشور
ب- نسبت هزينه‌هاي R&D صنعت خودرو به كل هزينه‌هاي R&D
پ- صادرات محصولات خودرو
ت- تعداد تكنسين‌هاي شاغل در R&D
با توجه به شاخص‌هاي ياد شده و استفاده از تكنيك كلاسترينگ، كشورهاي منتخب از نقطه نظر پيشرفتگي، به دو گروه A و B تقسيم مي‌شود.

الگوي استراتژيك توسعه فناوري


ارزيابي و ارائه الگو
كشورهاي منتخب، خودروسازان عمده جهان بوده و اكثر توليدات عرصه خودروسازي جهان را به خود اختصاص مي‌دهند. آنها عمده‌ترين مصرف‌كننده جهاني خودرو نيز به شمار مي‌آيند. اين كشورها را مي‌توان با توجه به نوع استراتژي اتخاذ شده از سوي آنها، از نقطه نظر رويكرد و محور توسعه، تقسيم‌بندي و مشخص كرد. سپس ميزان عامل مؤثر بر توسعه فناوري در اين كشورها را محاسبه كرد. اگر جداول محاسباتي فوق را با توجه به نوع رويكرد و محور توسعه فناوري و همچنين بينش و ديدگاه مديريتي استراتژيست‌ها و تصميم‌گيران در ارتباط با توسعه فناوري، با هم تركيب كنيم، الگويي حاصل مي‌شود كه مي‌توان آن را الگوي توسعه استراتژيك فناوري در صنعت خودرو ناميد. اين مدل مشابه مدلي استراتژيك بوده و مي‌توان آن را با توجه به لحاظ دو ديدگاه، ميزان توجه و كنترل بر محورهاي افقي و عمودي، ارائه داد. در ضمن، با توجه به الگو و جدول‌هاي محاسبه شده، كشورهاي منتخب خودروساز را مي‌توان در خانه‌هاي آن موقعيت‌يابي كرد.

استراتژي كشورها با محوريت توسعه توسط دولت و رويكرد انتقال فناوري (G&T)


ويژگي‌ها و استراتژي‌هاي مربوطه
خانه M1: اين خانه كه با رويكرد انتقال و محور توسعه دولتي نشان داده شده است، استراتژي خروج را توصيه مي‌كند. به بياني ديگر، صنعت خودروي كشوري كه در اين خانه قرار مي‌گيرد، بايد نسبت به وضعيت خود تجديد نظر كرده و نسبت به حذف اين صنعت تصميم‌گيري كرده و يا با ارتقاي سطح توسعه فناورانه، توسعه صنعتي و زيرساخت‌هاي خود، از اين وضعيت خارج شده و آن را بهبود بخشد. اين كشور بايد نوع رويكرد و محور توسعه خود را نيز تغيير دهد.
خانه M2: اين خانه كه با رويكرد تحقيق و توسعه و محور توسعه دولتي مشخص شده است، استراتژي رقابتي را توصيه مي‌كند. در اين حالت، كشوري كه در اين خانه قرار مي‌گيرد، از وضعيت صنعت خودرو و توانمندي متوسطي برخوردار بوده و براي حفظ موقعيت خود، نيازمند تجديد نظر در استراتژي‌هاي ديگر است. اين كشور براي توسعه بيشتر در صنعت خودرو، بايد محور توسعه خود را از دولتي به خصوصي تغيير داده و سطح توسعه فناورانه، صنعتي و زيرساخت‌هاي خويش را ارتقا دهد.
خانه M3: اين خانه كه نشان‌دهنده رويكرد انتقال و با محور بخش خصوصي است، استراتژي محافظه‌كارانه توصيه مي‌كند. كشورهايي كه در اين وضعيت قرار دارند، از لحاظ صنعت خودرو تقريباً مناسب بوده، اما براي توسعه بيشتر صنعت خودرو بايد رويكرد خود را به سمت تحقيق و توسعه تغيير دهند و سطح توسعه فناورانه، صنعتي و زيرساخت‌هاي خود را بهبود بخشند.
خانه M4: اين خانه كه داراي رويكرد تحقيق و توسعه و محور توسعه بخش خصوصي است، در صنعت خودرو بسيار پيشرفته بوده و داراي بهترين شرايط از نقطه نظر سطح توسعه فناورانه، توسعه صنعتي و زيرساخت‌هاي توسعه‌اي است. به كشوري كه در اين خانه قرار مي‌گيرد، استراتژي توسعه‌اي يا تهاجمي توصيه مي‌شود. به بياني ديگر، كشور ياد شده در حال حاضر در بهترين وضعيت ممكن قرار داشته و مي‌تواند به همين شيوه ادامه دهد و با سرمايه‌گذاري در زمينه توسعه، همچنان در اين وضعيت پيشرو باشد.

وضعيت توسعه استراتژيك كشورها


نحوه قرار گرفتن كشورهاي منتخب بر روي الگوي استراتژيك توسعه فناوري
خانه M1:
توصيه خانه M1 استراتژي تدافعي مي‌باشد. حداكثر سطح توسعه صنعتي، فناورانه و زيرساخت‌هاي آن، به ترتيب عبارتند از: 143، 37/0 (5/0، 16/0، 17/1) و حداقل اين ميزان عبارت است از: 079/0، 002/0 (008/0، 02/0، 019/0). در نتيجه، كشورهايي كه در اين خانه قرار مي‌گيرند، بايد استراتژي تدافعي را برگزينند.

خانه M2: از نوع استراتژي رقابتي است و حداكثر سطح توسعه صنعتي، توسعه فناوري و زيرساخت‌هاي آن به ترتيب: 45/0، 23/0 (316/0، 2/0، 11/2) است. در صورتي كه هدف آنها حركت به سمت خانه بالاتر M4 باشد، بايد محور توسعه را متناسب با آن تغيير داده و همچنين سطح توسعه صنعتي، فناورانه و زيرساخت‌هاي خود را نيز به ميزان مشخص شده، ارتقا دهند.
خانه M3: استراتژي اين خانه از نوع محافظه‌كارانه است و حداكثر سطح توسعه صنعتي، فناورانه و زيرساخت‌هاي آن عبارتند از: 45/0، 15/0 (08/1، 26/0، 58/1) و حداقل هر كدام عبارتند از: 42/0، 1/0 (52/0، 17/0، 43/0) است. در اين استراتژي، وضعيت صنعت خودرو خوب (نسبتاً) اما قابل تغيير به نامناسب است.
خانه M4: استراتژي اين خانه كه داراي رويكرد R&D و محور خصوصي مي‌باشد از نوع توسعه‌اي است و ماكزيمم سطح توسعه صنعتي، توسعه تكنولوژي و زيرساخت‌هاي آن عبارتند از 58/0، 78/0 (6، 1/1، 48/2) و مي‌نيمم مقادير آن عبارتند از: 43/0، 13/0 (03/0، 029/0، 7/1) مي‌باشد.

نتيجه‌گيري و پيشنهادات
توسعه صنعتي در صنعت خودروي كشور، بدون توجه به سطح توسعه صنعتي، فناورانه و زيرساخت‌هاي مناسب توسعه‌اي، امكان‌پذير نيست. در صورت سرمايه‌گذاري كلان در اين حوزه، نتايجي اندك حاصل خواهد شد. پيشنهاد مي‌شود كه قبل از توجه به توسعه صنعتي در اين حوزه، سطح توسعه صنعتي، فناورانه و زيرساخت‌هاي كشور، مورد بررسي دقيق قرار گيرند. همچنين اين موارد را مي‌بايستي در صنعت خودروي كشور مورد ارزيابي قرار داد تا بتوان با برنامه‌ريزي دقيق، سطح موارد فوق را در صنعت ارتقا بخشيد. بايد توجه داشت كه فناوري ماهيتي مستقل ندارد بلكه با عملكرد آن در توليد، معني پيدا مي‌كند. ارزش فناوري، ابزاري بوده و به قابليت‌هايي ديگر بويژه نيروي انساني وابسته است. پيشنهاد مي‌شود كه:
1 . هدف الگوي توسعه استراتژيكي مطرح شده در اين مقاله، انتخاب استراتژي مناسب براي توسعه فناوري است، اما مي‌توان اين مدل را توسعه داد به گونه‌اي كه انتخاب نوع فناوري مناسب را نيز شامل شود. پيشنهاد مي‌شود كه در اين راستا از مدل‌هاي رقابتي بويژه مدل رقابتي «پودتر» استفاده شود.
2 . چارچوب كلي الگوي استراتژيك توسعه فناوري مي‌تواند توسط ساير محققين در ساير صنايع نيز مورد آزمايش قرار گرفته و بررسي شود كه آيا در اين چارچوب مي‌توان الگويي مشابه براي ساير صنايع طراحي كرد يا خير.
3 . الگوي مورد بحث، از نظر تعداد (دو محور) و محتواي آن قابل توسعه و گسترش است. در اين مقاله و موضوع مورد نظر آن، از برخي تكنيك‌هاي مناسب در چارچوب روشي منطقي براي حصول به نتايج، استفاده شده است. ساير محققين مي‌توانند بررسي كنند كه از چه تكنيك‌هاي ديگري مي‌توان استفاده كرد.

منابع
1 . فلويد، كريس، تكنولوژي در خدمت بنگاه، ترجمه: غلام‌رضا نصيرزاده، انتشارات سازمان مديريت صنعتي، ص18
2 . ارگلاس، هنري، بررسي تطبيقي سياست‌هاي كلان تكنولوژي، ترجمه: مهرداد تقوي گيلاني، عقيل ملكي‌فر، انتشارات دفتر مطالعات مؤسسه آموزشي و تحقيقاتي صنايع دفاع، 1385، ص 11
3 . ديويد، فردار، مديريت استراتژيك، ترجمه: علي پارسائيان، سيدمحمد اعرابي، نشر دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي
4 . اصغرپور، جواد، 1385، تصميم‌گيري‌هاي چند معياره، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، صفحات 260 و 195
5 .ماكويي، احمد، 1387، تكنيك‌هاي تصميم‌گيري، انتشارات مهر و ماه نو، چاپ دوم، ص 25


 مديريت ارتباط با مشتري توسط مراكز تلفن 
نويسنده : مسعود عزمي، مريم خليلي

با توجه به اينكه اساس مديريت ارتباط با مشتري (CRM) بر مراكز تلفني خدمت‌رساني استوار است، وظيفه بازاريابي در دنياي كسب و كار، براساس اين فناوري جديد تحولي چشمگير داشته است. دراين فلسفه نوين، رويكرد سنتي محصول‌گرايي، به مشتري‌مداري تغيير كرده است. استراتژي مديريت ارتباط با مشتري يا CRM براي حمايت از چنين رويكردي، پا به حريم سازمان‌ها گذاشته است. مديريت ارتباط با مشتري، استراتژي كسب و كار براي مديريت روابط متقابل با مشتريان به منظور بهينه‌سازي ارزش و رضايت‌مندي بلندمدت مشتريان است. در اين مقاله، به بررسي لزوم و ويژگي خاص مديريت دانش در مديريت ارتباط با مشتري با استفاده از مراكز تلفني پرداخته و كاربردهاي خاص مديريت دانش و ابزار پشتيباني آن را در اين مراكز، مورد توجه قرار مي‌دهيم.

 

مديريت ارتباط با مشتري، فلسفه‌اي در كسب و كار است كه دورنماي سازماني را در تجارت با مشتريان ارائه مي‌دهد. يكي از بخش‌هاي مهم مفهوم مديريت ارتباط با مشتري (CRM) در دنياي امروز، مراكز خدمات‌رساني تلفني هستند كه در آنها، از برخي كانال‌هاي ارتباطي نظير: تلفن، نمابر و ايميل استفاده مي‌شود. در واقع اين مراكز جزو نقاط تماس با مشتريان بوده و در CRM بسيار مورد توجه قرار گرفته‌اند. اغلب اين نقاط، توسط سيستم‌هاي اطلاعاتي مختلفي هدايت مي‌شوند كه يكپارچه‌سازي آنها حول نگرشي جامع به مشتري، از وظايف حيطه CRM است.
در بسياري از مدل‌هاي CRM، مديريت دانش به‌عنوان يكي از عوامل اساسي موفقيت در بلندمدت موردتوجه قرار گرفته است. در واقع مديريت دانش داراي ابزار و استراتژي‌هاي عملي براي پاسخگويي به بسياري از چالش‌هاي رودرروي اين سازمان‌هاست و مي‌تواند مزاياي عديده‌اي از بعد عملياتي و هزينه‌اي به‌همراه داشته باشد. براي پياده‌سازي مديريت دانش در اين مراكز، تلاش‌هاي زيادي صورت گرفته است. اما با توجه به تنوع وظايف و در نتيجه شرايط مختلف اين مراكز، رويكردهايي بسيار متفاوت براي مديريت دانش در اين مراكز وجود دارد. ما قصد داريم با استفاده از ايده مدل بلوغ، راهكاري يكسان براي برنامه‌ريزي و اولويت‌بندي اقدامات اجرايي و حتي تدوين استراتژي مديريت دانش در مراكز خدمات‌رساني تلفني، ارائه دهيم.

تعريف CRM
مديريت ارتباط با مشتري (CRM) عنصر عريض و پهناور محاوره‌اي است كه كسب و كار را در ايجاد ارتباط با مشتريانش مديريت مي‌كند. گرچه اين عنصر، مسئله فروش را هدف گرفته اما بيش از آنكه به فروش بپردازد، نكات ريشه‌اي ذيل را در بر مي‌گيرد:
- حفظ مشتري: مشتريان فعلي را نگهداري كنيد
- كسب مشتري: مشتريان جديد به‌دست آوريد
- توسعه مشتري: يك مشتري را از سودبخشي پايين به بالاترين سودآوري برسانيد
- تمايز مشتري: مشتريان سودآورتر را، كانون توجه و رسيدگي قرار دهيد
حفظ مشتري، در ميان چهار مورد فوق، مهم‌ترين نكته است زيرا نگهداري مشتري موجود، حدوداً 5 بار ارزان‌تر از كسب مشتري جديد، تخمين زده شده است.

مراكز تلفني خدمت‌رساني
براي بسياري از سازمان‌ها، مراكز خدمات‌رساني تلفني به مشتري، اصلي‌ترين راه تعامل با مشتري شناخته شده است. همين امر، موجب رشد اين مراكز در اغلب كسب و كارها شده است. اين مراكز، مزاياي زيادي به‌همراه دارد، مانند: بهبود كارايي، افزايش ساعات عملكرد، كاهش هزينه‌ها، انعطاف‌پذيري بيشتر. مهمترين چالش اين مراكز ارائه اطلاعات صحيح و بموقع به مشتريان است.
جامعه مراكز خدمت رساني تلفني1 مراكز تلفني خدمت‌رساني، مديريت عمليات فيزيكي يا مجازي تلفني سازمان در زمينه خدمات‌رساني گروهي از افراد به مشتري را بر عهده دارند. تيلور ويرين (1999)، مفهوم مراكز تلفني خدمت‌رساني را داراي سه عنصر عمده دانسته است:
1 . عمليات خاص با كاركناني كه اغلب بر كار خدمت‌دهي به مشتري متمركز هستند
2 . استفاده كاركنان از تلفن و رايانه
3 . كنترل و پردازش تماس‌ها به كمك سيستم توزيع الكترونيكي
در برخي مراكز خدمت‌رساني، افراد داراي مهارت‌هايي پايين و حقوق كم هستند و در يك بازه زماني كوتاه و فشرده، بايستي به درخواست‌هاي مشتري پاسخ دهند. در حالي‌كه در برخي مراكز خدمت رساني، افراد پاسخگو داراي مهارت‌هايي خاص بوده و مطابق توافق‌هاي خدمت‌رساني، مشغول ارائه خدمت به مشتري هستند.
چالش‌هاي مراكز خدمت رساني تلفني از ديدگاه رابرتسون عبارتند از:
- تنوع در درخواست‌هاي مشتريان
- مسئوليت حقوقي اطلاعات ارائه شده به مشتري
- انتظار پاسخ‌گويي آني از سوي مشتريان
- تنش بالاي محيط كاري براي كاربران
- نرخ بالاي خروج از كار (turn over) كاركنان (معمولاً نرخ جابجايي كاركنان تمام وقت 26% و كاركنان پاره‌وقت 33% است)
- دانشي كه بايستي به كاركنان جديد آموخته شود، معمولاً داراي حجم و پيچيدگي بالا است
- فشار مداوم براي كاهش زمان پاسخ‌گويي به مشتري
- رديابي مداوم و ارزشيابي سنجه‌هاي كارايي
در همين راستا ابزارهاي مبتني‌بر IT متنوعي براي پاسخگويي به اين نيازها توسعه يافته‌اند.

مديريت دانش در مراكز تلفني خدمت رساني
در بسياري از مدل‌هاي CRM، مديريت دانش به‌عنوان يكي از عوامل اساسي موفقيت در بلندمدت، موردتوجه قرار گرفته است. به عقيده «نيوول» ارزش اصلي شركت، ارزشي است كه براي مشتريان خلق مي‌كند و مشتريان آن را به شركت باز مي‌گردانند. اين ارزش‌ها، تنها در اطلاعات و فناوري‌هاي پيشرفته خلاصه نمي‌شود بلكه به دانش مشتريان و نحوه مديريت اين دانش توسط شركت (براي خلق و مديريت ارتباط با مشتريان) وابسته است. شركت‌هاي اندكي، داده‌ها و اطلاعات به‌دست آمده از ارتباط خود با مشتريان را به دانش مشتري تبديل كرده و فرصت‌هاي خلق ارزش زيادي را از دست مي‌دهند. براي ايجاد ارتباط با مشتري، مي‌بايستي به هر مشتري، به شيوه دلخواه وي خدمت‌رساني كرد. اين امر نيازمند مديريت دانش مشتري است. بسياري از رويكردهاي مديريت دانش، در عمل نيز ارزش خود را در خلق درامد و كاهش هزينه‌ها نشان داده و در بهبود خدمت‌رساني و افزايش كيفيت محصولات، نقش مهمي ايفا كرده‌اند.
اغلب فرايندهاي CRM صرفاً مبتني‌بر داده‌هاي تراكنش‌ها نيستند بلكه اين داده‌ها را در انباره‌ها و پايگاه‌هاي داده رابطه‌اي ذخيره مي‌كنند، از اين ذخاير به‌طور بالقوه براي استخراج دانش استفاده مي‌شود. فرايندهاي CRM اغلب به عنوان فرايندهاي دانش‌بر2 مورد اشاره قرار مي‌گيرند و مديريت جريان‌هاي دانش از/به مشتري در آنها حياتي است.
در مراكز خدمت رساني تلفني ممكن است يكي از كاركنان به درخواست مشتري پاسخ دهد، يا مشتريان به‌صورت سلف‌سرويس از خدمت استفاده كنند، اما در هر دو حال، با «كاربران دانشي» روبه‌رو هستيم كه مي‌بايستي به داده‌ها، اطلاعات و دانش صحيح دسترسي داشته باشند تا بتوانند پاسخ‌هاي سريع، دقيق و يكسان دريافت كنند. نكته اساسي اين است كه تنها جمع‌آوري، بررسي كيفي و ساختاردهي (براي جست‌وجو و بازيابي) باعث تبديل اطلاعات به دانش نمي‌شوند بلكه اضافه شدن تجربه انساني، آن را قابل استفاده مي‌سازد. بنابراين، براي ايجاد يك پايگاه دانش مناسب در مراكز تلفني خدمت‌رساني، نقش انسان‌ها در تبديل اطلاعات و ذخيره‌سازي دانش را نبايد ناديده گرفت. نكته مهم ديگر استفاده از ابزار پشتيباني مديريت دانش براي در اختيار قرار دادن پاسخ (دانش) در زمان مناسب است. ابزار مديريت دانش، اين مراكز را قادر مي‌سازند تا اطلاعات مورد نظر را اكتساب و آنها را به شيوه‌اي مناسب دسته‌بندي كرده و در اختيار خدمت دهندگان (يا مستقيماً در اختيار مشتريان) قرار ‌دهند.
در ارتباط با مشتريان سه نوع دانش را مي‌توان شناسايي كرد:
دانش مربوط به مشتريان: كه شناسايي و درك خواسته‌ها شرايط خاص مشتري است و مي‌تواند در پيشنهاد خدمت به مشتري، مديريت خدمت، مديريت شكايات و مديريت قراردادها مورد استفاده قرار گيرد. اين دانش، در واقع پايه‌هاي شخصي‌سازي اختصاصي‌سازي در خدمت‌رساني را فراهم مي‌آورد.
دانش براي مشتريان: كه دانش قشري در خصوص خدمات و محصولات در دسترس است. اين دانش اغلب در فرايندهاي دروني سازمان (مانند توليد و تحقيق و توسعه) خلق مي‌شود و مي‌بايستي در پيشنهاد به مشتري و مديريت قراردادها مورد استفاده قرار گيرد. ويژگي اصلي در مديريت اين دانش، رعايت تعادل بين دقت و تفضيل در ارائه آن به مشتري است.
دانش از مشتري: كه شامل تجارب و ديدگاه مشتريان در خصوص بهره‌برداري و استفاده از محصول و خدمت است و مي‌تواند در ارتقا و بهبود آن مورداستفاده قرار گيرد. نكته اساسي در مديريت دانش، ديدن مشتريان به‌عنوان «شريك» و متخصص بيرون از سازمان در فرايند ارائه و بهبود محصول است.
در جدول 1، هر سه نوع دانش را مي‌توان تحت عنوان «دانش مشتري» طبقه‌بندي كرده و آنها را در فرايند اصلي CRM يا در واقع فروش، خدمت‌رساني و بازاريابي، مورداستفاده قرار داد.

جدول 1: طبقه‌بندي دانش مشتري



مدلي براي توسعه CRM
در اين بخش، فرايند CRM به‌عنوان مدل بازاريابي از منظر مشتري، بازبيني مي‌شود اين مدل براي مديراني است كه مشتاق‌اند مطالب مرتبط با مشتريان را فرا بگيرند و به آنها آموزش مي‌دهد كه چگونه تمامي اطلاعات را به‌كار ببرند تا يك راه كامل CRM داشته باشند. اساس اين مدل بر پايه مؤلفه اصلي بنا نهاده شده كه عبارتند از:
1 . ساخت بانك اطلاعات مشتري
2 . تحليل داده‌هاي بانك اطلاعاتي
3 . انتخاب مشتري در بازاريابي هدف
4 . ابزار براي هدف‌گيري مشتري
5 . چگونگي ارتباط با مشتريان هدف‌گيري شده
6 . مسائل حريم شخصي
7 . سنجه‌هاي ارزيابي موفقيت


ساخت بانك اطلاعات مشتري
اولين گام در راه حل CRM، ساخت بانك اطلاعاتي مشتري است. اين بانك، زيربناي فعاليت‌هاي مديريت ارتباط با مشتري را به وجود مي‌آورد. در كسب و كار مبتني‌بر وب، تماس‌هاي مشتري و تراكنش‌هاي ارتباطي با او مي‌بايستي به شكلي نگهداري شده و قابل استفاده باشند. بنابراين، سازمان‌هاي فاقد مجموعه اطلاعات گذشته مشتري، بايد با جست‌وجو در سوابق اطلاعاتي مشتري (رجوع به سندهاي مالي يا مدارك مربوط به خدمات پس از فروش) فايل اطلاعاتي مشتري را كامل كنند. بانك اطلاعاتي ايده‌آل بايد داراي اطلاعات مشتري در موارد ذيل باشد:
تراكنش‌ها: تاريخچه‌اي كامل از خريدهاي مشتري كه جزئياتي مانند قيمت خريد، تاريخ تحويل و... را شامل مي‌شود.
تماس‌هاي مشتري: تمامي تماس‌هاي گرفته شده از طريق كانال‌هاي مختلف و با منظورهاي متفاوت را در برگيرد.
اطلاعات توصيفي: داده‌هايي را كه براي كلاس‌بندي و ديگر تحليل‌هاي داده‌اي لازم هستند، شامل شود.
پاسخ به محرك بازاريابي: اطلاعات مربوط به واكنش مشتري در پاسخ به بازاريابي مستقيم يا ديگر تماس‌هاي مستقيم سازمان را دارا باشد.
جدول شماره 2، چارچوبي كلي براي بررسي مشكلات ساخت بانك اطلاعاتي است. اين جدول، داراي 2 محور «محاوره مشتري» و «تناوب محاوره» است كه در ربع بالايي سمت راست (مانند بانك‌ها) محاوره مشتري به‌صورت مستقيم و با تناوب بسيار زياد صورت مي‌گيرد. بنابراين، ساخت يك بانك اطلاعاتي، كاري نسبتاً آسان است. در ربع پايين، سمت چپ (مانند بازار اثاثيه) محاوره مشتري به‌صورت غيرمستقيم و در تعدادي اندك صورت مي‌پذيرد، بنابراين ساخت يك بانك اطلاعاتي كاري دشوار خواهد بود. دو ربع ديگر اين نمودار، حد فاصل دو حالت پيشين است.
چند موضوع اساسي قابل تحقيق در حوزه بانك اطلاعاتي عبارتند از:
- ارزش بانك اطلاعاتي به‌عنوان يك دارايي از منظر مالي چيست؟
- بهترين طراحي بانك اطلاعاتي از دو بعد اطلاعاتي و كاربردي چيست؟
- بانك‌هاي اطلاعاتي مجزا در بخش بازاريابي، توليد و... را چگونه مي‌توان يكپارچه كرد؟
- استراتژي‌هاي جديد توليد داده، كدامند؟

جدول 2: نمودار محاوره مشتري


تحليل داده‌هاي بانك اطلاعاتي
به‌طور سنتي، بانك اطلاعاتي مشتري به نيت تعريف كلاس مشتري تحليل مي‌شده است. سال‌هاي بسياري است كه بازارياب‌ها به منظور توسعه بازاريابي، روش‌هاي آماري مختلفي نظير «كلاستر» و «تحليل تفكيك» را براي گروه‌بندي مشترياني مورد استفاده قرار داده‌اند كه الگوهاي رفتاري يكسان دارند. در سال‌هاي اخير اين روش‌ها از جانب بسياري از نظريه‌پردازان به‌شدت مورد انتقاد قرار گرفته‌اند.
به همين‌دليل، واژه جديد ارزش عمر مشتري يا LCV وارد لغت‌نامه بازاريان شده است. هر ركورد مشتري، در بانك اطلاعات بايد از لحاظ سودآوري مشتري در دو وضعيت حال و آينده تحليل شود. وقتي نمودار سود هر مشتري رسم شود، مدير بازاريابي مي‌تواند تصميم بگيرد كه كدام مشتريان را مورد هدف برنامه خود قرار دهد. فرمول زير نمونه‌اي از مدل سودآوري يك مشتري براساس خريدهاي فعلي و گذشته است.


كه در آن
t: دوره زماني فعلي
T: كل دوره‌هاي زماني در بانك اطلاعات
J: تعداد محصولات خريداري شده
K: تعداد ابزارهاي بازاريابي
PJ: قيمت j امين محصول خريداري شده
CJ: قيمت j امين كالاي خريداري شده
MCK: هزينه k امين ابزار بازاريابي مستقيم


به بياني‌ديگر، سود مشتري از مجموع سود كالاي خريداري شده يا كسر هزينه جست‌وجوي همان مشتري، محاسبه مي‌شود. هزينه تبليغات در اين فرمول دخيل نيست زيرا اين هزينه را مي‌توان براي تمام مشتريان به‌طور مساوي سرشكن كرد و بنابراين، در رتبه‌بندي سودآوري مشتريان تأثيري نخواهد گذاشت.
نوع جديدي از تحليل كه در بستر اينترنت متولد شده است، تحليل جريان كليك است. در اين نوع تحليل داده، الگوهاي كليك ماوس بازديد كننده و خريدار مورد بررسي قرار مي‌گيرند تا به درك بهتري از رفتار مشتري و پيشگويي مؤثرتر در بازاريابي منتهي شود. هدف چنين تحليلي، افزايش نرخ تبديل بازديد كننده به خريدار واقعي است. مسائلي كه مي‌توانند در اين حوزه مورد تحقيق قرار گيرند، عبارتند از:
- روش ارزيابي مناسب چيست؟ آيا در روش‌هاي فعلي، تمام ابعاد ارزش مشتري منظور مي‌شود؟
- پارامترهايي مانند P و J چگونه بر مدل سودآوري اثر مي‌گذارند؟
- چگونه مي‌توان مدل را با تركيبي مناسب از روش تحليلي جريان كليك و فايل ثبت وقايع، بهبود داد؟
- آيا ابزار تحليلي جديدي براي كشف ناحيه‌هاي جديد بازار وجود دارد؟

انتخاب مشتري در بازاريابي هدف
پس از ساخت و تحليل اطلاعات مشتري در يك بانك اطلاعاتي، لازم است كه مشتريان موردهدف در برنامه بازاريابي سازمان، بررسي شوند. نتايج بررسي ممكن است صورت‌هاي مختلفي داشته باشد، مثلاً اگر رفتار مشتري از لحاظ خريد مدنظر باشد، طبيعي است كه بالاترين نرخ خريد يا بيشترين وفاداري، عامل اصلي براي انتخاب ناحيه اول كلاس‌بندي مشتريان خواهد بود و كلاس‌هاي بعدي براساس عواملي ديگر انتخاب مي‌شوند. متغيرهاي توصيفي در كلاس‌هاي مختلف مشتري، اطلاعات مفيدي را براي بازاريابي فراهم مي‌آورند. اين متغيرها براي يافتن مشتريان جديدي كه مشخصاتشان با كلاس موردنظر سازمان مطابقت دارد به كار مي‌روند (Heygate). محاسبه سودآوري هر مشتري از طريق LCV يا روش تحليلي مشابه ديگر، مي‌تواند به سهولت براي تمركز بيشتر بر مشتريان به‌كار رود. مدير بازاريابي با به كارگيري مجموعه‌اي از معيارها، مي‌تواند مشتريان سودآور را به آساني شناسايي كند. هدف از اين تحليل، تفكيك رده‌هاي مختلف مشتريان بويژه تعيين مشترياني است كه سودآوري بلندمدت براي سازمان دارند. در بسياري از مطالعات انجام شده، بيشترين درامد سازمان را درصد كوچكي از مجموعه مشتريان سازمان به پيش مي‌رانند. چند موضوع اساسي در انتخاب مشتري عبارتند از:
- معيار و ملاك انتخاب بهينه چيست؟
- آيا مدل‌هايي براي طبقه‌بندي مشتري وجود دارد؟
- تركيب بهينه انواع مشتريان چيست؟

ابزاري براي هدف‌گيري مشتري
ابزار سنتي بازاريابي مانند تلويزيون، راديو يا تبليغات چاپي، براي اطلاع‌رساني و ايجاد آگاهي مفيدند، اما براي CRM فاقد كفايت لازم بوده و ضعيف هستند. براي مشتريان هدف‌گيري شده، سبدي از روش‌هاي بازاريابي مستقيم نظير: تلفن، پست و حتي فروش مستقيم وجود دارد. بازاريابي تك به تك با استفاده از امكانات اينترنت، براي ايجاد ارتباط با مشتري وارد واژگان جديد بازاريابي شده است. يكي از روش‌هاي بازاريابي مستقيم مبتني‌بر اينترنت، استفاده از پست الكترونيكي است كه جنبه عمومي و متداولي بخود گرفته و روشي بسيار مؤثر در ارتباط با مشتريان هدف‌گذاري شده در مقاصد CRM است. مطالعه‌اي كه مركز تحقيقاتي فرستر درباره e-mail كرده است نشان مي‌دهد كه اين روش در حفظ و ابقاي مشتري، بسيار مقرون به صرفه است. برطبق آمار گرفته شده براي هر هزار مشتري، هزينه پستي افزون‌بر 686 دلار است در حالي‌كه هزينه JIM Nai) e-mail) براي همين تعداد مشتري، فقط 5 دلار است.

چگونگي ارتباط با مشتريان هدف‌گيري شده
در هدف كلي برنامه‌هاي ارتباطي، تأمين رضايت مشتري در بالاترين سطح ممكن قرار دارد. در اين باره، مطالعات بسياري صورت گرفته و مديران اين واقعيت را مي‌دانند كه تحقق درخواست و توقعات مشتريان، نقطه رودرروي عملكرد كالا و خدمات سازمان است. بنابراين، سازگاري و تطابق اين دو جبهه براي سازمان بحراني بوده و لازم است عملكرد كسب وكار خود را در بازار رقابتي به طور مداوم افزايش دهد. تحقيقات نشان مي‌دهند كه ارتباطي كاملاً مستقيم بين رضايت مشتري و سوددهي وجود دارد. لذا مديران بايد سطح رضايت مشتري و عملكرد برنامه‌هاي توسعه‌اي را به‌طور مستمر اندازه‌گيري كنند و توان سازمان را به فراتر از توقعات مشتريان هدف‌گذاري شده سوق دهند. برخي از برنامه‌هاي ارتباطي عبارتند از:
خدمت به مشتري: نبايد فراموش كرد كه مشتريان در دسترس همه سازمان‌ها از جمله رقبا هستند. پس سازماني موفق‌تر است كه خدمت‌رساني به مشتري را با اولويت بسيار بالايي انجام دهد. به اين منظور 2 برنامه طراحي شده است:
- واكنشي: در اين برنامه، مشتري مشكلات مرتبط با كالاي مرجوعي، صورت حساب و غيره را مطرح كرده و سازمان آن را حل مي‌كند. اغلب سازمان‌ها، از طريق امكانات مركز تلفن، فكس، e-mail و راه‌هاي ديگر زير ساخت لازم براي اين برنامه را ايجاد مي‌كنند.
- پيش گستر: در اين برنامه، مدير تصميم مي‌گيرد كه منتظر تماس مشتري نباشند بلكه با پيش‌دستي در محاوره، ترتيبي مي‌دهد كه رفتار مشتري را زودتر پيشگويي كند.
- برنامه‌هاي وفاداري: اين برنامه‌ها، براي مشترياني كه تكرار در خريد دارند و مرتباً به سازمان باز مي‌گردند، مزايايي را در نظر مي‌گيرد. سه مشكل مهم در اين برنامه‌ها شناسايي شده‌اند:
1 . بسيار گران هستند
2 . اگر اشتباهي در آنها رخ دهد بسختي مي‌توان ديدگاه مشتري را تصحيح كرد
3 . حاوي سؤالات بسيار زيادي هستند كه نياز به صرف زماني فوق‌العاده دارد
اين مسائل باعث مي‌شوند كه سازمان در كسب مزاياي رقابتي با مشكل روبه‌رو شود.
بومي‌سازي: بر اين ايده استوار است كه مشتريان را از پذيرنده ساده محصول به سازنده محصول سوق دهد. در اين فرايند، ليستي از مشخصات محصول در قالب «تخته انتخاب» به مشتري ارائه مي‌شود تا خواسته‌هاي خود را تعيين كند. با اين روش، بسادگي و با صرف هزينه‌اي كم به اطلاعات كالاي سازگار با نيازهاي مشتري دست خواهيم يافت. اين روش در سازمان‌هاي داراي سياست توليدي «ساخت براساس سفارش»، بسيار كارامد است.
ساخت انجمن: اين روش، شبكه‌اي از تبادل اطلاعات بين مشتريان و سازمان است كه به انجمن‌ها مشهورند. هدف انجمن‌ها، نشانه رفتن يك محصول به چشم‌انداز ارتباطي است. مديران سازمان در انجمن، محيط را براي مشتري به گونه‌اي مي‌سازند كه همچنان از سازمان خريداري كنند و بسختي تصميم به ترك آن بگيرند. با ايجاد فضايي در سايت و تبادل اطلاعات شخصي‌تر سازمان به مشتري، اتصال و پيوستگي بيشتري با مشتريان به وجود مي‌آيد كه به تشديد تعهد و علايق آنها نسبت به سازمان مي‌انجامد. برخي مسائل مورد مطالعه در حوزه برنامه‌هاي ارتباطي عبارتند از:
- پيش‌ران‌هاي كليدي سازمان در ايجاد رضايت‌مندي، از دو دريچه ارتباط مستقيم و غيرمستقيم كدامند؟
- آيا اختلافي بين برنامه پيش‌گستر (سازمان با مشتري تماس مي‌گيرد) با برنامه واكنشي (مشتري با سازمان تماس مي‌گيرد) در خدمت رساني به مشتري وجود دارد؟
- چه استراتژي‌هايي براي برنامه‌هاي وفادار مؤثرترند؟
- چگونه مي‌توان انبوه مشتريان را سازگار و بومي كرد؟ براي تعيين دلخواه مشتري (چه محصولي مي‌خواهد و چطور ساخته مي‌شود) چه متدهايي وجود دارد؟

مسائل حريم شخصي مشتريان
گزينش دروني: در اين حالت، كاربران وب مي‌بايستي رضايت دهند كه تا حدي از اطلاعات شخصي آنها استفاده شود. اين روش، براي كنترل بيشتر مشتريان به اطلاعاتشان و جلب اعتماد آنها به سازمان، از اهرم‌هايي كمك مي‌گيرد. البته اين موضع از منظر بازارياب، حجم اطلاعات قابل دسترس در بانك اطلاعاتي را كاهش مي‌دهد.
گزينش بيروني: در اين حالت، كاربران وب استفاده از اطلاعات شخصي را صريحاً ممنوع اعلام كرده و به بازاريابي مستقيم، پاسخ منفي مي‌دهند اين روش، براي كنترل بيشتر مشتريان به اطلاعاتشان و جلب اعتماد آنها به سازمان، از اهرم‌هايي كمك مي‌گيرد. البته اين موضوع از منظر بازارياب، حجم اطلاعات قابل دسترس در بانك اطلاعاتي را كاهش مي‌دهد. تحقيق در مورد نكات مهم ذيل درباره حريم شخصي مي‌تواند راه‌گشا باشد:
- آيا راه‌هايي در سيستم‌هاي اينترنتي وجود دارد كه صفحات حريم شخصي در آنها ساخته شوند؟
- حريم شخصي تا چه حد براي مصرف‌كنندگان حائز اهميت است؟
- مؤلفه‌هاي اصلي حريم شخصي چيست؟
- چطور مي‌توان سازمان را در سايت جهاني قابل اعتماد ساخت؟

سنجه‌هاي ارزيابي موفقيت
مفهوم توجه روزافزون به راه‌حل، واجد اين معناست كه سنجه‌هاي سنتي اندازه‌گيري موفقيت در بازار محصول و خدمات بايد به روز شوند. شاخص‌هاي مالي و عملكردي بازار مانند: سودآوري، سهم بازار و حاشيه سود، همچون گذشته مهم هستند اما در جهان CRM اهميت شاخص‌هايي كه تمركز بر مشتري را توسعه مي‌دهند، رو به افزايش است. برخي سنجه‌هاي مهم CRM عبارتند از:
- هزينه‌هاي كسب مشتري
- نرخ تبديل بازديد كنندگان به خريداران
- نرخ حفظ و ابقاي مشتري
- نرخ فروش به مشتريان يكسان
- سنجه‌هاي وفاداري
- سهم خريدهاي مشتري

نتيجه‌گيري
CRM استراتژي كسب و كار براي با ارزش‌ترين رفتار با مشتري است. مشتري‌مداري، اساس فرهنگي و فلسفه وجودي اين استراتژي است كه به‌طور مؤثري از فرايندهاي بازاريابي، فروش و ارائه خدمات بعد از فروش، پشتيباني مي‌كند. سيستم‌هاي نرم‌افزاري CRM مي‌توانند قابليت و توانايي مؤثري در مديريت ارتباط با مشتري ايجاد كنند و سازمان توسعه‌اي را با رهبري صحيح، استراتژي مؤثر و فرهنگ سازماني، آماده سازند. دو مؤلفه اصلي سيستم CRM عبارتند از:
1 . مجموعه‌اي از رويه‌ها كه به سازمان اجازه مي‌دهند تا درك صحيحي از رفتار مشتري داشته باشد.
2 . مجموعه ديگري از رويه‌ها كه به سازمان اجازه مي‌دهد تا از طريق كانال‌هاي مختلف، با مشتريان محاوره كنند، نيازمندي‌هاي آنها را بشناسند و آنها را براي سودآوري بيشتر ترغيب كنند.
از سوي ديگر، سيستم‌هاي مديريت ارتباط با مشتري، سيستم‌هايي در حال دگرگوني كل سازمان و نحوه نگرش سازمان به مشتريان خود هستند. مديريت ارتباط با مشتري، استراتژي كسب مزيت رقابتي و فلسفه و آرمان تحول در مورد نحوه رقابت كسب و كار در قرن بيست و يكم است. مي‌توان گفت كه مديريت ارتباط با مشتري، سنگ بناي اساسي موفقيت سازمان است. لذا مديران بايد قبل از هر كاري فلسفه CRM را عميقاً درك كرده، آن را به بدنه سازمان منتقل سازند و با برنامه مدون به استقبال رفع عوامل بحراني موفقيت بروند. با در نظر گرفتن مدلي مناسب نظير مدل معرفي شده در اين مقاله، مديران مي‌توانند CRM را در سازمان پياده‌سازي و از مزاياي آن استفاده كنند.


پانوشت‌ها
1. Call Center Association, 2008
2. Knowledge intensive processions

منابع
1. John D. Moses, Can Strategy Save CRM?,Inforte Corp,2005
2. Robinson, J.2000, A step-by-step guide to Successful CRM, Available:http://www.crm-forum.com/lihrary/art/art-088/2003,jan.
3. Daniel Bormolini , A Practical Guide for selecting and Implementing Customer Relationship Management Solutions,Selltis,L.L.C.,2003
4. Heygate R.,Giving customers the service they want,Available:http://www.crm-frum.com cgi-bin/htem.cgi/id70980,2003,Jan
5. Helms,Remko, putting Enginneering into the Enterprise System,Institute of information, Utrecht univercrity.2004


 طراحي الگوي جامع تدوين منشور اخلاقي و مسئوليت اجتماعي سازمان 
نويسنده : مجيد باب‌الحوائجي، محمدجواد قرباني

انسان‌ها چه به تنهايي و چه در جمع، نمي‌توانند بدون چارچوب و فارغ از هرگونه محدوديت، زندگي كنند. تمامي اديان، شرايع و مسلك‌ها، بر وجود محدوديت‌ها، قوانين ومقررات براي زندگي فردي و اجتماعي انسان‌ها، تأكيد كرده‌اند. اين قوانين و مقررات، در قالب ارزش‌ها نمايان مي‌شوند. ارزش‌ها نمايانگر عقايدي اصولي هستند كه از نظر فردي يا اجتماعي، نوعي رفتار برتر شمرده مي‌شوند. از آنجا كه ارزش‌ها، محور اخلاقيات و اصول اخلاقي هستند، اخلاقيات به عنوان مفهومي روزمره مطرح شده است كه انسان‌ها در هر كجا و هر زمان با آنها مواجه هستند. گستردگي اخلاقيات و اهميت تأثيرگذاري آن بر عملكرد افراد، سازمان‌ها، گروه‌هاي ذينفع و جامعه، امروزه به موضوعي مهم در حوزه مطالعات مديريت، تبديل شده است.
با توجه به اينكه اين مقاله با رويكرد ارائه مدلي جامع براي تدوين منشور اخلاقي و مسئوليت اجتماعي در سازمان‌ها تهيه شده است، ابتدا به بررسي تعاريف ارائه شده از اخلاقيات، اصول اخلاقي، مسئوليت اجتماعي و تفاوت ميان آنها پرداخته مي‌شود و در ادامه، پس از تبيين جايگاه ارزش‌ها در اخلاقيات و بررسي الگوهاي موجود در اين زمينه، الگويي جامع با هدف تدوين منشور اخلاقي براي سازمان‌ها، ارائه شده است.

 

مي‌توان ايده و ديدگاهي عمومي از وجود اخلاقيات و اصول اخلاقي در تمامي جوامع را تصور كرد كه براساس آن، رفتارهاي اخلاقي و غيراخلاقي هر جامعه تعريف شده است. مثلاً، رفتارهايي مانند، عضويت در شبكه‌هاي توزيع مواد مخدر، استثمار كودكان، رشوه دادن و رشوه گرفتن در تمامي جوامع، به عنوان موارد غيراخلاقي و مواردي همچون: صداقت، پاكدامني و نوع‌دوستي به عنوان اصول اخلاقي شناخته مي‌شوند. با توجه به اينكه اخلاقيات، مفهومي روزمره است و انسان‌ها در هر كجا كه باشند با آن مواجه هستند، امروزه اخلاقيات به موضوعي مهم در حوزه مديريت، تبديل شده است. اهميت اين موضوع به‌گونه‌اي است كه مباحث مربوط به اخلاقيات و ارتباط آن با مديريت منابع انساني (HRM) موضوع مورد بحث مقالات و تحقيقاتي متعدد بوده و در اين ارتباط، سمينارها و كنفرانس‌هاي متعددي در كشورهاي مختلف برگزار شده است. مباحث مطروحه در اين حوزه را مي‌توان در چند دسته طبقه‌بندي كرد. اول اينكه تفاوت اخلاقيات1، اصول اخلاقي2 و مسئوليت اجتماعي چيست؟ دوم اينكه جايگاه آنها در تدوين منشور اخلاقي كدام است؟ و سوم اينكه چگونه مي‌توان منشور اخلاقي را در سازمان‌ها مستقر كرد يا تغيير و يا بهبود داد؟

شكل 1: چهار سطح رعايت اصول اخلاقي


تعريف اخلاقيات و اصول اخلاقي
اصطلاح اخلاق، از جمع خلق و داراي معاني: خوي، طبع، مروت و دين بوده و به تنهايي نه معنايي خوب دارد و نه بد. «الهي» اخلاق را به «مجموعه‌اي از فرايندهاي عيني و معنوي كه دخالت تام در رشد خود واقعي دارد» و «فرايندي كه طي آن در كاركرد واحدها يا ارگانيزم معنوي، تعادل ايجاد مي‌شود» تعريف كرده است. او بين اتيك و موراليتي تفاوت قائل شده. به نظر وي، اولي همان «اخلاق علمي» است كه معناي «علم عمل به اخلاقيات و تذهيب نفس» دارد و دومي نيز همان، «اخلاق نظري» است كه به علم تشخيص خوب و بد مشهور است.
«استونر» و همكاران (1379) در تعريف اصول اخلاقي نوشته‌اند: «مطالعه شيوه‌اي كه تصميمات فرد بر ديگران اثر مي‌گذارد يا مطالعه حقوق و وظايف مردم، مقررات معنوي كه افراد به هنگام تصميم‌گيري رعايت مي‌كنند و ماهيت روابط بين افراد».
ما اگر نمي‌توانيم دربخش‌ها يا مراحل ديگري از زندگي خود، اصول اخلاقي را ناديده بگيريم، پس در سازمان هم نبايد از اين مسائل چشم‌پوشي كنيم. در سازمان‌ها بيشترين پرسش‌هايي كه از نظر رعايت اصول اخلاقي مطرح مي‌شوند، در يكي از 4 سطح شكل 1 قرار دارند.
سطح1. روابط فردي: در اين سطح، به رابطه فردي با افراد پرداخته و پرسش‌هايي درباره شيوه رفتار افراد با يكديگر، مطرح مي‌شود. در اين سطح، پرسش‌هايي درباره شيوه رفتار افراد با يكديگر در درون سازمان مطرح است. آيا ما بايد نسبت به يكديگر صداقت داشته باشيم؟
سطح2. سياست‌هاي درون سازماني: در اين سطح، درباره ماهيت رابطه شركت با كاركنان اعضاي سازمان (هم مديران و هم كاركنان) بحث مي‌شود. شركت بايد چه نوع قراردادي را با كارگران ببندد و چه نوع قراردادي مي‌تواند برمبناي عدل و داد باشد؟
سطح3. گروه‌هاي ذينفع: اين سطح، مربوط به كاركنان، عرضه كنندگان مواد اوليه، مشتريان، سهامداران، بستانكاران و... مي‌شود. در اين اينجا ما اين پرسش را مطرح مي‌كنيم كه يك شركت چگونه بايد با گروه‌هاي خارجي كه تحت‌تأثير تصميمات آن قرار مي‌گيرند، عمل كند و اينكه گروه‌هاي ذينفع بايد چه نوع رابطه‌اي با سازمان داشته باشند؟
سطح4. اجتماعي: اين سطح مربوط به جامعه است. در اين سطح، پرسش‌هايي درباره نهادهاي بنياني جامعه مطرح مي‌شود. آيا از نظر اخلاقي، اينكه در يك سيستم اجتماعي، اكثريت افراد جامعه از حقوق ابتدايي خود محروم گردند، درست است؟

ارزش‌ها، جوهر اخلاقيات و اصول اخلاقي
ارزش‌ها نمايانگر عقايدي اصولي هستند كه از نظر فردي يا اجتماعي، نوعي رفتار (نسبت به رفتار مخالف) برتر شمرده مي‌شوند. ارزش‌ها، نمايانگر ايمان و اعتقاد راسخ هستند: يعني از نظر شخص يا از ديد اجتماع، نوعي شيوه خاص رفتاري يا حالت غايي، نسبت به شيوه مخالف همان رفتار يا حالت غايي برتري دارد. ارزش‌ها در وجود خود، رگه‌هايي از عنصر متفاوت يا داوري دارند كه حامل نظرها و عقايد فرد هستند: اينكه چه چيز درست، نادرست يا نامطلوب است. ارزش‌ها از نظر محتوايي و شدت، ويژگي‌هاي خاص خود را دارند. ويژگي محتوايي ارزش، نشان‌دهنده درجه يا ميزان اهميت آن است. هنگامي كه ارزش‌هاي فردي را برحسب شدت فهرست مي‌كنيم، سيستم ارزشي شخص به دست مي‌آيد. تمام افراد داراي سلسله مراتبي از ارزش‌ها هستند كه تشكيل دهنده سيستم ارزشي آنهاست. اين سيستم، با توجه به اهميتي نسبي كه به چيزهاي ارزشمند نظير: آزادي، تفريح، احترام به نفس، فرمانبرداري، برابري و نظاير آنها مي‌دهيم، مشخص مي‌شود.
زماني كه فرد براي چيزي ارزش قائل است، مي‌خواهد كه آن چيز تحقق يابد. ارزش خواست يا تمايل نسبتاً دائمي است كه به نظر مي‌رسد به خودي خود خوب باشد، مثل صلح يا حسن نيت. ارزش‌ها به صورت پاسخ‌هايي هستند كه با «چرا» مطرح مي‌شوند. مثلاً چرا اين مطلب را مي‌خوانيد؟ شايد پاسخ دهيد مي‌خواهيد درباره منشور اخلاقي چيزهايي ياد بگيريد. چرا آن كار را انجام مي‌دهيد؟ و... . اين امر تا جايي ادامه مي‌يابد كه ديگر چيزي نمي‌خواهيم، البته فقط به خاطر وجود همان چيز. در واقع در اينجا به مسئله ارزش مي‌رسيم. شركت‌ها نيز ارزش‌هايي دارند، مثل سوداوري و يا داشتن محصولي با كيفيت بالا.
ارزش‌ها غالباً به ايده‌هايي اطلاق مي‌شوند كه انسان‌ها درباره خوب و بد، مطلوب و نامطلوب دارند. در «فرهنگ فلسفي لالاند» 4 مفهوم براي ارزش ارائه شده است:
1 . ارزش به عنوان چيزي كه فرد يا گروهي به آن علاقه دارند.
2 . چيزي كه كم و بيش در ميان عده‌اي مورد توجه و احترام است.
3 . وقتي كه فرد يا گروه در رسيدن به هدف خود، ارضا مي‌شوند.
4 . از جنبه اقتصادي كه در آن ارزش كالا و عمل مطرح است.
از نگاه انديشمنداني كه در مقوله فرهنگ و ارزش‌ها اظهار نظر كرده‌اند، ارزش‌ها در سطوح فردي، گروهي، ملي و فراملي، قابل توجه‌اند. از ديدگاه جامعه‌شناسان، ارزش‌هاي اجتماعي تنها در صورتي وجود دارند كه افرادي وجود داشته باشند كه بتوانند اشياء و اشخاص را ارزشيابي كنند. در اين زمينه، نقش اجتماعي مهمترين مكانيسمي است كه به واسطه آن مي‌توان ارزش‌ها را توجيه و نمادين كرد. در جامعه، نقش‌هاي متفاوت اجتماعي فرد را نمي‌توان داراي ارزش اجتماعي يكساني دانست. ارزش‌هاي اجتماعي به مدل‌هاي كلي رفتار، احكام جمعي و هنجارهاي كرداري كه مورد پذيرش عمومي و خواست جامعه قرار گرفته‌اند اطلاق مي‌شوند. با توجه به كثرت تعاريف در مورد ارزش‌ها و به خاطر پرهيز از اطاله كلام، مواردي را به شرح زير خلاصه كرده‌ايم:
1 . ارزش‌ها، گاه در قالب يك هدف و گاه رسيدن به هدف و با بها دادن به يك مورد مطرح مي‌شوند. گونه‌هاي بسياري از ارزش‌ها قابل شناسايي و تشخيص‌اند از جمله ارز‌ش‌هاي اقتصادي، اخلاقي، سياسي، حقوقي، فرهنگي و ديني.
2 . آنچه نوع و ميزان و مرتبت ارزش‌ها را تحقق مي‌بخشد، فرهنگ است. زيرا به آنها هويت مي‌بخشد. به بياني ديگر، معيار ارزش‌ها، از طريق فرهنگ شناسايي مي‌شود. بين فرهنگ و ارزش‌هاي قابل قبول و مطرود در هر جامعه، رابطه‌اي متقابل وجود دارد. از سوي ديگر، ارزش‌ها نيز موجب شناخت و تفاوت فرهنگ‌ها مي‌شوند. فرهنگ، بر طبق ارزش‌هاي خود، الگوها و مدل‌هايي خاص فراهم مي‌سازد و از اين طريق، مدل‌هاي رفتاري و آرماني را در جامعه تدارك مي‌بيند. طي ارزيابي ارزش‌ها و ارائه الگوها از طريق فرهنگ، هويت «من» يا «ما» در هر جامعه معين مي‌شود.
3 .ارزش‌ها، نظام‌هايي از نمادها هستند كه در قالب ايده‌هاي انتزاعي اخلاقي مربوط به خوب و بد، مناسب و نامناسب، درست و نادرست، سازماندهي شده‌اند. اين نمادهاي اساسي مشترك، عبارتند از: زبان، تكنولوژي، عقيده، هنجار، ذخيره‌هاي علمي و...
4 . ارزش‌ها، انتزاعي هستند و آنقدر كلي كه از قابليت به كارگيري در موقعيت‌هايي بسيار متفاوت برخوردارند، اما هنجارها كه عبارتند از: استانداردهاي رفتاري قابل قبول درون يك گروه كه اعضا در آنها سهيم‌اند و آنها را رعايت مي‌كنند، به ما مي‌گويند كه در يك وضعيت خاص، چه چيزي مورد انتظار و براي انجام دادن، مناسب است.
5 . هنجار يا نرم، معيارهايي قطعي هستند كه در رفتار از آنها پيروي مي‌شود. در واقع اين نرم‌ها، نظام‌هايي از نمادهايي هستند كه به افراد مي‌گويند، در موقعيت‌هاي خاص از آنها توقع مي‌رود كه چه رفتار و كنش متقابلي داشته باشند. لذا در مواقعي كه نرم به كار مي‌رود، منظور راه‌هاي عمل و انجام دادن است نه طرق فكر كردن.
6 . اگر نقش‌هاي اجتماعي را منشأ رفتارهاي مورد انتظار از افراد و هنجارها را معيارهاي قطعي رفتار مردم بدانيم، ارزش‌ها را مي‌توان ضوابط اخلاقي، مرامي و بايدهايي دانست كه در هر گروه اجتماعي مؤثر بوده و با شدت و ضعف رفتار گروه و اعضاي آن- آنچه كه آنها انجام داده يا فرو مي‌گذارند- ارتباط دارد و براي گروه وحدت دروني ايجاد مي‌كند.
7 .از نظر انديشمندان فلسفه اسلامي، ارزش‌ها سلسله اصول كلي، ثابت و مطلق‌اند كه تحت هيچ شرايطي تغيير نمي‌كنند، اما مصداق آنها تغييرپذير است. از اين منظر، ملاك كلي ارزش اخلاقي، مصلحت عمومي فرد و جامعه و مصلحت واقعي انسان است. يعني هر چيزي كه موجب كمال واقعي انسان است، نه هر چيزي كه دلخواه افراد و مورد خوشايند آنهاست. البته اگر ملاك اصلي ارزش در اسلام، كمال نهايي است، مصداق آن قرب الهي است. در نظام اسلامي، هدف كسب رضاي خداست. در اين نظام، ارزش‌ها نه كاملاً مطلق و ثابت‌اند كه در هيچ شرايط زماني و مكاني تغيير نكنند و نه اينكه هميشه تابع شرايط زماني و مكاني باشد بلكه اصول آن ثابت و مصداق‌ها متغيرند.

تأثير ارزش‌ها بر زيرسيستم‌هاي مديريتي
گرچه ارزش‌ها به دليل ريشه در جهان‌بيني و باورهاي اساسي، در فلسفه هم قابل بحث است. اما فرهنگ كه ارزش‌ها يكي از زيرسيستم‌هاي آن است، جامعه‌اي را از جامعه ديگر متمايز ساخته و تقويت‌كننده همكاري و روابط ميان افراد است. فرهنگ و ارزش‌ها در ميان تعدادي از افراد جامعه، مشترك بوده و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود. جامعه شناسان، نقش اجتماعي را بهترين مكانيسم توجيه و نمادين ارزش‌ها مي‌دانند. اگر مديريت را يك سيستم بدانيم، حضور ارزش‌ها در زيرسيستم‌هاي متعدد آن، قابل مشاهده است.
فرهنگ سازماني به عنوان يكي ازمهم‌ترين زيرسيستم‌هاي مديريت، بارزترين جايي است كه ارزش‌ها در آن رشد مي‌كنند. با پذيرش اين اصل كه ارزش‌هاي مشترك، از جمله عناصر فرهنگ سازماني بوده و به همراه باورها، تجلي فرهنگ سازماني هستند و ارزش‌هاي اصلي سازمان كه در مقياس وسيع مورد توجه همگان قرار مي‌گيرند، معرف فرهنگ آن سازمان تلقي مي‌شوند. موازين اخلاقي سازمان، سيستمي ارزشي هستند كه سرلوحه كار اعضاي سازمان قرار گرفته‌اند. توجه به اينكه فرهنگ سازماني، سيستمي مركب از چندين ارزش مشترك است كه كاركنان را رهبري كرده و اغلب در كنار روش‌هاي مديريت اجرايي، سازمان و نتايج آن را در سطح بالا به منابع انساني منعكس مي‌كند، بسيار ضروري است. در صورتي كه ارزش‌هاي سازماني را ناشي از عواملي متعدد نظير نمادها، ساختار قدرت، ساختار سازماني، رهبري، داستان‌ها، اسطوره‌ها و سيستم‌هاي سازمان بدانيم، ارتباط متقابل فرهنگ سازماني، ارزش‌ها و سيستم مديريت بخوبي عيان خواهد شد.
«پيتر دراكر» بر اين باور است كه سازمان نيز مانند انسان‌ها بايد معيار و ارزش‌هايي براي خود داشته باشند. براي اينكه فرد در سازمان، كارامد و مؤثر باشد، ارزش‌هاي او بايد با ارزش‌ها و معيارهاي سازمان، سازگاري و همخواني داشته باشد. در مقوله مديريت تغيير نيز برخي بر اين باورند كه نظام‌هاي ارزشي سازمان اغلب آمادگي و ميزان آن براي انجام تغييرات را تعيين مي‌كند و در توسعه سازماني نيز تغييرات ارزش‌ها ملازم با هر نوع توسعه و تغيير شمرده مي‌شود. از منظر ديگر، هر نوع تحول و توسعه سازماني را مستلزم وجود فرهنگ آن مي‌دانند. به تعبيري ديگر، تحول سازماني داراي دو ركن فرهنگي و ساختاري است. هنگامي كه هدف، تحول مديريت است، هر دو ركن بايد تغيير كند. ركن فرهنگي، دربردارند باورها، ارزش‌ها و نگاه‌هاي مديريت است و اين ركن فرهنگي است كه نوع نگرش را تعيين مي‌كند.
تصميم‌گيري و خط‌مشي‌گذاري، از ديگر عناصر سيستم است كه عميقاً تحت تأثير ارزش‌هاي جامعه قرار دارد. علاوه‌بر تأثيري كه از طريق ارزش‌هاي مديران، كاركنان و ديگر افراد مرتبط بر فرايند تصميم‌گيري و خط‌مشي‌گذاري، به‌وجود مي‌آيد نظام فكري، اخلاقي و ارزشي جامعه نيز به‌طور مستمر بر تصميم‌هاي مديران تأثير مي‌گذارند. از سوي ديگر، اينكه در مرحله شناخت مسئله، چه چيزي را مسئله بدانيم و با كدام اولويت، باز هم متأثر از ارزش‌هاي محيطي است. سازماندهي نيز از ديگر زيرسيستم‌هايي است كه ارزش‌ها به نحوي بر چگونگي و نتايج آن تأثير مي‌گذارند. تمركز و عدم تمركز، پهنا و بلندي هرم سازمان، حيطه نظارت، صف و ستاد و نحوه ارتباط آنها با هم، ميزان پذيرش مشاركت و تفويض اختيار در سازمان، مكانيسم‌هاي ارتباط بين واحدها از جمله مسايلي است كه تحت تأثير ارزش‌هاي حاكم بر سازمان و داخل سازمان قرار دارند. سازماندهي سازمان‌ها نيز از مواردي است كه متأثر از ارزش‌هاي جامعه و نوع نگرش آن به انسان و جايگاه قرار مي‌گيرد. علاوه‌بر اين، مواردي همچون: تعارض، استرس و كنترل سازماني كه وضعيت هر يك و نحوه برخورد سازمان و مديران با آنها تا حد زيادي بستگي به فرهنگ سازماني و ارزش‌هاي حاكم بر آنها دارد نيز تحت تأثير سيستم ارزشي قرار مي‌گيرند.

ارزش‌ها و تئوري‌هاي مديريت
ردپاي ارزش‌ها را شايد بتوان در تمامي تئوري‌هاي مديريت، از كلاسيك‌ها- حتي پيشتر از آن- تا نظريه‌هاي جديد مديريتي پيگيري كرد. «ماكس وبر» و ديگر نظريه‌پردازان كلاسيك، به صراحت اما تلويحاً واقعيتي به نام ارزش‌ها و خواست‌هاي شخصي افراد را با تأكيد بر مجزا دانستن آن از رفتارهاي رسمي و اداري، پذيرفته‌اند. آنچه در تقسيم‌بندي منابع قدرت از «وبر» نقل شده است و يا برخي اصول چهارده‌گانه مديريت «فايول» و حداقل دو اصل از اصول مديريت علمي «تيلور»، هر يك به نحوي بر پذيرش تفاوت‌ها و ارزش‌هاي افراد در سازمان، گواهي مي‌دهند. بدون شك، مكتب نئوكلاسيك‌ها كه با مطالعات «هاثورن» آغاز شد، ارتباط بين ارزش‌هاي افراد و عملكرد آنها در سازمان را مورد تأييد قرار داده و در ادامه، نظريه‌هاي رفتارگرايان و افرادي همچون: «مازلو»، «هرزبرگ»، «مك گريگور»، «چستربارناد»، «هرسي»، «بلانچارد» و... هر يك به نحوي مهر تأييدي بر نفوذ ارزش‌ها در سازمان و عملكرد آن نهاده‌اند. بعدها، با تولد نظريه نوين كه تركيبي از نگرش‌هاي سيستمي و اقتضايي است و با پذيرش عنصري مهم نظير محيط در سيستم مديريت، تقريباً كمتر تئوري مديريتي را مي‌توان يافت كه مستقيم يا غيرمستقيم، مقوله فرهنگ و ارزش‌ها را در سازمان مورد توجه قرار نداده باشد. بويژه تئوري‌هاي رفتار سازماني، مديريت تطبيقي و مديريت استراتژيك، آن چنان نقش ارزش‌ها را پررنگ ديده‌اند كه هر يك از آنان بدون توجه به ارزش‌ها و فرهنگ‌ها، از هويت مستقل دور مي‌شوند. در تئوري‌هاي جديدي همچون: مديريت كيفيت جامع، مديريت برمبناي هدف، مهندسي ارزش و مهندسي مجدد، نقش فرهنگ و ارزش‌ها، محوري‌تر از گذشته شده است. البته ممكن است اثرپذيري نظام رفتاري آگاهانه و تبيين شده نباشد، اما گزينش يك نظام رفتاري و ترجيح آن بر ساير نظام‌هاي مفروض، همواره مبتني‌بر پذيرفتن نظام ارزشي متناسب با همان سيستم رفتاري است و در واقع پذيرفت همان نظام ارزشي است كه هر چند به صورت ناخودآگاه، اما نظام رفتاري خاصي را تعيين مي‌كند.

جدول 1: گونه‌شناسي ارزش از ديدگاه ال‌پرت



انواع ارزش‌ها
سه گونه شناسي اصلي در زمينه ارزش‌ها عبارتند از:
1. تحقيق ارزشي ال‌پرت: مهم‌ترين كاري كه در زمينه طبقه‌بندي ارزش‌ها انجام شده است، توسط ال‌پرت3 و همكارانش صورت گرفت. آنان 6 نوع ارزش را شناسايي كردند كه در جدول 1 ارائه شده است.
2. تحقيق ارزشي راكيج: ميلتون راكيج، تحقيقي از نوع پيمايشي يا زمينه‌يابي درباره ارزش‌ها انجام داده است. در اين تحقيق، دو مجموعه ارزشي مورد توجه قرار گرفت كه هر يك از آنها از 18 نوع ارزش تشكيل مي‌شد. اين پژوهشگر، يك دسته را ارزش‌هاي نهايي ناميد و مقصود از آن هدف غايي و نهايي است كه انسان در پي دستيابي به آن است (هدف غايي هستي يا بودن). اينها عبارتند از هدف‌هايي كه انسان در طول زندگي خود آرزوي رسيدن به آنها را دارد. گروه ديگري كه او آنها را ارزش‌هاي ابزاري يا وسيله‌اي نام نهاد عبارتند از شيوه‌هاي برتر رفتاري يا وسيله‌اي براي رسيدن به هدف‌هاي نهايي. در جدول 2 نمونه‌هايي از هر يك از اين ارزش‌ها ارائه شده است.
3. نيروي كار كنوني: براساس تحقيقي كه بتازگي در زمينه شناسايي ارزش‌ها برحسب مشاغل انجام شده است، مشخص شد كه ارزش‌ها بر حسب نوع كاري كه افراد انجام مي‌دهند، متفاوت است. نتايج اين تحقيق به‌صورت خلاصه در جدول 3 ارائه شده است.

جدول 2: ارزش‌هاي ابزاري و نهايي و نمونه‌هايي از آنها

 

جدول 3: ارزش‌ها و اولويت‌بندي آنها براساس نوع كار


الگوهاي رايج در زمينه مسئوليت اجتماعي
در بحث از مسئوليت اجتماعي شركت‌ها، به اثراتي توجه مي‌شود كه سازمان‌ها بر جامعه يا زيستگاه خود مي‌گذارد. بتازگي، مديران و نظريه‌پردازان بر گستره اين بحث‌ها و مسائل افزوده و پرسش‌هاي اصلي را درباره اصول اخلاقي مطرح كرده‌اند، مانند: «در همزيستي يا با توجه به رابطه‌اي كه با يكديگر داريم، چگونه بايد زندگي كنيم؟» يكي از سؤالات اصلي در مورد مسئوليت اجتماعي سازمان اين است كه مسئوليت سازمان از كجا شروع مي‌شود و در كجا پايان مي‌يابد؟ براي پاسخگويي به اين پرسش‌ها، بايد از ديدگاه يا زاويه‌اي دقيق‌تر به مسئوليت‌هاي اجتماعي سازمان و واكنش‌هايي كه طي دهه گذشته نشان داده‌اند، نگاه كنيم. از اين‌رو با توجه به وجود الگوهاي متعدد ارائه شده پنج الگوي مشهور مرتبط با مسئوليت‌ اجتماعي سازمان را معرفي مي‌كنيم.
الگوي كارنگي (انجيل ثروت): در 1899، اندريو كارنگي كتابي را منتشر كرد كه آن را «انجيل ثروت» ناميد. وي در اين كتاب، مسئوليت اجتماعي شركت‌ها را مشخص كرد. ديدگاه كارنگي بر پايه دو اصل، استوار بود: خيرخواهي و قيموميت. اين دو اصل به طور آشكار جنبه پدرسالاري داشتند، يعني سازمان‌ها خود را به عنوان پدر يا سرپرست كاركنان و مشتريان مي‌دانستند. اصل قيموميت مبتني‌بر متن انجيل بوده و براساس آن، سازمان‌ها و افراد ثروتمند بايد خود را سرپرست و قيم افراد فقير يا نادار بدانند. ديدگاه كارنگي اين بود كه ثروتمندان بايد ثروت خود را در سازمان‌هايي بزرگ سرمايه‌گذاري كنند تا منافع حاصل به جامعه و افراد آن برسد و بتوان به وسيله آن هدف‌ها و خواسته‌هاي مشروع جامعه را تأمين كرد. اصل خيرخواهي، ايجاب مي‌كند كه گروه‌هاي مرفه به افراد فقير و آن دسته از اعضاي جامعه كه زندگي فلاكت‌باري دارند (بيكاران، معلولان و افراد مسن كمك كنند). بديهي است كه افراد مرفه، تصميم مي‌گيرند كه اين اعمال خيرخواهانه را چگونه انجام دهند. آنها را متعهد مي‌دانند كه در اين راه گام‌هايي مناسب بردارند. خيرخواهي يكي از مسئوليت‌هاي افراد به حساب مي‌آيد و نه مسئوليت سازمان‌ها.
الگوي ميلتون فريدمن: در دو دهه 1970 و 1980 ظهور تعدادي از اقتصاددانان و تجمع نيروهاي اقتصادي و دانشمندان باعث شد كه موضوع مسئوليت اجتماعي، يك بار ديگر مطرح شده و معنا و مفهوم آن مجدداً مورد بررسي قرار گيرد. با توجه به ديدگاه فريدمن، سازمان‌ها تنها و تنها يك مسئوليت دارند و آن صرف منابع و انرژي خود در راه‌هايي است كه منجر به افزايش سود آنها شود، اما نبايد در خارج از محدوده قوانين و مقررات مربوطه اقدام كنند. رقابت آزاد بايد وجود داشته باشد، بدون كلاهبرداري، نيرنگ و تقلب. ديدگاه فريدمن، ديدگاهي تند است كه در انتهاي طيف قرار مي‌گيرد و مشخص كننده بخش‌هايي از مسئوليت‌هاي اجتماعي است كه هر بخشي از آن جامعه را تشكيل مي‌دهد. به‌طور خلاصه در ديدگاه وي، شركت تجاري بايد كار اقتصادي را خوب انجام دهد و سودآوري خود را تضمين كند و بقيه كارهاي مربوط به امور اجتماعي و خيرخواهانه را به ساير سازمان‌هاي فعال در اين زمينه محول سازد.
آشكارا در صدد تأمين منافع بر آمدن: «كيت ديويس» گفته است: قانون مربوط به مسئوليت‌پذيري بسيار سفت و سخت بوده و بر اين اساس مبتني است كه اگر كسي در بلندمدت از قدرت خود به‌گونه‌اي استفاده كند كه جامعه آن را مسئوليت وي نمي‌داند، به ناچار قدرت ياد شده را از دست خواهد داد.
شركت ديتان- هودسان نمونه‌اي است كه توانست به مسئوليت اجتماعي توجه و منافع شركت را تأمين كند. اين شركت در مينوسوتا قرار دارد. سال‌هاست كه شركت ياد شده به گروه «باشگاه 5%» تعلق دارد. اين يك گروه، شامل تعدادي از شركت‌هايي است كه 5 درصد از سود قبل از كسر ماليات خود را به بنگاه‌هاي خيريه مي‌پردازند. فريدمن و ديگران ممكن است چنين استدلال كنند كه اين پول‌ها به سهامداران تعلق دارند، اما برخي ديگر به اين نكته اشاره مي‌كنند كه تصوير مثبتي كه شركت ديتان- هودسان از خود در جامعه به‌وجود آورد، باعث شد تا در موقعيتي قرار گيرد كه جامعه، قانوني را در مجلس ايالتي به تصويب برساند كه مانع از بلعيدن شركت‌هاي كوچك توسط شركت‌هاي بزرگتر شود.
حساسيت اجتماعي شركت‌ها: حساسيت اجتماعي شركت‌ها4 يعني شيوه‌اي كه سازمان‌ها از مسائل اجتماعي آگاه شده و در برابر آنها واكنش نشان مي‌دهند. براساس اين الگو، شركت‌هايي كه مسئولان آنها داراي فكري باز هستند، بهترين اطلاعات موجود در سازمان را به كاركنان خود مي‌دهند، آنها را تشويق مي‌كنند تا پرسش‌هاي خود را مطرح سازند، افراد را در پست‌هاي مختلف جابجا مي‌كنند و به كاركنان آموزش‌هاي لازم را مي‌دهند تا مسائل سازمان بخوبي شناسايي شود. براساس اين شناسايي، واكنش‌هاي لازم و بموقع در برابر مسائل اجتماعي نشان داده مي‌شود.
عملكرد اجتماعي شركت: اين الگو، حاصل تركيب سه ديدگاه مربوط به مسئوليت اجتماعي، الگوهاي قديمي و حساسيت اجتماعي است كه مجموع آنها را الگوي عملكرد اجتماعي سازمان5 ناميده‌اند. براساس اين الگو، شركت‌ها بر پايه يكي از 4 موضع زير تصميمات و سياست‌هاي خود را اتخاذ مي‌كنند:
* موضع انفعالي: تنها زماني در برابر يك مسأله اجتماعي واكنش نشان داده مي‌شود كه مسأله مزبور هدف‌هاي سازمان را مورد تهديد قرار دهد.
* موضع دفاعي: شركت مي‌كوشد مانع از رويدادي شود كه آن را به چالش بطلبد.
* موضع سازشكاري: شركت مي‌كوشد قوانين، مقررات و دولت و ديدگاه‌هاي مردم را رعايت نمايد.
* موضع خلاقيت: شركت مي‌كوشد پيش از اينكه تقاضايي به وجود آيد، آنها را پيش‌بيني نمايد و ‌آنها را تأمين كند.
در جدول 4، خلاصه پنج الگوي ياد شده، ارائه گرديده است.

جدول 4: خلاصه پنج مدل مسئوليت اجتماعي شركت‌ها


تفاوت اخلاقيات، اصول اخلاقي و مسئوليت اجتماعي
اخلاقيات، اصول اخلاقي و مسئوليت اجتماعي، مقوله‌هايي هستند كه شركت‌ها در مواجه با اصول متعارف عرفي و ارزشي، بايد به آنها توجه كنند. وجه تمايز موارد اشاره شده در اين است كه در اخلاقيات و اصول اخلاقي، با تصميمات درون سازماني مواجه هستيم، اما در مسئوليت اجتماعي، با نحوه مواجه شدن شركت با جامعه سروكار داريم.



شكل 2


بين اخلاقيات و اصول اخلاقي نيز تفاوت‌هايي وجود دارد. در حالي كه اصول اخلاقي به اين سؤال كه «چه بايد انجام دهيم؟» پاسخ مي‌دهند، اخلاقيات به اين پرسش پاسخ مي‌دهند كه چگونه بايد انجام بدهيم؟». به بياني ديگر، اصول اخلاقي و اخلاقيات بيان مي‌كنند كه ما چگونه بايد در داخل شركت و با شركت زندگي كنيم؟

شكل 3: الگوي تدوين منشور اخلاقي

منشور اخلاقي؛ جايگاه و ضرورت آن در سازمان
مديران و كاركنان، علاوه‌بر ضوابط و معيارهاي رسمي سازمان، به منشور يا مجموعه‌اي از رهنمودها و معيارهاي اخلاقي- ارزشي نياز دارند تا به آنان در اقدامات و تصميم‌گيري‌هايشان ياري رسانده و هرگاه در مورد موضوعي دچار ترديد مي‌شوند، گمان آنها را مبدل به يقيق سازد.
مسلم است كه هر فردي از اعضاي سازمان، داراي ارزش‌هاي خاص خود است كه بر انجام وظايف و فعاليت‌هاي او تأثير مي‌گذارد، اما اين ارزش‌ها لزوماً بين تمامي افراد سازمان يكسان نبوده و جنبه مشترك ندارد. ممكن است مديري براساس ارزش‌هاي مورد قبول خود، به گونه‌اي تصميم‌گيري كند كه كاملاً با تصميم مدير ديگر در موردي مشابه، يكسان نباشد. علت اين تفاوت نيز عمدتاً در تفاوت ميان ارزش‌ها و باورهاي آنهاست. بنابراين، براي ايجاد هماهنگي و وحدت رويه در حركت به سوي مطلوب جمعي، بايد معيارهايي اخلاقي و ارزشي در اختيار آنها قرار گيرد و به نوعي در آنان دروني شود تا همچون سوگندنامه «بقراط» كه اخلاق حرفه‌اي پزشكان را شكل مي‌دهد، ديگر مديران نيز از اين سرمشق‌ها و رهنمودهاي اخلاقي و ارزشي مشترك، بهره گيرند.
دو نكته اساسي در زمينه تدوين منشور اخلاقي سازمان قابل توجه است. نخست اينكه قوانين و مقررات نمي‌توانند تمامي تصميمات و اقدامات مديران و كاركنان را پيش‌بيني كرده و براي آنها شيوه و راه و روش انجام كار ارائه دهند. لذا، در بسياري موارد قانون مسكوت مي‌ماند. وجود مجموعه‌اي از رهنمودهاي ارزشي- اخلاقي، در اين زمينه راهگشا و مؤثر خواهد بود. دوم اينكه، در منشور اخلاقي سازمان، جامعيت رهنمودها و اصول به‌گونه‌اي كه پوششي كامل بر موضوعات و فعاليت‌ها داشته باشد، امري بسيار مهم است.
عوامل مؤثر در تدوين منشور اخلاقي سازمان را مي‌توان در چهار گروه كلي ذيل دسته‌بندي كرد:
عوامل فردي: متغيرهايي را در بر مي‌گيرند كه دامنه آنها رفتار فرد مي‌باشند. ويژگي‌هاي فردي، مانند درستي، صداقت، احترام به ديگران، اعتماد و رفتار جوانمردانه، نمونه‌هايي از اين دست عوامل هستند. در بررسي اين نوع عوامل، دو محور عمده ارزش را شناسايي كرده‌ايم كه شامل ارزش‌هاي انساني و ارزش‌هاي اخلاقي است.
عوامل حرفه‌اي: بسته به نوع حرفه، ويژگي‌هاي خاصي را دربرمي‌گيرند. مسلم اين است كه يك حرفه، بايد داراي چارچوب ذهني بوده و در ميان رشته‌هاي دانشگاهي جايگاهي داشته باشد. سازمان يا سازمان‌هايي آن را ترويج كنند و مجموعه‌اي از تئوري‌ها و دانش را در بربگيرد. از اين‌رو، هر حرفه داراي معيارهاي اخلاقي و ارزش خاص خود است، مانند الزامات خاص حرفه پزشكي و حرفه حقوق.
عوامل سازماني: با توجه به چشم‌انداز، مأموريت و برنامه استراتژيك شركت، تعريف مي‌شوند. با توجه به اينكه مقصد و آرمان هر شركتي وجه تمايز بارزي مي‌آفريند و در اين چارچوب، استراتژي‌هاي شركت به صورتي روشن بيان مي‌شود، ترتيبي خاص از ارزش‌هاي مورد نياز مطرح مي‌شود كه براي تحقق استراتژي ضروري خواهند بود. نكته مهم ديگري كه بايد به آن توجه كرد، تجزيه و تحليل محيط داخل شركت است. اين تحليل، قوت‌ها و ضعف‌هاي داخل شركت را بيان مي‌كند. در مدل ارائه شده با توجه به قوت‌ها و ضعف‌هاي شركت، محيط سازماني بررسي مي‌شود و نتايج آن به عنوان ارزش‌هاي SWOT مطرح مي‌شود.
عوامل محيطي: اگرچه در تقسيم‌بندي عوامل محيطي، مي‌توان عواملي متعدد را شناسايي كرد، اما با توجه به تأثيرات عوامل محيطي بر ارزش‌ها و اخلاق، اين عوامل را در دو گروه كلي عوامل قانوني و عوامل اجتماعي تقسيم‌بندي مي‌كنيم. توجه به قانون اساسي به عنوان نمادي از ارزش‌هاي سياسي و حقوقي مورد قبول عامه مردم است و احترام به آن، يكي از تكاليف شهروندان به شمار مي‌آيد. در عوامل اجتماعي، توجه به مفاهيمي همچون مساوات اجتماعي و برابري، مطرح است، به اين مفهوم كه همگان در برابر قانون يكسان بوده و هيچ نوع تبعيض و ناروايي، نبايد رخ دهد. رعايت حقوق افراد جامعه، متغيري مهم در اين مقوله است.


طراحي مدل جامع تدوين منشور اخلاقي سازمان
با توجه به عوامل شناسايي شده در بخش‌هاي قبلي مقاله، مدل تدوين منشور اخلاقي در شكل 2، ارائه شده است.
در الگوي پيشنهادي، 4 محور عمده ارزش‌ها بررسي مي‌شود. ابتدا ارزش‌ها را بر اين مبنا كه از درون فرد نشأت مي‌گيرد يا از بيرون بر وي تحميل مي‌شود، نگاه مي‌كنيم.

ارزش‌هاي درون فردي
اين گونه ارزش‌ها از درون فرد ناشي مي‌شوند و نشان دهنده اعتقاد فرد به بايدها و نبايدها هستند. اين نوع ارزش، از اعتقادات مذهبي و آموزه‌هاي ديني و عناصر مشترك انساني (بدون توجه به مليت) نشأت مي‌گيرند. بعد ديگر ارزش‌هاي درون فرد، مشتمل بر ارزش‌هاي حرفه‌اي است. در اين نوع ارزش‌، هر فرد با توجه به نوع شغل خود، اولويت‌بندي خاصي از ارزش‌ها را براي خويش به وجود مي‌آورد.

ارزش‌هاي برون فردي
ارزش‌هاي بيروني، بيانگر ارزش‌هايي هستند كه از بيرون بر فرد تحميل شده و وي را به انجام يا قبول كاري خاص مجاب مي‌كنند. ارزش‌هاي بيروني، مشتمل بر دو نوع ارزش هستند. اولين نوع آن، برگرفته از تحليل محيط داخل و خارج شركت (فرصت‌ها، تهديدات، نقاط قوت و ضعف) است. در اين حالت، با توجه به تغييرات محيط خارجي و مواردي كه محيط تحميل مي‌كند، نياز به نهادينه‌سازي برخي ارزش‌هاست. به همين صورت نيز براساس تقويت نقاط قوت شركت و اصلاح نقاط ضعف آن، نياز به وجود برخي ارزش‌هاي خاص به وجود مي‌آيد. در بررسي محيط خارجي، محيط اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي، قانوني و تكنولوژيكي، مورد توجه قرار گرفته و در محيط داخل شركت براي شناسايي قوت‌ها و ضعف‌هاي شركت، بررسي مي‌شود. نوع ديگر ارزش‌هاي برون فردي، ارزش‌هاي ذينفعان است. واضح است كه به‌منظور براورده‌سازي انتظارات ذينفعان شركت (كاركنان، مشتريان، جامعه، سهامداران و تأمين‌كنندگان) شركت بايد رفتارها و نتايجي خاص را نشان دهد. لذا اين موضوع در تدوين و شناسايي ارزش‌ها، بايد مدنظر قرار گيرد. براي شناسايي بهتر انواع ارزش‌هاي معرفي شده، مي‌توان سؤالات جدول 5 را در اين زمينه مطرح كرد.

جدول 5: گونه‌شناسي ارزش و سؤالات مرتبط با آن


هر كدام از انواع ارزش معرفي شده در بالا، داراي مجموعه‌اي خاص خود هستند. براي يكپارچه‌سازي تمامي ارزش‌هاي شركت، لازم است جمعي از ارزش‌هاي انساني، اخلاقي، حرفه‌اي، ارزش‌هاي SWOT و ارزش‌هاي ذينفعان، ارائه شود (جدول 6).

جدول 6: نمونه‌اي از ارزش‌هاي انساني، اخلاقي، حرفه‌اي، ارزش‌هاي SWOT و ارزش‌هاي ذينفعان

 

پانوشت‌ها
1 . Ethics
2 . Morality
3 . Allport et aI.
4 . Corporate Social Responsiveness
5 . Corporate Social Performance

منابع
1. Ethical behavior and social responsibility in organizations: Process and evaluation, Anne Marie Fray, Management Decision, vol. 45 No. 1,2007, PP. 76- 88
2. Business ethics and human resource management themes and issues, Diana Winstanley, Jean Woodall and Edmund Heery, Personnel Review, Vol. 25 No. 6,1996, PP. 5 - 12.
3. الهي، بهرام (1379)؛ «طب روح: اخلاق اصيل»، ترجمه گروه مترجمين، تهران، انتشارات جيحون
4. الهي،‌ بهرام (1376)، مباني معنوي فطري،‌ ترجمه مليكا مابرن و فرزاد يميني، پاريس دروي.
5. استونر جيمز اي اف و همكاران (1379)، مديريت، ترجمه علي پارسائيان و سيدمحمد اعرابي، تهران، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي.


 پرورش پايه‌اي مهارت‌هاي حل خلاق مسئله در نظام آموزشي و تأثير آن بر ايجاد افراد خلاق درسازمان 
نويسنده : سيد ابوالفضل جعفري نژاد

مقدمه و طرح مسئله
خلاقيت، به‌كارگيري توانايي‌هاي ذهني براي ايجاد فكر يا مفهومي جديد است. به فراگرد ايجاد فكرهاي جديد و تبديل آنها به عمل و كاربردهاي سودمند، نوآوري گفته مي‌شود. درحوزه مديريت سازمان، موفقيت نهايي و حتي گاهي بقاي آن، به ميزان توانايي برنامه‌ريزان در ايجاد و به كارگيري نوآوري بستگي دارد. مهم‌ترين دليل نياز به خلاقيت و نوآوري، بروز مشكل است. حل مشكل به دو شيوه عقلايي و خلاقانه، به دشواري ميسر است. براي ظهور ذهنيتي خلاق، بايد تعريفي دقيق از مشكل ارائه شود. همچنين، زمينه استفاده از راه‌حل‌هاي گوناگون و متفاوت با راه‌حل‌هاي رايج، ايجاد شود.
مسئله مهم در ارتباط با خلاقيت، موانع چهارگانه خلاقيت است كه عبارتند از: ترس از انتقاد و شكست، عدم اعتماد به نفس، تمايل به همرنگي و همگوني و عدم تمركز ذهن. به اين موانع، انسدادهايي ادراكي نظير: ثبات، تعهد، تراكم و بي‌خيالي افزوده مي‌شود كه از مهم‌ترين موانع ذهني خلاقيت به شمار مي‌آيند. با آگاهي از انسدادهاي ادراكي خود و اجراي روش‌هاي خاص مي‌توان مهارت‌هاي حل مسئله را به گونه‌اي خلاق افزايش داد. به زعم صاحب‌نظران، حل خلاقانه مشكل شامل چهار مرحله: آمادگي، تكوين، روشنگري و تأييد است. حل عقلايي، نوعي حل مشكل است كه مديران به‌طور مستمر و در بسياري موارد به‌كار مي‌گيرند.
به‌طور كلي، خلاقيت فرايندي است كه طي زمان ادامه داشته و ابتكار، انطباق‌پذيري و تحقق، از خصوصيات بارز آن به شمار مي‌آيند. خلاقيت مي‌تواند پاسخگوي مشكلات باشد. برخي محققان، اصولي را براي مشخص شدن مرزهاي خلاقيت، تعريف كرده‌اند:
1 . خلاقيت متضمن پاسخ به مفهومي نو بوده كه احتمال وقوع آن بسيار كم باشد. البته بايد توجه داشت كه نو بودن و اصالت گرچه شرط لازم براي خلاقيت تلقي مي‌شود اما كافي نيست. پاسخ را هنگامي مي‌توان بخشي از فرايند خلاقيت به‌شمار آورد كه تا اندازه‌اي با واقعيت مطابقت داشته يا اصولاً واقعي باشد.
2 . خلاقيت بايد گره‌اي را بگشايد، با وضعيتي تناسب داشته و يا مقصودي معين را برآورده سازد.
3 . خلاقيت واقعي مشروط به دوام بينش ابتكاري و ارزيابي، تفسير و رشد آن است. به بياني ديگر «بسياري، ايده‌هايي خوب دارند، اما عده‌اي اندك، آنها را عملي مي‌كنند».
4 . هوش نيز معمولاً با خلاقيت مرتبط است.
بررسي تعاريف خلاقيت نشان مي‌دهد كه شماري از آنها، به ويژگي‌هاي شخصيتي افراد، تعدادي به فرايند و برخي نيز به نتيجه و محصول خلاقيت پرداخته‌اند. براساس يكي از تعاريف، خلاقيت به مفهوم «استفاده از توانايي‌هاي ذهني در ايجاد فكر يا مفهومي جديد» است.
شايد بهتر باشد بگوييم «اختراع» ساخت پديده‌اي براساس قانون كشف شده و «خلق» ساختن يا آفريدن چيزي تازه است كه قبلاً وجود نداشته، به همين دليل، «دو بونو» گفته است كه: «منظور غايي از خلاقيت، تغيير انگاره‌ها يا پديد آوردن انگارهايي ديگر است» كه در اين امر، دو اتفاق مي‌افتد:
1 . گريز از انگاره‌هاي كهنه يا مرسوم
2 . پديد آوردن انگاره‌هاي نو
«مورهد» و «گريفين» خلاقيت را فرايند ايجاد ديدگاه‌هاي اصيل و تصوري روشن از موقعيت‌ها دانسته‌اند. از نظر آنها، داشتن ذهني آفريننده و مولد از طريق تصور و به تصوير كشيدن موقعيت‌ها، خلاقيت نام دارد و شاخص مهم آن، قوي بودن ذهن در صورت دادن اشكال پديده‌ها و حالات آن در ذهن است. آنها چهار كاركرد عمده براي ذهن‌هاي خلاق قائل هستند كه عبارتند از:
1 . پديد آوردن محصول يا خدمتي جديد
2 . پديد آوردن كاربردي جديد از محصول يا خدمتي جديد
3 . حل يك مسئله
4 . حل يك منازعه
مشاهده مي‌شود كه تفكر خلاق، در عمل به براوردن نيازها، حل مشكلات و ارائه راه‌حل‌هاي جديد براي حل درگيري‌ها و منازعات زندگي منتهي مي‌شود. «گانيه» نيز به خلاقيت از همين زاويه مي‌نگرد و مي‌گويد: «آفرينندگي نوعي حل مسئله است كه در آن مي‌توان عقايد و انديشه‌هاي زمينه‌هاي مختلف را به يكديگر مربوط ساخت». افرادي همچون «تورنس و ديگران»، «دي چكو و راسل» خلاقيت را با توان حل مسئله برابر مي‌دانند. توان حل مسئله نوعي توان و مهارت ذهني است كه در اين مورد، فرد خلاق دو ويژگي عمده دارد:
1 . فرد خلاق، تفكري تحليل‌گر دارد: تفكر تحليل‌گر، تفكري است كه مي‌تواند مسائل را تجزيه و تحليل كند و عوامل تشكيل‌دهنده آنها را تشخيص دهد. در عين حال، تفكر تحليل‌گر از مهارت‌هاي: مرتب كردن، مقايسه كردن، مقابله كردن، ارزيابي كردن و انتخاب كردن (همان الگوي منطقي حل مسئله) برخوردار است. پس تفكر تحليل‌گر، تفكري تجزيه و تحليل كننده و منطقي است.
2 . فرد خلاق، تفكري بارور و سازنده دارد: تفكر خلاق، نوعي مهارت ذهني است كه در آن، قدرت تصور و انديشه به خلق ايده‌هاي نو به‌منظور دست‌يابي به يك يا چند راه‌حل مي‌پردازد. تفكر خلاق، تفكري واگراست كه به بررسي راه‌حل‌هاي متفاوت مسئله مي‌پردازد. به يك تعبير، «گاوين» تفكر خلاق را مترادف با تجسم خلاق مي‌داند و معتقد است كه «تجسم خلاق، فن استفاده از نيروي خيال براي آفرينش خواسته‌هاي زندگي است». به اين ترتيب، كسي كه تفكر خلاق دارد مي‌تواند ذهن خود را بر يك چيز متمركز كند و آن قدر به آن انرژي بدهد تا واقعيت امر با آفريدن تصويري كاملاً واضح و قابل درك در ذهن روشن شده و در نهايت، مسئله حل شود. تفكر خلاق، نوعي توان و مهارت ذهني است كه مي‌تواند با به تصوير كشيدن مسائل و پديده‌ها و تجزيه و تحليل آنها، ايده‌ها و راه‌حل‌هايي جديد و غيرمعمول بيافريند.
حل مشكل، مهارتي لازم براي هر فرد، در هر جنبه از زندگي است. به‌ندرت، ساعتي سپري مي‌شود بدون اينكه فرد، با نياز به حل نوعي مشكل روبه‌رو نشود. شغل مدير، به‌طور ذاتي حل مشكل است. اگر در سازمان مشكلاتي نبود، نيازي به وجود مديران نبود. بنابراين، تصور يك حلال مشكلات فاقد صلاحيت، به‌عنوان يك مدير موفق، كاري دشوار است. دو روش حل مشكل وجود دارد:
1 . حل عقلايي مشكل
2 . حل خلاقانه مشكل
مديران اثربخش، قادر به حل مشكل به‌صورت عقلايي و خلاقانه هستند؛ به رغم اينكه به مهارت‌هاي متفاوتي براي هر يك از اين مشكل‌ها نياز است.

تعاريف خلاقيت
در فارسي «خلاقيت» به معناي: ابداع، نوآوري، ايجاد و آفرينندگي، به‌كار مي‌رود. در اين موقعيت، فرد با تركيب كردن، پديده‌اي نو مي‌سازد. توانايي خلاقيت نيز همانند هوش، در افراد مختلف متفاوت است.
از نظر «آبراهام مزلو»، خلاقيت و خود شكوفايي در رأس هرم قرار مي‌گيرد و طي سلسله مراتبي كه براي نيازهاي انسان مطرح كرده است، بايد از پايين‌ترين طبقه شروع كرد تا به رأس هرم كه خودشكوفايي است رسيد. اولين و پايين‌ترين طبقه، نيازهاي فيزيولوژيك است، نيازهايي نظير: آب، غذا، هوا و مانند آن كه بين انسان و حيوان مشترك بوده و براي ادامه حيات لازم و ضروري است. دومين طبقه، نياز به امنيت است كه شامل: امنيت جاني، مالي و شغلي مي‌شود. سومين طبقه، نياز به محبت و عشق است. زيرا هر فردي در زندگي خود نيازمند به دوست داشتن است. چهارمين طبقه، نياز به عزت نفس و ابراز وجود است. شخص دوست دارد در جمع مطرح شود. پنجمين و بالاترين طبقه كه در رأس هرم قرار دارد، نياز به خودشكوفايي است. اگر مراحل قبل طي شوند، فرد به خلاقيت مي‌رسد. آبراهام مزلو دو نوع خلاقيت را توضيح مي‌دهد: خلاقيت اوليه و خلاقيت ثانويه. خلاقيت اوليه از ناخودآگاه سرچشمه مي‌گيرد و در زمان كودكي بين تمامي انسان‌ها مشترك است. كودكان به‌واسطه اين توانايي خيالبافي مي‌كنند، لذت مي‌برند و رفتار خلاقانه از خود بروز مي‌دهند. اين نوع خلاقيت اغلب با پشت‌سر گذاشتن كودكي از بين مي‌رود، اما خلاقيت ثانويه مبتني‌بر عقل سليم و منطق صحيح است. بنابراين، رشد و توسعه خلاقيت، به عوامل فردي و اجتماعي نظير: خانواده، هوش، ويژگي‌هاي شخصيتي و غلبه بر موانع و مشكلات وابسته است. گرچه توانايي تفكر خلاق به‌صورت فطري و طبيعي به‌طور بالقوه در انسان‌ها وجود دارد، اما ظهور و بروز آن مستلزم پرورش و تربيت است. صاحب‌نظران تعاريف گوناگوني از خلاقيت ارائه داده‌اند كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي‌شود: از نظر «تايلور» خلاقيت، شكل دادن تجربه‌ها در سازمان‌بندي‌هاي تازه است. «استين»1 خلاقيت را فرايندي مي‌داند كه نتيجه آن كاري تازه باشد كه توسط گروهي در يك زمان، به‌عنوان چيزي مفيد، رضايت‌بخش و قابل قبول تلقي شود.
«ورنون»2 معتقد است كه خلاقيت، توانايي شخص در ايجاد ايده‌ها، نظريه‌ها، بينش‌ها يا اشياي جديد و نو و بازسازي مجدد در علوم و ساير زمينه‌هاست كه به‌وسيله متخصصان به‌عنوان پديده‌اي ابتكاري قلمداد شود و از لحاظ علمي، زيبايي شناسي، فناوري و اجتماعي با ارزش باشد.
«استنبرگ»3 تفكر خلاق را تركيبي از قدرت ابتكار، انعطاف‌پذيري و حساسيت در برابر نظرياتي مي‌داند كه يادگيرنده را قادر مي‌سازد تا خارج از تفكر نامعقول، به نتايج متفاوت و مولد بينديشد كه حاصل آن، رضايت‌بخشي و احتمالاً خشنودي ديگران خواهد بود. «ماير»4 خلاقيت را توانايي حل مسائلي مي‌داند كه فرد پيش‌تر آنها را نياموخته است.
«سيكزنتمي هال»5 معتقد است كه كارهاي خلاق فرد از اجتماعي كه در آن زندگي مي‌كند جدا نيست زيرا خلاقيت هرگز نتيجه عمل فرد به تنهايي نيست.
به‌طور كلي، در خلاقيت بايد به عوامل رواني، شخصيتي و محيطي، توجه كافي داشت. خلاقيت فرد، مانند اكوسيستم در زيست‌شناسي است كه موجودات زنده را با يكديگر و اكوسيستم آنها مرتبط مي‌كند. اكوسيستم فرد خلاق، شامل عوامل و شرايط محيطي و مادي، تجهيزات و وسايل، شرايط زماني و مكاني زندگي، منابع مالي، منابع حمايت كننده، عوامل احساسي و عاطفي و فكري او، اعتماد به نفس، علاقه و انگيزه، دسترسي او به منابع مطالعه و مانند اينهاست. با توجه به مطالب بيان شده، در خلاقيت مفهوم تازگي، ابتكار و عوامل شخصيتي و اجتماعي مورد تأكيد صاحب‌نظران است. البته خلاقيت مسئله‌اي پيچيده است و به همين‌دليل «تورنس» پس از پنجاه سال تحقيق و مطالعه در زمينه خلاقيت، گفته است: «تعريفي صريح و جامع از خلاقيت نمي‌توان ارائه داد».

اهميت مسئله
پرينس بين ويژگي‌هاي تفكر خلاق و عادي تفاوت‌هايي قائل است. از نظر او تفكر خلاق نوعاً تفكري غيرمعمول و غيرعادي است و حتي ممكن است به ظاهر غيرمنطقي به‌نظر بيايد. به هر حال، تفكر خلاق تفكري است كه از نظر ساختار، روش و فرايند با تفكر عادي همانند نيست. صاحب‌نظران توافقي كامل درباره ويژگي‌هاي ثابت افراد خلاق ندارند. در يك بررسي، ترديف و استرنبرگ نظر صاحب‌نظران را درباره ويژگي‌هاي افراد خلاق گردآوري كردند. در اين بررسي، نظر شانزده صاحب‌نظر بررسي شد كه به ترتيب تأكيدهاي بيشتري كه دانشمندان روي آنها داشته‌اند در سطور زير مي‌آيد.

استفاده از دانش موجود به‌عنوان پايه براي ايده‌هاي جديد
از ميان شانزده صاحب‌نظر، يازده نفر بر اين ويژگي تأكيد داشتند و بيشترين امتياز را به آن داده‌اند. مفهوم اين ويژگي آن است كه افراد خلاق مي‌توانند در مواقع ضروري و در آينده از دانش و مجموعه يادگيري‌هاي خود به طور خلاق استفاده كنند. در واقع، قدرت انتقال يادگيري اين افراد در سطحي بالاست و صرفاً از دانش خود به‌عنوان معلومات و پر كردن مغز استفاده نمي‌كنند بلكه به‌عنوان وسيله‌اي از آن استفاده مي‌كنند تا مشكلات را حل كرده و ايده‌هايي نو بسازند تا در آينده مورد استفاده قرار گيرند.

استفاده از بينش دروني
بينش دروني نوعي خودكاوي و تفكر است كه به آن پندار دروني نيز گفته مي‌شود. بينش دروني شايد معادل بصيرت باشد كه فرد مي‌تواند مشاهدات و تجربيات خود را از وضع فعلي و موجود به وضعي ديگر در آينده انتقال دهد و يا آينده‌نگري داشته باشد.

ديدگاه‌هاي مربوط به خلاقيت
در ارتباط با خلاقيت، ديدگاه‌هايي متفاوت وجود دارد. برخي بر اين عقيده‌اند كه نتيجه خلاقيت بايد عيني و ملموس باشد، اما عده‌اي ديگر معتقدند كه بيان يك انديشه خلاق نيز رفتاري خلاق است.
مراحل خلاقيت در تمامي افراد، روندي يكسان ندارد و در افراد مختلف، متفاوت است. برخي صاحب‌نظران مي‌گويند: ويژگي‌هاي شخصيتي افراد خلاق، جنبه ارثي دارد: بعضي ديگر آن را اكتسابي و مبتني‌بر يادگيري مي‌دانند.
در مكتب «گشتالت»، بنيان تفكر خلاق بر كل‌گرايي استوار است. «ورتايمر»، يكي از دانشمندان بزرگ اين مكتب، معتقد است كه خلاقيت به تفكر كلي در زمينه حل مسئله بستگي دارد. بنابراين، لازم است مربيان تربيتي هنگام ارائه مطالب به دانش‌آموزان، مسئله را به‌عنوان موقعيتي كلي درنظر بگيرند و شاگردان نيز براي يافتن راه حل، مسئله را در شكل كلي ببينند زيرا اگر ماده اصلي حل مسئله درك شود، مي‌توان آن را به شرايط ديگر انتقال داد و اين تنها راه تفكر خلاق است.

مراحل و ويژگي‌هاي تفكر خلاق از ديدگاه ورتايمر عبارتند از:
الف- گروه‌بندي، در اين مرحله ساختاربندي و سازمان‌دهي مجدد، در عمليات تقسيم يا كل به كل‌هاي كوچك‌تر ديده مي‌شود كه در ارتباط با هم مسئله ادراك مي‌شود.
ب- در اين مرحله، فرايند حل مسئله با تلاش براي رسيدن به روابط دروني شروع مي‌شود و فرد سعي دارد طبيعت متقابل دروني آن را كشف كند.
پ- در تفكر خلاق، روابط برجسته و مشخص در ساختار دروني موقعيت، نقش مهمي برعهده دارند.
ت- در تفكر خلاق، ويژگي خاصي درباره معناي عملكرد بخش‌ها وجود دارد كه همان قطعيت روابط براي حل مسئله و درك و فهم فرمول است.
ث- كل فرايند، عبارت است از خط مستمر فكري و نه جمع عددي عمليات مجزا و خرد شده. هيچ گامي به‌طور مطلق با عملكرد خود فهميده نمي‌شود بلكه برعكس، هر گام در ارتباط با كل موقعيت معنا پيدا مي‌كند.
پيروان مكتب گشتالت معتقدند حل مسئله از طريق بينش و بصيرت، با روش آزمايش و خطا متفاوت است زيرا در روش آزمايش و خطا، آنچه را كه مي‌دانيم به ترتيب استفاده مي‌كنيم و تكرار آزمايش، كاهش خطا را به‌دنبال دارد تا در نهايت مسئله حل شود، اما در روش‌شناختي، راه حلي ناگهاني براي مسئله‌اي جديد- بدون آزمايش و خطا- پيدا مي‌شود كه مستقل از دانش و تجربه خاص افراد در ارتباط با مسئله است. «كهلر» مي‌گويد اگر فرد صرفاً به مسائل گذشته تكيه كند، مسئله لاينحل مي‌ماند. اغلب تجارب گذشته، مانع تفكر خلاق هستند زيرا فكري كه مبتني‌بر تجارب قبلي است، با فكري مولد كه چيزهاي كاملاً تازه ايجاد مي‌كند، متمايز است. آزمايش كهلر با ميمون در قفس كه باعث فكر مولد ميمون براي پايين آوردن موز از بالاي قفس شد، از اين نوع است.
مكتب انسان‌گرايي معتقد است كه همه افراد مي‌توانند از قواي خلاق خويش بهره گيرند. آنها خلاقيت را تنها به امور خارق‌العاده نسبت نمي‌دهند. بنابراين، خلاقيت نه تنها دستاوردها بلكه فعاليت‌ها، فرايندها و نگرش‌ها را هم شامل مي‌شود. «راجرز» دانشمند بزرگ اين مكتب، مي‌گويد: ظهور يك فراورده ارتباطي نوظهور در علم، از سويي از بي‌همتايي فرد سرچشمه مي‌گيرد و از سوي ديگر از مواد، رويدادها، مردم يا اوضاع و احوال زندگي. براساس اين ديدگاه، براي رشد خلاقيت بايد با ايجاد شرايط بيروني، از جمله آزادي و امنيت رواني، امكان ظهور و بروز توانايي بالقوه افراد را فراهم ساخت. «راجرز» مي‌گويد: انگيزه اصلي خلاقيت، گرايش انسان به فعاليت خويشتن، كشش به سوي گسترش، رشد، پختگي، گرايش به آشكارسازي و به كار انداختن تمام قابليت‌هاي ارگانيزمي يا خويشتن است. بنابراين، فرد خلاق كسي است كه استعداد بالقوه انسان بودنش كامل است. راجرز براي تحقق خلاقيت، سه شرط اصلي ذيل را مهم مي‌داند:
1 . باز بودن راه تجربه و انعطاف در برابر پندارها، باورها، ادراك‌ها و فرضيه‌ها
2 . ارزيابي دروني كه اساس ارزيابي فرد خلاق در درون خويش است، گرچه به نظريات ديگران نيز توجه دارد
3 . طراحي فرضيه‌هاي نامعقول، قرار دادن ماهرانه عناصر در كنار ناممكن‌ها، بيان مسائل خنده‌دار و انواع بازي‌ها كه منجر به نوآوري شود. قدرت بازي با عناصر و مفاهيم، يكي از مسائل مهم است.
در مكتب روان‌سنجي، به خلاقيت از زاويه آزمون‌ها نگريسته مي‌شود و تلاش مي‌شود كه خلاقيت انسان‌ها با استفاده از ابزار و وسايل كمي، اندازه‌گيري شود. «گيلفورد» يكي از پيروان اين مكتب، خلاقيت را تفكري واگرا مي‌داند كه جست‌وجويي ذهني بوده و به دنبال تمام راه‌حل‌هاي ممكن براي حل يك مسئله است.
ويژگي‌هاي تفكر خلاق از ديدگاه گيلفورد عبارتند از:
1 . سيالي (رواني): توانايي برقراري رابطه معني‌دار بين فكر، انديشه و بيان. اين توانايي به كميت پاسخ‌ها مربوط است و راه‌حل‌هاي متعددي را در برمي‌‌گيرد
2 . اصالت (ابتكار): توانايي تفكر به شيوه غيرمتداول و خلاف عادت رايج كه بر ارائه پاسخ‌هاي غيرمعمول مبتني است.
3 . انعطاف‌پذيري: توانايي تفكر به راه‌هاي مختلف براي حل مسئله جديد
4 . بسط: توجه به جزئيات در هنگام يك فعاليت
دوينگ6 سه ويژگي اساسي ذيل را در اين زمينه مطرح كرده است:
1 . احساس جدايي عاطفي والدين نسبت به كودك
2 . تربيت آزادمنشانه
3 . گرايش قوي فكري گوناگون و وسيع والدين
افراد خلاق، نگران طرز تفكر ديگران در مورد خود نيستند. آنها به تأثير رفتارشان بر ديگران نيز فكر نمي‌كنند بلكه مي‌خواهند خودشان باشند.
افراد خلاق، از نظر شغل، سطح تحصيلات، وضعيت مالي، موقعيت جغرافيايي محل سكونت، جنسيت و مانند آن، در هيچ طبقه‌اي نمي‌گنجند. آنها از لحاظ فكري با ديگران متفاوت و از لحاظ ظاهري شبيه ديگرانند. در ذيل برخي صفات شخصيتي افراد خلاق كه اغلب اكتسابي و قابل يادگيري هستند، معرفي شده است:
1 . كنجكاوي: افراد خلاق حتي اگر به درجات بالاي علمي برسند، درون خود آرام و قرار نداشته و در جست‌وجوي دانستني‌هاي بيشتري هستند. اگر راهي كه انتخاب كرده‌اند به نتيجه نرسد و يا پيامد خوشايندي نداشته باشد، به جاي آنكه دست از فعاليت بردارند و افسوس بخورند، سعي بيشتري مي‌كنند تا آن را به نتيجه مطلوب برساند. افراد خلاق، بيشتر يادگيرنده هستند تا ياد دهنده، آنها در همه حال كنجكاوند.
2 . اعتماد به نفس: افراد خلاق، انگيزه فراواني براي رشد و پيشرفت و موفقيت دارند. آنها از خود رضايت داشته و به خود اعتماد لازم را دارند. آنها گرچه در زندگي با مسائل و مشكلات مختلفي روبه‌رو هستند، اما به حل آنها ايمان دارند. افراد خلاق نسبت به خود تنفر نداشته و از هر لحظه زندگي لذت مي‌برند.
3 . داشتن هدف در زندگي: افراد خلاق، در زندگي خود احساس پوچي، بي‌هدفي و خلاء ندارند. آنها احساس مي‌كنند كه به دنيا آمده‌اند تا رسالتي بزرگ را به انجام برسانند، از اين‌رو، وقت خود را تلف نمي‌كنند. افراد خلاق زندگي را دوست دارند.
4 . زندگي كردن با توجه به حال: افراد خلاق، به جاي اينكه زندگي را در گذشته و آينده جست‌وجو كنند، به حال توجه داشته و از آن لذت مي‌برند. اين افراد، هميشه و در همه حال، از زندگي لذت مي‌برند زيرا انتظار براي لذت بردن در آينده، عملي نابخردانه است.

موانع خلاقيت
برخي موانع خلاقيت و مشكلات آن از خود فرد ناشي مي‌شود و برخي ديگر به عوامل اجتماعي ارتباط دارد. «بورينگ»7 معتقد است كه پيشرفت دانش، كار ذهن‌هاي خلاق است، اما هر ذهن خلاقي كه در پيشرفت علم سهمي دارد، با محدوديت روبه‌روست.
اولين محدوديت، عدم آگاهي است زيرا هر اختراع به شرطي صورت مي‌گيرد كه راه آن توسط اختراعات ديگر باز شده باشد. اختراع و پذيرش آن، با عادات فكرهاي فرهنگ يك منطقه و دوره خاص يا روحيه فرهنگي زمان نيز محدود مي‌شود. انديشه‌اي كه در دوره‌هايي از تمدن عجيب مي‌نمايد، يكي دو قرن بعد، احتمالاً بسادگي به‌عنوان واقعيت پذيرفته مي‌شود. بروز تغييرات تدريجي دست‌كم در مورد انديشه‌هاي اساسي به قاعده تبديل شده است.
«آمابيل»، دانشمندي كه با 120 دانشمند مصاحبه كرده است، عوامل محيطي زمينه‌ساز خلاقيت را اين‌گونه معرفي كرده است: آزادي، منابع كافي، وقت كافي، جو مناسب و طرح تحقيق مناسب. در همين زمينه، وي عوامل مانع خلاقيت را شامل: محدوديت‌ها، جو نامساعد، وقت ناكافي، طرح تحقيق ضعيف و رقابت مي‌داند.
جنبه‌هاي شخصي و فردي مطلوب از ديدگاه دانشمندان در فرايند خلاقيت، شامل: انگيزه دروني، تخصص در زمينه موردنظر، تجربه لازم، توانايي‌هاي شناختي، داشتن شهامت و ويژگي‌هاي شخصيتي متنوع است. عوامل و موانع فردي و شخصي نيز عبارتند از: عدم تجربه كافي، نداشتن انگيزه، انعطاف نداشتن، انگيزه بيروني به جاي انگيزه دروني و عدم مهارت اجتماعي. بنابراين، اگر بخواهيم موانع خلاقيت را عميق‌تر و جزئي‌تر مورد بررسي قرار دهيم، بهتر است موانع را به دو دسته «موانع فردي» و «موانع بيروني» تقسيم كرده و عوامل هر دسته را مطالعه كنيم.

الف- موانع فردي
1 . عادت: فرد اگر در حل مسائل، روشي را انتخاب كند كه فقط در چارچوبي خاص قرار گيرد و بخواهد بر طبق همان الگو مشكلات را حل كند، به آن عادت كرده و بدون تفكر و تعمق لازم به حل مسائل مي‌پردازد. در واقع او فكر خود را محدود كرده و به خلاقيت كه لازمه‌اش تفكر و تعقل است، نخواهد رسيد.
2 . ترس از عدم موفقيت: با توجه به اين واقعيت كه اگر نتايج به‌دست آمده از اعمال انسان‌ها موفقيت‌آميز باشد، فرد موردتشويق قرار مي‌گيرد و در غير اين صورت، با تنبيه و توبيخ روبه‌رو مي‌شود، افراد به دنبال اموري مي‌روند كه موفقيت به‌همراه داشته باشد. از اين‌رو، از ريسك كردن كه لازمه خلاقيت است، دوري مي‌كنند كه اين امر مانع خلاقيت و آزمايش راه‌هاي گوناگون است.
3 . عدم انعطاف‌پذيري: يكي ديگر از موانع خلاقيت اين است كه افراد در چارچوب و قالبي مشخص، فكر و عمل مي‌كنند و به جهات مختلف، توجه ندارند. اين مسئله موجب محدوديت فكري آنها مي‌شود. گاهي تعصب و پيشداوري، مانع ارزيابي صحيح شده و به خلاقيت نمي‌انجامد.
4 . عدم اعتماد به نفس: در برخي مواقع، افراد از توانايي و استعدادي بالا برخوردارند، اما جرئت، شهامت و اعتماد به خود ندارند، فكر مي‌كنند كه نظرشان اشتباه است و حتي از بيان آن خودداري مي‌كنند. اين نگرش باعث مي‌شود كه خود را باور نداشته و احساس خودكم‌بيني، حقارت، كمرويي و به‌طور كلي ويژگي‌هاي شخصيتي منفي، پيدا كنند. عدم اعتماد به خويشتن، مانعي بزرگ براي بروز خلاقيت است.
5 . دوري از موقعيت‌هاي مبهم: در بسياري موارد، انسان‌ها از امور و موقعيت‌هاي پيچيده و مبهم دوري مي‌كنند و به‌دنبال روش‌ها و راه‌حل‌هاي مطمئن و بدون دردسر مي‌گردند. آنها ابهام و اشكال در امور را نمي‌پسندند و نمي‌خواهند ذهن خود را مغشوش كنند. حال اينكه عنايت به موقعيت‌هاي مبهم و پيچيده، يكي از ويژگي‌هاي انسان‌هاي خلاق است.

ب- موانع بيروني
1 . آداب و رسوم: در بسياري موارد، آداب و رسوم و سنن اجتماعي، افراد را مجبور مي‌سازند بر طبق الگوها و خواسته‌هاي فكري و رفتاري جامعه عمل كرده و به غير از آن، فكر نكنند. اين جبر اجتماعي و ايجاد محدوديت و سنت‌پرستي كه گاهي با انحرافات نيز همراه است، تعصب خاصي ايجاد مي‌كند كه مانع خلاقيت بوده و جلوي ايجاد الگوي تازه را مي‌گيرد.
2 . همرنگي: در برخي موارد، افراد از اينكه با ديگران تفاوت داشته باشند، هراس دارند. از اين‌رو، رأي و عقيده خود را مطابق با ديگران ساخته و راهي را انتخاب مي‌كنند كه ديگران در آن مسير باشند. اين عامل، باعث مي‌شود كه آنان در چارچوبي عمل كنند كه ديگران نيز عمل كرده‌اند. بنابراين، جلوي ابتكار و خلاقيت كه لازمه آن پاسخ‌هاي غيرمعمول است، گرفته مي‌شود.
3 . قوانين و مقررات: گرچه رعايت قوانين و مقررات بر هر فرد واجب است تا نظم در جامعه حكمفرما باشد، اما گاهي عدم انعطاف در قوانين، مانع رشد تفكر خلاق است. مثلاً، قوانين آموزشي در تعليم و تربيت بدون توجه به تفاوت‌هاي فردي، مانعي براي بروز خلاقيت دانش‌آموزان است.
4 . شغل: برخي مواقع، فعاليت‌هاي يكنواخت درشغل و حرفه، باعث مي‌شود تا فرد به آن فكر نكرده و از روي عادت- به‌صورت مكانيكي- بدون تعمق و تفكر به امور زندگاني بپردازد. علاوه‌بر آن، خستگي و كمبود وقت، اجازه فكر كردن را به فرد نمي‌دهد. بنابراين، خلاقيت كه از ويژگي‌هاي آن عدم يكنواختي است، رعايت نشده و مسئوليت‌هاي اداري و شغلي، جلوي خلاقيت فرد را مي‌گيرد.
5 . نگراني و ترس از عدم استقبال اجتماعي: امور خلاق كه جنبه نوآوري داشته و تازه و جديد هستند، ممكن است ابتدا مورد توجه اجتماع قرار نگيرند. افرادي كه از تحقير و سرزنش ترس داشته باشند، دست از تفكر خلاق برمي‌دارند. تاريخ، دانشمندان بسياري را به خود ديده است كه مورد تمسخر، تحقير و توهين قرار گرفته‌اند. ترس و نگراني، مانعي براي خلاقيت است. اين مسئله را در تعليم و تربيت نيز مي‌توان مشاهده كرد. «تورنس» مي‌گويد: «در بيشتر كلاس‌ها، دانش‌آموزي كه ايده يا محصولي غيرعادي را ارائه مي‌دهد، در معرض خطر قرار مي‌گيرد. او بايد بسيار شجاع باشد تا بر ايده خود پافشاري كند زيرا اين چنين ايده‌هايي را اغلب افراد، مسخره كرده و احمقانه و عجيب قلمداد مي‌كنند.»

نتيجه‌گيري
خلاقيت در سنين مختلف امكان‌پذير است و هر فردي مي‌تواند از استعدادهاي خود بخوبي استفاده كند، مشروط به اينكه از دوران كودكي استعدادهايش پرورش يافته باشند.
در ارتباط با سن و خلاقيت ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارد. برخي شواهد نشان مي‌دهند كه جوانان خلاق‌ترند زيرا انرژي بيشتري دارند، قدرت جسمي و انگيزه پيشرفت آنان بسيار بالاست و درصد كنجكاوي و تجسس آنها نيز زياد است. برخي دلايل ديگر، حاكي از آنند كه افراد مسن خلاق‌ترند زيرا تجربه بيشتري دارند و دانش آنها بالاتر است. اين ديدگاه، طرفداران بيشتري دارد.
بررسي و مطالعه زندگي انسان‌هاي خلاق حاكي از آن است كه خلاقيت هنگامي به شكوفايي مي‌رسد كه شخص بتواند بين آنچه در درون دارد و آنچه كه از محيط مي‌آموزد، ارتباط برقرار كند. براي رشد و گسترش خلاقيت، مربيان تربيتي بايد به اين نكات توجه كافي داشته باشند: سؤالات بحث‌انگيز مطرح كنند، از وسايل كمك آموزشي بهره بگيرند، ارتباط مسائل درسي را با واقعيت‌هاي زندگي بيان كنند، از محركات مختلف تصويري، صوتي و نموداري استفاده كنند، به تخيلات دانش‌آموزان اهميت دهند، اعتماد به نفس آنها را تقويت كنند، احساس آرامش در آنها ايجاد كنند، مطالب درسي را با مطلب قبلي و تجارب دانش‌آموزان تنظيم كنند، فعال بودن دانش‌آموزان در جريان درس را مورد توجه قرار دهند، فرصت فكر كردن به دانش‌آموزان بدهند، تحقيق و جست‌وجو را تقويت كنند، به درك و فهميدن بيش از حفظ كردن عنايت داشته باشند، به افكار و عقايد دانش‌آموزان احترام بگذارند، از پاسخ‌ها و سؤالات عجيب و غريب و بي‌ربط دانش‌آموزان ناراحت نشوند و از آن استقبال كنند، به كيفيت يادگيري اهميت بدهند، روش بحث و گفت‌وگو را انتخاب كنند، برخي مواقع از خود دانش‌آموزان بخواهند مسائلي را مطرح كنند، به راه‌ها و جواب‌هاي مختلف توجه كنند و قدرت تجزيه و تحليل و انتقادي بودن را در دانش‌آموزان رشد دهند.

پانوشت‌ها
1 . Stein
2 . Vernon
3 . Stenberg
4 . Mayer
5 . Cikzentmihalyi
6 . Dewing
7 . Boring

منابع
1 . گنجي، حمزه «بهداشت رواني»، تهران: ارسباران، 1376.
2 . استيفن پي. رابينز و ديويد اي.دي سنزو، «مباني مديريت»، تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1380
3 . ترزا ام. امابايل، «خلاقيت را چگونه از بين ببريم»، مترجم: حسين حسينيان، مجله تدبير، شماره 103، خرداد 1379
4 . ميركمالي، سيدمحمد «مشاركت در تصميم‌گيري در امور آموزشي و همبستگي آن با اثربخشي و كارايي سازمان‌هاي آموزشي»، فصلنامه تعليم و تربيت، شماره 47، 1375
5 . آقايي فيشاني، تيمور «خلاقيت و نوآوري در انسان‌ها و سازمان‌ها»، تهران: نشر ترمه، 1377
اسبورن، الكس اس. «پرورش استعداد همگاني ابداع و خلاقيت»، ترجمه حسن قاسم‌زاده، تهران: انتشارات نيلوفر، 1371


سرمقاله
اخبار
اقتصادي
گفت و گو
با سازندگان
معرفي آزمايشگاه
فناوري هاي نوين
مديريتي
فني - مهندسي
معرفي پايان نامه
معرفي كتاب