جستجوي پيشرفتهجستجو    نسخه شماره 104 - 1385/12/01 - نشريه صنعت خودروي صد و چهار

مقدمه‌اي بر برنامه‌ريزي استراتژيك و استقرار خط‌مشي


نقاط قوت و ضعف مديريت ايمني در آغاز هزاره سوم


ظهور غول چين و صنعت خودرو دنيا


مديريت بهره‌وري و كيفيت


بنچ ماركينگ؛ ابزار ارتقاي عملكرد سازمان


ايجاد سازمان‌هاي يادگيرنده


مديريت عملكرد با تأكيد بر ارزيابي منابع انساني


 مقدمه‌اي بر برنامه‌ريزي استراتژيك و استقرار خط‌مشي 
نويسنده : محمد شيخ‌زاده

استقرار خط‌مشي: تعاريف
استقرار خط‌مشي، اشاره دارد به «فرايند دروني ساختن خط‌مشي‌ها براي بهبود مستمر (كايزن) در سراسر شركت، از بالاترين سطح تا پايين‌ترين سطوح».
«استقرار خط‌مشي از هر كس مي‌خواهد تا خط‌مشي را برحسب مسئوليت‌هاي خودش تعبير و تفسير كند و از هركس مي‌خواهد تا معيارهايي را براي ارزيابي ميزان موفقيتش در انجام خط‌مشي، در نظر بگيرد».
ماساكي ايمايي (Masaaki Imai)
كايزن: كليد موفقيت رقابتي ژاپن
استقرار خط‌مشي، همچنين اشاره دارد به: مديريت خط‌مشي، مديريت برمبناي خط‌مشي، هوشين كانري، برنامه‌ريزي هوشين.

هدف
متمركزسازي منابع بر تعدادي از حوزه‌هاي پيشرفت در سطوح شركت (معمولاً 1 تا 3 حوزه بحراني) كه نيازمند بهبود وضعيت رقابتي و يا مقابله با تهديدات در يك محيط اجتماعي- اقتصادي هستند.

ابزار و روش‌ها
چرخه بهبود مستمر PDCA، برنامه‌ريزي استراتژيك، ارتباطات از بالا به پايين و از پايين به بالا، مذاكره (گفت‌وگو)، رأي دادن، اتفاق نظر (اجماع)، تشخيص مدير.

رسالت‌ها، ارزش‌ها، باورها و اصول راهنما
رسالت‌ها، ارزش‌ها و يا بيان باورها- در سطح فلسفي كلان- بيانگر آن دسته از چارچوب‌هاي اصلي است كه سازمان برمبناي آنها شكل گرفته است. اين باورها، ارزش‌ها و رسالت‌ها، ممكن است در متن اصول راهنما يا اصول يافته شده بيان شده و به هر كارمندي به هنگام ورودش به سازمان ارائه شود.

بيانيه مأموريت شركت يا سازمان
بيانيه مأموريت سازمان، بر ارزش‌ها و يا اصول راهنماي سازمان استوار است. به‌طور كلي، بيانيه مأموريت سازمان بيان مي‌دارد كه:
- سازمان چه چيزي (كاري) انجام مي‌دهد.
- مشتريان اصلي محصولات يا خدمات سازمان چه كساني هستند.
- در دوره‌اي بلندمدت، سازمان تلاش مي‌كند تا به چه نقطه‌اي برسد و هنگام رسيدن به آن موقعيت، چگونه به نظر خواهد رسيد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«اجزا و عناصر بنيادين استقرار خط‌مشي»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار نقطه اصلي و مركزي سازمان

برنامه استراتژيك شركت يا سازمان
برنامه استراتژيك (كه برنامه بلندمدت نيز ناميده مي‌شود) به‌طور كلي نقاط اصلي و يا نقاط قوت استراتژيكي را كه سازمان به آنها خواهد رسيد، بيان مي‌كند.
- افزايش مستمر رضايتمندي مشتريان
- بهبود مستمر وضعيت رقابتي و سودآوري
به‌طور كلي، برنامه استراتژيك براي دوره اجرايي سه تا پنج ساله، توسعه و تدوين مي‌يابد. در نهايت، برنامه استراتژيك مجموعه‌اي از شاخص‌هاي بلند و كوتاه‌مدت ارائه مي‌كند كه ممكن است در سيستم PDCA براي اندازه‌گيري ميزان پيشرفت در شاخص‌هاي بلندمدت، به‌كار گرفته ‌شود.

طرح تجاري يا برنامه عملياتي
طرح تجاري كه برنامه‌اي عملياتي نيز شناخته مي‌شود، به‌طور كلي بر مبنايي سالانه تدوين شده و استقرار مي‌يابد. وقتي برنامه استراتژيك بلندمدت، توسعه و تدوين مي‌يابد، طرح تجاري تا حدي معين، وسيله‌اي براي بهنگام و به روز كردن ميزان پيشرفت در جهت شاخص‌هاي بلندمدت است.
برنامه تجاري يا عملياتي بايد در بردارنده بيان مجدد مأموريت سازمان، شاخص‌هاي بلندمدت و معيارهاي سنجش مربوط به هر يك از شاخص‌ها باشد. اين اطلاعات، شامل ميزان پيشرفت در مدت معين، حفظ شكاف‌ها و روش‌هايي است كه شاخص‌ها توسط آنها مورد ارزيابي قرار مي‌گيرند.

نمودار نقطه اصلي و مركزي شركت يا سازمان
نمودار نقطه مركزي در برگه‌اي واحد، ليستي از شاخص‌هاي كليدي را كه به عنوان نتيجه فرايند برنامه‌ريزي استراتژيك انتخاب كرده‌اند، ارائه مي‌دهد. شاخص‌ها و يا نقاط مركزي، براساس چهار مقوله عمده و اصلي در اين نمودار مرتب شده‌اند:
- نيازهاي مشتري خارجي- عوامل ايجاد رضايتمندي (ويژگي‌ها و مشخصات كيفيت).
- نيازهاي مشتري خارجي- عوامل نارضايتي (عيوب و نقصان‌ها).
- نيازهاي مشتري داخلي يا نيازمندي‌هاي كسب و كار.
- پروژه‌ها
نمودار نقطه مركزي در هر سطح سازمان، به عنوان پايان كار استقرار خط‌مشي تلقي شده و اقدام بعدي وظيفه مديريت روزانه، تلقي مي‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

استقرار خط‌مشي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تجزيه و تحليل استراتژيك محصول- بازار
تجزيه و تحليل استراتژيك محصول- بازار، مبنايي براي برنامه‌هاي عملياتي و استراتژيك فراهم مي‌سازد. ممكن است ساختار خاص چنين تجزيه و تحليلي از يك سازمان به سازمان ديگر فرق كند، اما محتواي اين پايگاه داده، ممكن است در سه محدوده مورد ملاحظه قرار گيرد.

اقدامات و فرايندهاي جاري
- ارزيابي وضعيت ويژگي‌هاي بحراني محصول و فرايند كليدي همان‌طور كه در حال حاضر وجود دارند.
- پيش‌بيني نيازها و تقاضاها بر مبناي مشتريان فعلي به‌طوري كه در ارتباط با تقاضاهاي آتي مرتبط با اين متغيرها باشند.
- الگوبرداري فني (در مقابل فلسفي، فرهنگي يا سيستماتيك) در مقايسه با مشتريان كنوني و مشتريان بالقوه آينده.
تجزيه و تحليل نيروهاي خارجي و داخلي مربوطه كه روي محصولات يا خدمات ارائه شده توسط سازمان، كار مي‌كنند با توجه به پيش‌بيني‌هاي صورت گرفته.
ارزيابي از ميزان نفوذ و يا رشد بالقوه در رابطه با مشتريان جديد براي شايستگي‌هاي اصلي و محصولات و خدمات عمده‌اي كه توسط سازمان ارائه مي‌شود.
ديگر اجزا و عناصر تشكيل دهنده تجزيه و تحليل محصول- بازار، ممكن است تجزيه و تحليل‌هاي مربوط به فرصت‌هاي محصول يا خدمت جديد (با توجه به پيش‌بيني و اطلاعات مربوط به حجم بالقوه آن) را شامل شود. تجزيه و تحليل بازار- محصول مي‌بايستي با اطلاعات موجود در سيستم تضمين كيفيت مشتري و نيز بيانيه مأموريت سازمان تركيب شود تا شاخص‌هاي بلند و كوتاه‌مدت سازمان را ايجاد كنند.


 نقاط قوت و ضعف مديريت ايمني در آغاز هزاره سوم 
نويسنده : مصطفي بختيار

قرن بيستم شاهد تولد و رشد نهضت ايمني در سراسر دنيا بود. اگرچه سرعت و سير رشد آن در كشورها بسته به درجه پيشرفت اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و صنعتي، در طول يك سده كند يا سريع بوده است، اما مي‌توان تكامل تدريجي مقوله ايمني را با ردگيري و كوشش‌هاي آغازين براي حفاظ‌گذاري ماشين‌آلات و پرداختن به خطرات حاد و تصويب «قانون پرداخت غرامت» در انگلستان و امريكا تا رويكردهاي پيچيده امروز در اغلب كشورها مشاهده كرد.
ارگونومي يا مهندسي فاكتورهاي انساني، ارزيابي ريسك و روش‌هاي سيستماتيك ايمني نمونه‌هايي از اين رويكردهاي پيچيده مي‌باشند، در اين رابطه سازمان‌هاي كشور ما، بويژه در دهه اخير، با تأثير از روند استقرار سيستم‌هاي مديريتي، قدم در راه به‌كارگيري رويه‌هاي نوين در ايمني و بهداشت حرفه‌اي نهاده‌اند. اگر اين تغيير نگرش با شناخت و آگاهي كافي از ظرفيت‌ها و مقتضيات ايمني و بهداشت حرفه‌اي كه به شدت متأثر از فرهنگ سازمان‌ها، تغييرات اجتماعي و سياسي جامعه و الزامات ناشي از تكنولوژي و غيره است نباشد، تغيير مهمي در عملكرد ايمني و بهداشت حرفه‌اي سازمان‌ها ايجاد نخواهد كرد. در اين نوشتار، محوريت بحث، تجربه سازمان‌هاي متعلق به كشورهاي توسعه يافته و صنعتي است كه مي‌تواند به عنوان راهنما و چراغ راهي براي متخصصان ايمني و بهداشت حرفه‌اي كشورمان مورد استفاده قرار گيرد. هر چند وضعيت ايمني و بهداشت حرفه‌اي در سازمان‌ها، جدا از برخي تفاوت‌ها در اغلب كشورها يكسان است.

 

معيارهاي سنجش عملكرد ايمني
به‌رغم پيشرفت‌هاي حاصله در يك قرن گذشته، بايد سؤال كرد كه «متخصصان ايمني تا چه حد توانسته‌اند سيستم‌هايي را ايجاد كنند كه بتواند به طور واقعي خسارات را كنترل كند؟»
براي پاسخ به اين پرسش، بايد به روش‌هاي اندازه‌گيري عملكرد در ايمني رجوع كرد. از اين ديدگاه، تعيين معيارهاي ويژه براي سنجش ميزان موفقيت يا شكست يك سيستم مديريت ايمني، امري ضروري است.
يكي از روش‌هاي تعيين معيار آن است كه شركت‌هاي موفق در امر ايمني شناسايي شده و عناصري از برنامه‌ها يا سيستم مديريت ايمني آنها كه واقعاً بيشترين تأثير را در موفقيت آنها داشته‌اند، شناسايي شوند. در اين صورت مي‌توان معيارهاي كليدي ايمني را گام به گام شناسايي كرد.
بررسي‌هاي انجام شده در مورد موفقيت سيستم‌هاي مديريت ايمني در كشورهاي مختلف بويژه ايالات متحده، نشان مي‌دهد كه 6 معيار ذيل، كليد دستيابي به بهترين عملكرد ايمني مي‌باشد:
1. ايمني يك ارزش كليدي در سازمان باشد و اطمينان حاصل شود كه تلقي و برخورد سرپرستان و گروه‌هاي كاري با امر ايمني، پويا و فعال است.
2. مديران مياني به عنوان بازيگران كليدي در امر ايمني مشاركت كنند و از بابت عملكرد ايمني زيردستان، سرپرستان يا گروه‌ها، اطمينان حاصل كنند و اقداماتي در جهت نشان دادن اهميت ايمني به عمل آورند.
3. انجام اقداماتي اجرايي مستدل و قابل مشاهده براي همه كاركنان به ويژه سرپرستان و مديران، الزامي شود. در اين مورد ذكر گفتاري تعهد و التزام به ايمني، كافي نيست.
4. تعهد ساعت به ساعت، به شكل اقدامات معني‌دار روزانه حاصل شود.
5. امكان انعطاف‌پذيري ايجاد شده باشد و همه واحدها و افراد با توجه به اقداماتي كه انجام خواهند داد، حق انتخاب داشته باشند.
6. در مقوله مختلف مربوط به ايمني، همواره به گونه‌اي اقدام شود كه تلقي نيروي كار از ايمني، مثبت باشد.

آيا سيستم‌هاي مديريت ايمني امروزي، معيارهاي 6گانه را برآورده مي‌كند؟
در طول ساليان گذشته، روش‌هاي گوناگوني براي ارزيابي اثربخشي واقعي سيستم مديريت ايمني موجود بوده است كه بعضي از آنها در سازمان‌هاي ايراني نيز مورد استفاده قرار گرفته‌اند. شايد بتوان گفت بزرگ‌ترين مشكلي كه تاكنون در مديريت ايمني وجود داشته و در آينده نيز احتمالاً وجود خواهد داشت، اندازه‌گيري عملكرد ايمني است. متخصصان ايمني چگونه كوشش‌هاي خود را ارزيابي مي‌كنند و مشخص مي‌كنند كه برنامه‌هاي ايمني كارا هستند يا خير؟
در طول حدود يك قرن تجربه اجراي سيستم‌هاي ايمني، سنجه‌ها و معيارهاي اندازه‌گيري مختلفي مورد استفاده قرار گرفته‌اند كه در غالب موارد به تنهايي فاقد اعتبار لازم بوده‌اند. اين معيارها به شرح ذيل مي‌باشند:

محاسبه ضرايب تكرار و شدت حادثه
از نخستين روزهاي مطرح شدن ايمني تاكنون، تعداد حوادث (ضرايب شدت و تكرار) به عنوان معيار اندازه‌گيري براي ارزيابي پيشرفت ايمني در يك سازمان (واحد يا بخش)، استفاده شده است.
متخصصان ايمني در استفاده از اين سنجه‌ها، به ظاهر احساس راحتي مي‌كردند (و هنوز هم مي‌كنند!). عيب بزرگ اين ضرايب آن است كه مشخص و پيش‌بيني نمي‌كنند كه چه چيزي درست و چه چيزي غلط است. همچنين مشخص نمي‌كنند كه سيستم مديريت يا برنامه ايمني، خارج از كنترل است يا تحت كنترل. ضرايب شدت و تكرار حادثه با دو شرط مي‌توانند به عنوان معيار اندازه‌گيري عملكرد مورد استفاده قرار گيرند، اول آنكه ضرايب مذكور به عنوان بخشي از اندازه‌گيري عملكرد ايمني مورد استفاده قرار گيرند نه همه آن. ثانياً، هنگامي به عنوان معيار اندازه‌گيري مورد استفاده قرار گيرند كه سيستم مديريت ايمني با ساختار و قالب مناسب وجود داشته باشد (مانند OHSAS18001) به طوري كه بتوان در آن هرگونه ضعف عملكرد ايمني را از طريق تأثير آن بر سيستم ردگيري كرد.

مميزي
هنگامي كه در دهه‌هاي 50 و 60 مشكلات كار با ضرايب آشكار شد، متخصصان ايمني، سنجه‌ها و معيارهاي اندازه‌گيري متفاوتي پيشنهاد كردند كه از آن جمله «مميزي» بود. با وجود اين آشكار است كه در عمل، پذيرش فني مميزي به عنوان يك سنجه معتبر عملكرد، پرسش برانگيز خواهد بود، مگر اينكه اين مميزي‌ها به‌طور عميق و شديد، بررسي و آنگاه پذيرفته شوند. اگر مميزي مورد استفاده در يك سازمان، در طولاني مدت با سوابق و تعداد حوادث آن همبستگي و همخواني داشته باشد، مي‌تواند شاخص اندازه‌گيري خوب و مناسبي براي عملكرد باشد و اگر چنين نباشد، بايد مورد ترديد قرار گيرد.

تجزيه و تحليل يا بررسي بينش و آگاهي
بررسي‌هاي مربوط به بينش و آگاهي كاركنان در مورد ايمني سومين معيار اندازه‌گيري اثربخشي سيستم مديريت ايمني است. چنين بررسي‌هايي مدتهاست كه در نظام‌هاي ديگري مانند كيفيت، انگيزش سازماني و غيره انجام مي‌شود.
بينش كاركنان در مورد سازمان، مافوق‌ها و نيز سطوح انگيزش، عواملي كليدي هستند كه بايد مورد توجه قرار گيرند. عملكرد مناسب واقعي در اين قلمروها منجر به افزايش حجم توليد و فروش و نيز هزينه‌هاي پايين‌تر و كيفيت بهتر مي‌شود.
متخصصان ايمني از مدت‌ها پيش اين مسئله را مورد تحقيق قرار داده‌اند كه ميزان آگاهي و بينش كاركنان مي‌تواند به عنوان يك شاخص و نمايان‌گر «سلامت سيستم مديريت ايمني» مطرح شود يا خير.
بررسي‌ها و مطالعات مربوط به بينش و آگاهي، برداشت ساعت به ساعت كاركنان را مورد پرسش قرار مي‌دهد. واقعيت كليدي در اين ميان، نحوه بينش ساعت به ساعت كاركنان است. وضعيت بينش مديران و مسئولين فقط براي تعيين ميزان دوري آنها از واقعيت اندازه‌گيري مي‌شود. اين آزمايش در يك سازمان به تنهايي مفيد است. زيرا آشكار مي‌كند مديريت به چه اندازه از كاركنان خط مقدم توليد (محصول يا خدمات) دور است؟
تا اينجا به كرات از اهميت بررسي بينش كاركنان نسبت به ايمني ياد شد، اما چه عناصري چارچوب چنين بينشي را تشكيل مي‌دهند و بايد مورد بررسي قرار گيرند؟ چنين چارچوبي در واقع دسته‌بندي عناصر يك نوع سيستم مديريت ايمني است.

مديريت ايمني وضعيت موجود
اگر تحليل مطرح شده در مورد اثربخشي سيستم مديريت ايمني، نزديك به واقعيت باشد، متخصصان ايمني ضمن آنكه برآنند تا نقاط ضعف اصلي ايمني را نشانه روند، بايد نكات زير را نيز به دقت مورد توجه قرار دهند. اين موارد از انجام بررسي‌ها در سازمان‌هاي مختلف به دست آمده است. نكته جالب توجه در مورد آنها، اين است كه اگرچه اين مطالعات درخصوص سازمان‌هاي ديگر كشورها هستند، به كاستي‌ها و نقاط ضعف در ايمني سازمان‌هاي كشور ما نيز اشاره دارند لذا بايد مورد توجه اساسي متخصصان ايمني قرار گيرند:
1 . اغلب سازمان‌ها از نظر استفاده از ابزار تقدير و تشويق در ارتقاي سطح ايمني، نمره پاييني دارند. در اين مورد، هدف از تقدير و تشويق مرتب و حتي روزانه افراد، انجام كار با رعايت اصول ايمني مي‌باشد. اين مسئله روشي براي اندازه‌گيري ميزان تقويت و ترغيب رفتار مثبت، كه بهترين روش پرورش رفتارهاي ايمن شناخته شده است، تلقي مي‌شود.
2 . ناديده گرفتن نحوه رفتار كارگران صرفاً در مورد رفتار ايمن آنها نيست. رفتار كارگران هنگامي كه رفتار ناايمن بروز مي‌دهند نيز ناديده گرفته مي‌شود. بدين معني كه اقدامات انضباطي ايمني در اغلب سازمان‌ها، بنا به پاره‌اي ملاحظات اشتباه، اجرا نمي‌شود. اقدامات انضباطي در اينجا نه فقط به مفهوم تنبيه و توبيخ است، بلكه اين معني را نيز در بردارد كه آيا افراد اجازه مي‌يابند بدون اصلاح رويه خود به كار ادامه دهند؟
3 . از تصويب نخستين مقررات ايمني و بهداشت كار در كشور ما، نزديك به نيم قرن مي‌گذرد. هنگامي كه تاريخي چنين طولاني را مرور مي‌كنيم مشاهده مي‌شود كه در برخي موارد بازرسي‌هاي مراجع قانوني در بعضي واحدهاي مشمول قانون كار، به‌طور منظم و مرتب انجام نشده است و اين امر نگران كننده است.
4 . آموزش سرپرستان در مورد مسائل ايمني نيز از نقاط ضعف ايمني در سازمان‌هاست كه بايد مورد رسيدگي و توجه قرار گيرد.
5 . موارد فوق (تشويق و تقدير، اقدامات انضباطي، بازرسي مراجع قانوني و‌ آموزش سرپرستان) بيانگر وجود يك مشكل جدي در رويكرد جاري مديريت ايمني است.
اگر كيفيت عملكرد مديران مياني را نيز در رويكرد جاري مديريت ايمني اضافه كنيم، روشن مي‌شود كه گاهي اوقات عملكرد نظارتي و سرپرستي به‌طور قابل توجهي ضعيف است. در اين رابطه بايد اذعان كرد كه:
الف- برخي سرپرستان مي‌دانند در ارتباط با ايمني چه چيزي از آنها انتظار مي‌رود و معني آن اين است كه مشكل آموزش دارند.
ب- غالباً هيچ سازوكار و سيستمي از آنها نمي‌خواهد كه اين اقدامات را انجام دهند. به اين معني كه احساس لزوم پاسخگويي و مسئوليت‌پذيري نمي‌كنند. پاسخ‌گو بودن و مسئوليت‌پذيري، مشكل عمده ايمني در سطوح مختلف هرم سازمان‌هاست. مديران و سرپرستان به سادگي پاسخ‌گوي عملكرد خود در زمينه ايمني نيستند و دچار اين توهم بزرگ هستند كه ايمني وظيفه بازرس يا واحد ايمني است!
6 . تعهد و التزام مديريت ارشد به امر ايمني وضعيت مطلوبي ندارد. به اين معني كه برخي مديران در مقام سخن، ادعا مي‌كنند كه ايمني الويت بالايي دارد، اما اقدامات عملي آنها (مانند عدم تأمين منابع) چيز ديگري مي‌گويد!
7 . عدم مداخله و مشاركت مستقيم كاركنان در برنامه‌هاي ايمني، باعث نگراني است.
8 . تفاوت‌هاي موجود در بينش ايمني سرپرستان و كارگران، فاصله‌اي عميق بين آنها ايجاد كرده است. سرپرستان براي آنكه مسئوليني موفق باشند بايد به كارگران خود نزديك‌تر شوند يا دست كم نيازهاي هر كارگر را بدانند تا بدينوسيله بتوانند در آنها انگيزه (از جمله انگيزه ايمني) ايجاد كنند و توانايي درك اين مطلب كه «كارگرانشان كجاي قضيه ايمني هستند؟» را داشته باشند. شكاف عمده بين سرپرستان و كارگران در برخي سازمان‌ها مشهود است. به‌طوري كه عملكرد ايمني سرپرستان در سطوح مطلوبي نيست.

نتيجه‌گيري
با شرحي كه گذشت مي‌توان نتيجه گرفت كه برخي از سازمان‌ها در مسيري قرار دارند كه به نحوي «قايق را از دست داده‌اند». از نظر تاريخي، سازمان‌ها رويكردي را پيش گرفته‌اند كه موسوم به «جزيره‌هاي ايمني» است. در اين رويكرد سازمان‌ها براي انطباق با قوانين، مقررات و استانداردها، برنامه‌هاي گوناگوني (جزيره‌هايي) مانند برنامه ايمني فرايند، برنامه قفل و برچسب، برنامه حفاظت در برابر سقوط، برنامه اضطراري مقابله با مواد شيميايي و برنامه ارگونومي را اجرا مي‌كنند. با ايجاد اين جزيره‌ها، سيستم مديريتي قاطعي بنا نمي‌شود. با وجود اينكه همه كاركنان از مديران ارشد اجرايي تا سرپرستان خط مقدم، همواره و روزانه اقداماتي را انجام مي‌دهند كه منعكس كننده آن است كه ايمني، ارزشي بنيادي و اساسي است.
در نتيجه پيش گرفتن اين رويكرد، بسياري افراد از جمله مديران به اين باور اشتباه رسيده‌اند كه ايمني غير از اينها نمي‌تواند باشد. درست است كه اين برنامه‌ها جزء مهمي از كوشش‌هاي سراسري ايمني است، اما وقتي سازمان به اين توهم برسد كه اين برنامه‌ها مي‌توانند جايگزين سيستم مديريت ايمني شوند، آن وقت است كه مي‌توان گفت آغاز مشكلات است.
بديهي است كه با اين طرز تفكر، بسياري از كوشش‌هاي ايمني نقطه تمركز خود را از دست بدهند. نقطه تمركز واقعي ايمني بايد ايمني يكپارچه به معني سيستم مديريت ايمني باشد، نه برنامه‌هاي مجزا و مستقل كه كاركنان ستادي مي‌توانند ايجاد كنند و بدينوسيله سازمان و كاركنان صف را از مسئوليت‌هاي ايمني خود آسوده و خلاص كنند. دستيابي به عملكرد مطلوب ايمني فقط هنگامي رخ مي‌دهد كه سرپرستان، مديران و كاركنان اجرايي از طريق اقدامات خود، ارزش‌هاي ايمني را نشان داده و به اثبات برسانند و ساعت به ساعت از كاركنان خود بخواهند كه به بهبود سيستم مديريت ايمني كمك كنند. اين امر، مستلزم انجام اقدامات پيشگيرانه و روزانه توسط مديران صف و سرپرستان است؛ حلقه مفقوده‌اي كه فقط هنگامي مي‌تواند اصلاح شود كه سيستم، مديران و سرپرستان و افراد اجرايي مذكور را پاسخگو و مسئوليت‌پذير نگهدارد.
علاقه سازمان‌ها در استقرار سيستم‌هاي مديريت ايمني از يك‌سو و فشار مراجع ذيصلاح قانوني، اتحاديه كارگري و غيره از سوي ديگر، زمينه مناسبي براي نهادينه شدن ايمني و بهداشت حرفه‌اي در سازمان‌هاي كشور فراهم كرده است كه اين فرصت بايد توسط متخصصان امر، مغتنم شمرده شود.

منابع:
1. Peterson. Dan, "Safety Manangement 2000" Safety Proffessional, January 2000
2. Baily C. "Managerial Factors Related to Safety Program Effectiveness", Proffesional Safety, AUG 1997.
3. Likert, R. The, Human Organization, New York. MC Grow HILL, 1967.


 ظهور غول چين و صنعت خودرو دنيا 
نويسنده : هادي جوينده

اگر داستان ببرهاي آسيايي و حكايت ربودن گوي توسعه از ديگر كشورها در دهه‌هاي قبل مورد توجه بسياري از ناظران و تحليل‌گران در سراسر دنيا بود اكنون اين چين است كه همه نظرها را به خود جلب كرده است. كشوري با قدمتي هزاران ساله و با جمعيتي بالغ بر يك پنجم جمعيت دنيا اينك پديده نوظهور دنياست. شايد تا به حال كشوري با چنين سطحي از تأثيرگذاري در وجوه مختلف، ظهور نكرده باشد، به‌طوري كه كمتر كسي را در جهان مي‌توان يافت كه تعاملي با آن نداشته باشد.
اكنون كالاهاي مصرفي ساخت اين كشور مانند منسوجات، كفش، اسباب‌بازي و بسياري اقلام ديگر، نه تنها بازارهاي اروپا و امريكا را در نورديده بلكه در دور افتاده‌ترين روستاهاي جهان سوم نيز مي‌توان آثاري از آن يافت.
به اين موارد ظهور جدي در دنياي ديجيتال، صنايع الكترونيك و رايانه، حوزه مخابرات و نيز لوازم صوتي و تصويري را مي‌بايست اضافه كرد.
از جمله حوزه‌هايي كه چيني‌ها در سال‌هاي اخير به سرعت در آن خودنمائي مي‌كند حضور قدرتمند آنها در حوزه صنعت خودرو است. شايد در ابتدا اين كشور به خاطر بازار بزرگ و هزينه عوامل توليد پايين مورد توجه قرار گرفته بود ولي اكنون چيني‌ها در زمينه فناوري‌هاي مطرح اين صنعت نيز حرفي براي گفتن دارند. صنعت خودرو چين آن‌چنان وجوه متنوعي يافته است كه نه تنها غول‌هاي اين صنعت را به خود جذب كرده بلكه اكنون بر هر بنگاه و نهاد اقتصادي فعال در اين حوزه اعم از خصوصي و دولتي خودروساز و يا قطعه‌ساز فرض است كه شناخت عميق‌تري از اين پديده به دست آورد.
در اين نوشتار، ابعاد اين حضور قدرتمند را بازخواني كرده و جنبه‌هايي از آن را كه مي‌تواند در سطح ملي و بنگاه، الگوبراري و يا استفاده شود مدنظر قرار مي‌دهيم.
همان‌گونه كه ذكر شد اكنون چين با دو ويژگي بارز ارزيابي مي‌شود:
1. بازار بزرگ
2. قيمت پايين عوامل توليد (به ويژه نيروي انساني)
اين دو ويژگي باعث شده كه از سوي خودروسازان جهان به دنبال منبع‌يابي از چين و نيز تقويت عرضه‌كنندگان چيني باشند تا به اين ترتيب با غلبه بر شركت‌هاي غول عرضه‌كننده نظير: Johnson Controls, Continental, Delphi و غيره بتوانند نه تنها از قيمت‌هاي رقابتي‌تر برخوردار شوند بلكه در چالش با عرضه‌كنندگان از برگ برنده برخوردار باشند. از طرفي شركت‌هاي نوظهور چين نيز براي عرض اندام كردن در حوزه‌هاي وسيع‌تر ابتدا بازار لوازم يدكي و خرده فروشي را هدف گرفته‌اند. بنابراين اين پديده نه تنها قطعه‌سازان در كشورهاي مختلف را به چالش مي‌خواند بلكه فرصتي براي شركت‌هاي عرضه‌كننده قطعات است تا با بازنگري در زنجيره تأمين خود نسبت خود را با اين پديده جديد تعريف كرده و از جنبه‌هاي تهديدي آن كاسته و از فرصت‌ها بهره جويند.
با به‌كارگيري قدرتمندي چيني‌ها در حوزه صنعت الكترونيك و تفكر خلاق و نوآور آنها اين ايده كه خودروهاي ارزان با ويژگي‌ها و تجهيزات جانبي و رفاهي بهتر و با دوره عمر كمتر خصوصاً براي نسل جوان كه ذائقه نوطلبي دارد، وارد بازار شود شكل گرفته است. به اين ترتيب چيني‌ها مي‌توانند در اين بخش از بازار كه حوزه خودروهاي جديد، ارزان و با عمر كم است به خوبي قدرت نمايي كنند.
به اين عوامل بايد پشتيباني جدي دولت چين از رشد صنايع داخل را نيز افزود. در اين راستا نه تنها قوانين و مقرراتي وضع شده‌اند كه موجب حمايت از بنگاه‌هاي چيني هستند بلكه دولت نيز با ارائه امكانات و پشتيباني‌هاي زيرساختي، امكان رشد بنگاه‌ها را دو چندان ساخته است.
تكيه چيني‌ها اعم از بنگاه‌هاي خصوصي و نهادهاي دولتي بر رشد فناوري‌هاي درونزا و ارتقاي سطح دستيابي به فناوري‌هاي مدرن باعث شده تا اين زمينه نيز بستر مناسبي براي توسعه صنايع خودرويي چين باشد.

1 . بازار بزرگ
اگر به آمار فروش خودرو در سال 2004 توجه كنيم كه بالغ‌بر 5 ميليون خودروي سواري بوده است چين با رقم فروش 9/2 ميليون خودرو در مقام چهارم جهان پس از امريكا، ژاپن و آلمان قرار مي‌گيرد. اين نكته هنگامي حائز اهميت بيشتري است كه توجه كنيم بازار چين رشد تقاضاي 20 درصدي را طي 8 سال گذشته تجربه كرده است.
كافي است در مقايسه‌اي با جهان در يابيم كه در سال‌هاي 2003 و 2004 كه چين رقم رشد 36 درصدي فروش خودرو سواري نو را تجربه مي‌كرد در جهان، فروش همين دسته از خودروها ثابت يا در حال كاهش بود.
طي ده سال آينده، ميزان كل فروش خودرو در اين كشور تقريباً دو برابر خواهد شد. به اين ترتيب چين بعد از امريكا بزرگ‌ترين بازار براي خريد خودروهاي سواري نو با 11 درصد سهم جهاني خواهد بود. مهم‌ترين ويژگي اين بازار پرمصرف اين است كه سهم زيادي از آنها (20 ميليون نفر ظرف 10 سال آتي) كساني هستند كه براي اولين بار مالك خودرو خواهند شد و اين به معناي ذائقه‌اي تازه براي طرح‌هاي نو خودروسازان خواهد بود.

2 . هزينه‌هاي توليد پايين
پايين بودن قيمت عوامل توليد و همچنين بازار نسبتاً رشد يافته و بالغ، عامل مزيت رقابتي چين خواهد بود. اگر در مجموع عواملي مانند استفاده بهره‌ور از ظرفيت‌هاي ايجاد شده را نيز به حساب آوريم مي‌توان گفت كه طي 10 سال آتي چين نسبت به رقباي اروپايي تا بيش از 45 درصد مزيت هزينه‌اي در توليد خودروهاي متوسط و كوچك خواهد داشت كه عامل مهمي براي رقابت‌پذيري شركت‌هاي خودروساز مستقر در چين خواهد بود.

3 . رقابت شديد در زنجيره تأمين
از آنجا كه براساس قوانين چين، خودروسازان خارجي براي حضور در بازار چين مجبور به ايجاد شركت‌هاي مشترك هستند، هم‌اكنون شركت‌هاي مطرح جهاني فعال در اين حوزه، شركاي چيني براي خود يافته‌اند. ميزان فروش اين شركت‌هاي مشترك در 2004 تا 80 درصد سهم بازار چين را در برداشته است. از مابقي حدود 12 درصد مربوط به شركت‌هاي دولتي و 8 درصد خودروسازان محلي ديگر بوده است كه به شدت در حال رشد بوده و به زودي رقباي قدرتمندي براي شركت‌هاي مشترك خواهند شد.
اين فضاي رقابتي باعث شده تا حجم فروش به ازاي هر مدل تا 45 درصد كاهش يابد. نبايد از نظر دور داشت كه در دوره 2000 تا 2004، 30 برند تجاري نزديك به 72 مدل را به بازار عرضه كرده‌اند.
افزايش سريع ظرفيت در حال ثبات در رشد تقاضا، باعث شده تا قيمت‌ها طي همين دوره در حدود 30 درصد كاهش داشته باشند (به قيمت‌هاي واقعي). جنگ قيمت‌ها را مي‌توان نتيجه عوامل مختلفي از جمله، استفاده عرضه‌كنندگان اصلي (OEM) از ظرفيت‌هاي خالي استفاده نشده، پيوستن چين به WTO، محلي‌سازي شديد زنجيره عرضه و جابه‌جايي تقاضا به طرف خودروهاي كوچك دانست.

4 . قوانين حمايتي دولتي
به‌طور كلي مي‌توان دريافت كه دولت چين نقش حمايتي مهمي در توسعه و رشد صنايع چين ايفا مي‌كند. در مورد صنايع خودرو با توجه به نقش استراتژيك آن در توسعه، اين حمايت به اشكال مختلف اعمال مي‌شود و از جمله مي‌توان به اجبار شركت‌هاي خارجي به تأسيس شركت‌هاي مشترك 50/50 براي توليد محصول در داخل چين اشاره كرد. از راهكارهاي ديگر مي‌توان به باز گذاردن دست شركت‌هاي دولتي براي توسعه، در نظر گرفتن حداقل ظرفيتي براي تأسيس خطوط توليد جديد در راستاي كاهش فشار رقابت و افزايش مقياس توليد و همچنين معافيت مالياتي هزينه‌هاي تحقيقاتي در جهت ارتقاي سطح تكنولوژيك صنايع مربوطه اشاره كرد.

5 . توسعه سريع فناوري
به دليل توجه ويژه به بحث كيفيت و نيز سرمايه‌گذاري‌هايي كه در بخش R&D صنعت خودرو چين انجام شده (اعم از خودروسازان و قطعه‌سازان) رشد فناوري در اين صنعت از سرعتي بالا برخوردار است. حتي برخي از سازندگان به نام دنيا در حال برنامه‌ريزي براي استفاده از بستر چين براي توليد فناوري‌هاي جديد خودرويي مي‌باشند، مانند مدل موفقي از همكاري براي توسعه فناوري در صنايع مخابراتي و موبايل چين كه ميان شركت‌هاي پيشرو جهاني و شركت‌هاي چيني تجربه شد. اين امر، باعث خواهد شد كه تأمين‌كنندگان چين كه در حال حاضر بين 40 تا 90 درصد قطعات خودروهاي خارجي ساخته شده در چين را تأمين مي‌كنند در آينده نزديك بتوانند تمامي قطعات را پوشش دهند.

منابع:
1. "China and the future of the global automotive industry"- Mckinsey & Company- Special report series- 2006.
2. "Tomorrow's Automotive Production"- Mckinsey & Company/ Automotive and assembly sector- special report series- 2006
3. "Automotive Components sourcing in globalized world"- Mckinsey & Company/ Automotive and assembly sector- special report series- 2006
4. "Tier1/Tier2 Automotive Suppliers: Considerations for Site Selection"- Ed McCallum- Trade & Industry Development Magazine- 2005
5. "The Automotive Industry in Emerging Economies:A Comparison of Korea, Brazil, China, and India"- Avinandan Mukherjee and Trilochan Sastry- Indian Institute of Management, Ahmedabad, India- 1996
6. "Steering car marking in to the 21 st century"- The Boston Consulting Group- Nov. 2001
7. "Auto Manufactures in China"- Access Asia Limited 2003
8. Just Auto web site weekly news- 2004- 2005
9. سري گزارشات مركز تحقيقات صنايع خودروي دانشگاه كارديف اوكراين- منتشره در روزنامه دنياي اقتصاد- 1384-
1385


 مديريت بهره‌وري و كيفيت 
نويسنده : بهزاد اميرحسيني

استمرار بقا، مهم‌ترين نياز تمامي موجودات زنده و سازمان‌هاست. زيرا تنها در سايه برقراري و استمرار بقاست كه مي‌توان براي رسيدن به اهداف و اجراي مأموريت‌ها تلاش كرد. نكته جالب توجه آن است كه موضوع بقا تنها به سازمان‌هاي هدفمند، پويا و در تعادل با محيط اختصاص ندارد. بلكه سازمان‌هايي نيز كه در طول زمان علت وجودي آنها منتفي شده و يا اهداف و مأموريت‌هاي خود را فراموش و يا گم كرده‌اند نيز بقا را جايگزين علت وجودي منتفي شده و يا اهداف فراموش شده خود كرده و با تمام قوا در اين راه (بقا براي بقا) مي‌كوشند. البته اين‌گونه سازمان‌ها در انتهاي راه خود قرار دارند و در آينده‌اي نزديك در صورت حذف حمايت دولت‌ها، سريعاً متلاشي شده و از بين خواهند رفت. به همين دليل موضوع اين بحث، قرار ندارند. امروزه شانس بقاي سازمان‌هاي پويا و در تعامل با محيط نيز (به علت بروز شرايط شديداً رقابتي و دشوار محيطي) در مقايسه با گذشته به شدت كاهش يافته و در معرض خطرات بيشتري قرار گرفته است و اين‌گونه سازمان‌ها نيز براي حفظ بقا و جايگاه خود ضروري است، ضمن پيش‌بيني صحيح تحولات آينده و متناسب با تحولات پيش‌بيني شده و رخ داده، سازماندهي و روش‌هاي اجرايي و عملياتي و حتي در صورت لزوم، مأموريت‌هاي خود را طي روندي دائمي، بازنگري و بهنگام كنند.
سازمان‌هاي موفق در برابر تهديدهاي ضعيف از طريق برنامه‌ريزي‌هاي تاكتيكي و در برابر تهديدهاي قوي از طريق برنامه‌ريزي‌هاي استراتژيك از خود عكس‌العمل نشان داده و آماده رويارويي و غلبه بر تهديد و حتي‌الامكان تبديل آن به فرصت مي‌شوند.
شرايط شديداً رقابتي موجود كه غالباً سازمان‌ها را علاوه‌بر رقباي شناخته شده در مقابل رقبايي قرار مي‌دهد كه حضورشان قابل پيش‌بيني نيست، قطعاً تهديدي بسيار قوي به‌شمار مي‌رود كه جز با برنامه‌ريزي‌هاي استراتژيك قدرتمند، نمي‌توان با آن مقابله كرد. اين برنامه‌هاي استراتژيك عبارتند از: تغيير در سياست‌ها، تغيير در اهداف و تجديد ساختار سازماني.

مديريت بهره‌وري و كيفيت
مديريت بهره‌وري و كيفيت، برنامه‌اي استراتژيك است كه با بهره‌گيري از آخرين نتايج علوم انساني و علوم فني و انسجام موفقيت‌آميز آنها توانسته خود را به عنوان فرايندي نوآورانه، خلاق و مستمر معرفي و عرضه كند كه (در صورت استفاده صحيح و متناسب با ويژگي‌هاي سازمان‌هاي مختلف از آن) مي‌تواند پاسخگوي نياز سازمان‌ها به بقا و يا حداقل، افزايش دهنده ضريب اطمينان آنها به بقا و رشد باشد.
البته چنانچه بهبود بهره‌وري و كيفيت نيازمند انجام تغييرات اساسي در سازمان باشد بديهي است كه مديريت تغييرات دقيق نيز مورد نياز خواهد بود تا امور به نحو مطلوب به سازمان برسند.

تعاريف مرتبط با بهره‌وري و كيفيت
اگرچه تمايل به بهبود وضعيت و ارتقاي سطح زندگي از زمان پيدايش بشر همواره در ذات او وجود داشته و بشر تنها موجود روي كره خاكي است كه روش زندگي وي هيچ‌گاه با گذشته‌اش يكسان نبوده و تاكنون همواره روندي تكاملي داشته است. اين امر نشانه توجه عملي او به مفاهيمي نظير كيفيت و بهره‌وري است.
تعاريف مورد نظر از واژه‌هاي كيفيت و بهره‌وري در ادبيات مديريتي امروز (و از جمله مقاله حاضر) مفاهيمي تكامل يافته از مقوله‌هايي است كه پس از وقوع انقلاب صنعتي و به عنوان ابزاري براي رفع مشكلات سازمان‌ها و كمك به رشد و تكامل آنها ساماندهي شده‌اند.
بهره‌وري: استفاده كارآمد و مؤثر از منابع، در توليد محصولات و خدماتي است كه نيازها و خواسته‌هاي استفاده كنندگان را تأمين مي‌كند. اين مفهوم گسترده بهره‌وري، ارتباط نزديك آن را با كيفيت معلوم مي‌كند. فرهنگ بهره‌وري نيز به عنوان فلسفه محوري سازمان‌ها، رفتار، ارزش‌ها و الگوهاي كار را شكل مي‌دهد و هدف سازمان را براي ايجاد ارزش بيشتر از منابع در دسترس، تأمين نيازهاي مشتريان، توسعه روابط كاري، هماهنگي بين مديريت و نيروي كار و سهيم شدن عادلانه در دستاوردهاي توسعه بهره‌وري، بين مشتريان، كارگران، مديران و سرمايه‌گذاران تأمين مي‌كند.
هدف نهايي فرهنگ بهره‌وري بهبود كيفيت زندگي كاري و كيفيت خود زندگي است اما شركت‌ها، سازمان‌هاي رفاهي نيستند و اين هدف را بايد در محيط بازار و با رقابت شديد به دست آورند و برتري سازماني كليدي براي رسيدن به آن اهداف است، بنابراين فرهنگ بهره‌وري بايد سيستمي نهادينه را در خود جذب كند كه به صورت خودكار و پويا نسبت به تغييرات محيط و بازار، عكس‌العمل نشان دهد.
كيفيت: ميزان انطباق محصولات يا خدمات را با معيارها، مشخصات و يا انتظارات برخاسته از ماهيت، خصوصيات، كاركردها، عملكرد و هزينه‌ها مشخص مي‌كند، مديريت كيفيت محصولات را با عيوب كمتر و هزينه‌هاي پايين‌تر توليد مي‌كند و اين به مفهوم بهبود بهره‌وري است، خصوصاً در شرايط فعلي كه بهبود در كيفيت و نيروي كار ديگر منحصر به عمليات ساخت نيست. همچنين بهبود بهره‌وري شامل استفاده از منابع و فرايندهاي با كيفيت بالا به منظور توليد ستانده‌هايي است كه كيفيت بهتر دارند، از اين‌رو بهبود كيفيت به معني بهبود بهره‌وري و بهبود بهره‌وري به مفهوم بهبود كيفيت است.
علت آنكه اين دو سيستم سال‌هاي نسبتاً زيادي هم هدف ولي جدا از هم و با عناويني غيريكسان، فعاليت كرده‌اند آن است كه كيفيت (با وجود مفهوم گسترده و فراگير مستتر در آن) در ابتداي راه به دليل نوپا بودن و استفاده صرف از ابزار ساده و ابتدايي و يك‌سو نگر بازرسي1 و كنترل كيفيت آماري محصولات (SQC) تنها توانسته بود محدوده‌اي كوچك (كنترل كيفيت عملكرد توليدات كارخانه‌اي) را تحت پوشش خود قرار دهد و اصولاً توجهي به ديگر بخش‌هاي سازمان نداشت. پس از چندي، مسئولان علاقه‌مند و كارشناسان شاغل در بخش‌هاي غير از خط توليد كارخانه‌ها و يا سازمان‌هاي ستادي كه خارج از حيطه توجه كيفيت (با مفهوم ابتدايي آن) قرار گرفته بودند براي سروسامان دادن به اوضاع و بهبود كيفيت كارهاي خود دست به كار تهيه، تدوين و اجراي روش‌هايي شدند كه نام بهره‌وري به خود گرفت و در ابتدا مسئوليت آن را تنها تحت پوشش در آوردن و بهبود بخش‌هايي از امور تلقي كردند كه خارج از حوزه كنترل كيفيت عملكرد محصولات كارخانه‌اي قرار گرفته بودند.
در گذر زمان و بلوغ تدريجي شيوه‌هاي مورد استفاده در سيستم كيفيت و نيز در سيستم بهره‌وري، حيطه‌هاي تحت پوشش و بهره‌مند از منافع اين دو سيستم، آرام آرام وارد مرحله هم‌پوشاني شده و در نهايت به دليل آنكه هر دو سيستم اهداف مشابهي را دنبال مي‌كرده‌اند براساس منطق هم پاياني علمي، اين هم‌پوشاني به كليه سطوح سازمان گسترش يافته و امروزه ديگر فرايندي را در سازمان‌ها نمي‌توان يافت كه نتواند به‌طور هم‌زمان تحت پوشش بهره‌وري و كيفيت قرار گيرد.
در چنين شرايطي، فلسفه استقلال تشكيلات عهده‌دار بهره‌وري و تشكيلات عهده‌دار كيفيت، مقبوليت و موضوعيت خود را از دست داده و ادامه وضع را به صورت عاملي ضد بهره‌وري و ضد كيفيت جلوه‌گر مي‌كند. در چنين شرايطي، آخرين مأموريت مستقل تشكيلات بهره‌وري و نيز كيفيت را مي‌توان ادغام و اتحاد با يكديگر دانست تا ضمن ارتقاي بهره‌وري و كيفيت سازمان، (از طريق حذف تشكيلات موازي) در صورت مديريت صحيح فرايند وحدت، باعث ايجاد سينرژي مثبت و از آن طريق افزايش مجدد بهره‌وري و كيفيت سازمان شوند.

تعريف جديد بهره‌وري و كيفيت
بهره‌وري و كيفيت در واقع دو روي يك سكه‌اند و مفهوم آنها محدود به توليد كالاي كارخانه‌اي نيست، بلكه در مفهومي وسيع‌تر، تمامي فعاليت‌هاي واحدهاي صنعتي از جمله: فروش، بازاريابي، اداري مالي، مهندسي و حتي وسيع‌تر از آن، همه كار و فعاليت‌ها را در كل و يا جزء نظام‌ها در برمي‌گيرد.
در تعريف جديد توجه به كيفيت اهميت دارد، زيرا كيفيت بخش اساسي از بهره‌وري و در واقع عامل عمده آن است، به‌خصوص اگر علاوه‌بر كيفيت محصولات، به كيفيت كل كسب و كار و سيستم‌ها و عناصر توليد، راهبرد، سازماندهي، افراد، فناوري، فرايندها و... نيز انديشيده شود.

چگونگي بهبود بهره‌وري و كيفيت
بهبود در بهره‌وري و كيفيت به تصادف و يا از روي شانس به دست نمي‌آيد بلكه نتيجه فرايندي آگاهانه است. يعني در مديريت بهره‌وري و كيفيت همواره بايد گلوگاه‌ها و حوزه‌هاي امكان بهبود، شناسايي شوند. لذا ضروري است سيستم‌هاي سازماني و فضاي عملياتي لازم براي پيشبرد و تداوم پژوهش براي بهبود فراهم آيد.
لازم به ذكر است كه ساماندهي و مديريت فضاي عملياتي (رفتاري)، مهم‌ترين عامل در رسيدن به بهره‌وري است، چرا كه بسياري از ابتكارهاي خوب، در رويكردي با فضاي عملياتي نامناسب بيش از هر عامل ديگر بي‌ثمر شده‌اند.
همچنين بايد نگرش‌ها و شايستگي‌هاي لازم براي هر يك از اعضاي سازمان متناسب با شأن و توان آنان از طريق آموزش صحيح و مديريت منابع انساني ايجاد شود، مكانيسم‌هايي براي به كارگيري تمام سطوح بهره‌وري و كيفيت اجرا شود، نظارت و ارزيابي مداوم بر دستاوردهاي بهره‌وري و كيفيت صورت پذيرد تا شناسايي حوزه‌هايي ممكن شود كه امكان بهبود بيشتر در آنها وجود دارد. به طور خلاصه براي استمرار بهبود بايد سيستم مديريت بهره‌وري و كيفيت وجود داشته باشد.
البته دستيابي به چشم‌انداز زيباي رشد و بقا كه به عنوان نتايج وحدت بخش‌هاي بهره‌وري و كيفيت (به شرط اجراي صحيح فرايند مديريت بهره‌وري و كيفيت) سعي در ترسيم آن به عمل آمد و مي‌بايست مورد علاقه و اهتمام تمامي طرف‌هاي ذينفع سازمان قرار گيرد، نيازمند فراهم آوردن مقدماتي است كه به صورت خلاصه به معرفي آنها پرداخته مي‌شود:
1 . وجود اعتقاد منطقي و تعهد عملي در مديريت ارشد سازمان به اين نكته مهم و اساسي كه نيل به اهداف چرخه بهبود بهره‌وري و كيفيت علاوه‌بر آنكه جزء اصلي‌ترين وظايف و مسئوليت‌هاي مديريت ارشد است همواره در اولويت اول سازمان نيز قرار خواهد داشت.
2 . مشخص كردن جايگاه فعلي وضعيت سازمان و فاصله آن با دورنماي مطلوب و ترسيم شده.
3 . مشخص شدن طرف‌هاي ذينفع سازمان و تعيين ميزان علاقه‌مندي و توانايي هر يك از آنها در كمك به سازمان براي رسيدن به شرايط مطلوب.
4 . تدوين برنامه اجرايي واقع‌بينانه و متناسب با نقاط قوت و ضعف سازمان و به هنگام نگهداشتن آن از طريق مرور دائم برنامه و تأثير دادن بازخوردهاي به وجود آمده در جهت تصحيح و تكميل برنامه.
5 . ايجاد فضاي عملياتي لازم و ضروري براي پيشبرد اهداف برنامه و ايجاد پذيرش عمومي اصلاحات و تغييرات از طريق اجراي تدابير مناسب و داراي پشتوانه از جانب مديريت ارشد.

پانوشت:
1. Inspection

منابع:
1 . كتاب مديريت بهره‌وري و كيفيت (برنامه مدولار) تهيه شده توسط سازمان بهره‌وري آسيايي و سازمان بين‌المللي كار. انتشارات بصير، چاپ اول 1378.
2 . رافاتل اگواير، آموزه‌هاي دكتر دمينگ، مترجم: ميترا تيموري، انتشارات آموزه، چاپ اول 1378.
3 . آموخته‌هاي دوره كارشناسي ارشد مديريت اجرايي و تجربيات شغلي حاصل از 14 سال تصدي مشاغل مديريتي اجرايي و ستادي


 بنچ ماركينگ؛ ابزار ارتقاي عملكرد سازمان 
نويسنده : ايرج دريابر

سازمان‌ها براي حفظ مشتريان، تعامل با تأمين‌كنندگان، بهره‌وري بيشتر كاركنان و ارتقاي مزيت‌هاي رقابتي، نيازمند شناخت رقبا، ابزار و مقايسه عملكرد خود در حوزه‌هاي مختلف كاري هستند. استراتژي‌هاي مختلفي براي بقا در ميدان رقابت معرفي مي‌شود. يكي از اين راهبردها، شناخت بازار و نحوه عملكرد ديگر سازمان‌ها و الگوبرداري از رفتار آنهاست. شركت‌هايي كه استراتژي تحليلي را سرلوحه بقاي خود قرار مي‌دهند، بهينه كاوي يا بنچ ماركينگ1 را به عنوان يكي از راه‌هاي مؤثر بهبود مستمر و تعيين موقعيت خود در ميدان كسب و كار مي‌دانند.
بنچ ماركينگ كه در فارسي به بهينه‌كاري، الگوبرداري، محك‌زني و ترازيابي نيز ترجمه شده است، روشي برنامه‌ريزي شده و سازمان يافته براي تدوين بهترين اقدامات و رويه‌هاي برتر صنعتي است كه مي‌تواند منجر به عملكرد رقابتي برتر شود. سازمان‌هايي كه اين فرايند را بدرستي آغاز مي‌كنند، مي‌توانند شاخص‌هاي عملكرد، خود را ارتقا بخشند. بنچ ماركينگ فرايندي بلندمدت بوده و مستلزم تعهد مديران ارشد سازمان است. در اين فرايند مبتني‌بر بهبود مستمر، آنچه بيشتر مورد تأكيد قرار مي‌گيرد، فرايندها و اقدامات است. اغلب مديران، بنچ ماركينگ را ابزاري براي مقايسه نتيجه نهايي و شاخص‌هاي عملكردي سازمان مي‌دانند. اين در حالي است كه مقايسه عمليات و هزينه‌ها به تنهايي كافي نيست بلكه بايد به نحوه سازماندهي و اجراي فعاليت‌ها نيز توجه داشت. اين كار موجب مي‌شود به جاي پرداختن به معلول‌ها، علت‌ها را ريشه‌يابي كرده و عوامل عملكرد برتر را شناسايي كنيم.
سابقه بنچ ماركينگ سازمان يافته، به دهه 80 ميلادي باز مي‌گردد. در آن دوره، شركت امريكايي زيراكس كه بتدريج موقعيت تجاري خود را در خطر مي‌ديد، به اين نتيجه رسيد كه براساس استنباط‌هاي گذشته همراه با پيش‌بيني حوادث آينده، نمي‌توان به اهداف استراتژيك رسيد. اين شركت براي شناخت كافي رقابتي از فرايند بنچ ماركينگ استفاده كرد و اهدافي را براي طرح‌هاي خود در نظر گرفت. زيراكس، فرايند بنچ ماركينگ را در تمام زمينه‌هاي شركت و با تأكيد ويژه بر نياز مشتريان و نقش مشاركت فعال كارمندان، اجرا كرد.

بنچ ماركينگ چيست؟
تعاريف مختلفي براي بنچ ماركينگ ارائه شده است، اما به طور كلي مي‌توان آن را چنين تعريف كرد:
فرايندي مستمر و سيستماتيك، براي شناسايي، تحليل و پياده‌سازي بهترين اقداماتي كه موجب ارتقاي عملكرد سازمان‌ها مي‌شود2.
بسياري از مردم مي‌دانند بنچ ماركينگ چيست، اما نمي‌دانند چگونه بايد آن را در عمل بكار برند. مدت زمان انجام بنچ ماركينگ، بدون اجراي يافته‌هاي آن افزون‌بر 9 ماه است، اما سازمان‌ها با تسريع در برخي مراحل فرايند، آن را به 2 تا 3 ماه نيز كوتاه كرده‌اند.
گفتني است كه بنچ ماركينگ را نمي‌توان به تنهايي به عنوان ابزاري براي ارتقاي عملكرد سازمان به كاربرد بلكه اين شيوه فقط يكي از ده ابزار TQM است.
به‌طور كلي مي‌توان گفت بنچ ماركينگ عبارت است از:
- روشي منظم براي مطالعه و تحصيل
- فرايندي براي خلاقيت
- روشي براي توسعه
- فرصتي براي آموختن
- ابزاري براي تعيين، تأسيس و به دست آوردي استاندارد بهترين‌ها
- بهبود مستمر فرايندها

چرا بايد بنچ مارك كنيم؟
دلايل بسياري براي انجام بنچ ماركينگ وجود دارد. زماني، به دنبال بهترين هستيد، گاهي نيازمند شناخت تغيير و تحولات محيط پيرامون هستيد تا با استفاده از ابزار و امكانات، اهداف خود را با تغييرات جامعه همسو سازيد. با استفاده از بنچ ماركينگ مي‌توانيد عملكرد سازمان خود را بهبود بخشيد. برخي از دلايلي كه سازمان‌ها به بنچ ماركينگ رو مي‌آورند، عبارتند از:
- برآوردن نيازها و انتظارات مشتري
- يافتن روش‌ها و اقدامات مورد نياز براي دسترسي به اهداف سازمان
- دستيابي به عملكرد بهتر
- پياده‌سازي بهترين اقدامات
- توسعه اهداف و برنامه‌هاي استراتژيك شركت
- ترويج تفكر خلاق
- سنجش رقبا
- تسريع در بهبود فرايندها
- شناخت تكنولوژي‌هاي نوين

چه زمان بنچ مارك كنيم؟
سازمان‌ها، زماني به بنچ مارك رو مي‌آورند كه نيازمند راه حلي براي تغيير واستفاده از بهترين روش‌هاي كسب و كارند. به‌طور كلي، هنگامي بنچ مارك مي‌كنيم كه:
- مديريت، نيازمند تغييرات است
- سازمان، نيازمند اجراي فرايند يا عملياتي جديد است
- سازمان، نيازمند محصول يا خدمتي جديد باشد تا نياز مشتري و بازار را تأمين كند
- سازمان با هدف پويايي، به دنبال ارتقاي عملكرد خود باشد
- به مهندسي مجدد نياز باشد
- به اختراع مجدد براي زنده ماندن نياز باشد

چه كارهايي بنچ ماركينگ نيست؟
برخي مديران، گمان مي‌كنند هر نابهنجاري سازماني را مي‌توان با بنچ ماركينگ برطرف ساخت. برخي ديگر، بر اين عقيده‌اند كه اين فرايند براحتي قابل اجراست و بدون كمترين الزامي مي‌توان آن را در كوتاه‌مدت انجام داد.
به‌طور كلي، كارهاي زير را نبايد بنچ ماركينگ تلقي كرد:
- كتاب آشپزي نيست (ساده و سهل الوصول)
- نوشدارو نيست (هر مسئله‌اي را از اين طريق نمي‌توان حل كرد)
- صرفاً ابزار مقايسه سازمان‌هاي مشابه نيست (ممكن است بتوانيد سازماني را مورد بنچ مارك قرار دهيد كه هيچ تشابه كاري نداشته باشد)
- هوس مديريتي نيست
- جهانگردي صنعتي نيست (بايد با برنامه‌ريزي و هدفمند باشد)
- مسافرت كوتاه نيست (گاهي بدون از خانه خارج شدن هم مي‌توان بنچ مارك كرد)
- سرمايه‌گذاري براي اختراع چرخ نيست
- جاسوسي نيست
- دستگاه كپي‌برداري نيست

منابع بنچ ماركينگ چيست؟
امروزه اغلب سازمان‌هاي برتر، واحدي به نام واحد بنچ ماركينگ دارند كه اطلاعات غيرمحرمانه سازمان را در اختيار ديگران قرار مي‌دهند.
برخي منابع بنچ ماركينگ، عبارتند از:
- سازمان‌هاي متخصص در زمينه بنچ مارك
- كتاب‌ها و مجلات
- انستيتوهاي استاندارد و تكنولوژي
- دفاتر مديريت
- پايگاه داده‌ها
- وب سايت‌هاي سازمان‌ها
- مشاورين
- اينترنت
- بازديد از نحوه اجراي فرايندها

نحوه انجام بنچ ماركينگ
1. انتخاب تيمي متشكل از بهترين اعضاي سازمان (كساني كه واقع‌بين بوده و بر فرايند مورد نظر، اشراف كافي داشته باشند)
2. تعريف پروژه بنچ ماركينگ (پروژه مورد نظر بايد در راستاي اهداف استراتژيك شركت قرار داشته باشد)
3. ايجاد كميته مديريت
4. تهيه فرم‌ها (فرم‌ها در منابع 1 و 2 موجود است)
5. يادداشت برداري از هر آنچه در طول فرايند بنچ ماركينگ حاصل مي‌شود.
6. انتخاب شركاي بنچ ماركينگ (سازمان‌هايي را به عنوان شريك بنچ مارك برگزيند كه عملكردي تهييج كننده داشته باشند)
7. تمركز بر بهترين‌ها (همه جوانب را بسنجيد و فقط به شاخص‌ها توجه نداشته باشيد)
8. انتخاب تيم بنچ ماركينگ متشكل از حاميان، مديران و افراد خبره
9. وفاداري به آيين‌نامه و راه و رسم بنچ ماركينگ

از چه راه‌هايي مي‌توانيم بنچ ماركينگ كنيم؟
چهار راه براي بنچ ماركينگ وجود دارد كه عبارتند از:

1. روش داخلي
در اين روش، به مقايسه درون سازماني فرايندي مي‌پردازيم كه در واحدي ديگر نيز انجام مي‌شود. در برخي سازمان‌هاي بين‌المللي، مي‌توان به بررسي فرايندهاي جاري در ديگر كشورها نيز پرداخت. ميزان بهبود عملكردي كه از اين روش به دست مي‌آيد، حدود 10 درصد است.
مزايا:
- دسترسي به جزئيات فرايند
- دستيابي آسان به اطلاعات
- هزينه پايين
- سهولت انتقال و پــاكيزه‌سازي مطالب آموختهشده
- به راحتي قابل پذيرش است
معايب:
- ممكن است بهترين روش انتخاب نشود
- بيشتر بر فرايندهاي داخلي تكيه دارد و از نظر راهبردي كارگشا نيست
- تحت تأثير هنجارهاي فرهنگي سازمان است
- تعصب سازماني

2. روش رقابتي
يكي از روش‌هاي بنچ ماركينگ، الگوبرداري از شركت‌هاي رقيب و فعاليت‌هاي مشابه است. در واقع در اين روش، به طور مستقيم به مقايسه عملكرد فرايند و شاخص‌ها مي‌پردازيم؛ بنابراين سطحي و صوري است. بنچ ماركينگ رقابتي به جاي اينكه براساس يافتن راهي براي بهتر شدن باشد، ابزاري براي شناسايي فرصت‌هاي بهبود است. ميزان بهبود عملكرد اين روش، حدود 20 درصد است.
مزايا:
- تهيه استراتژي درون سازماني مبتني‌بر اصل رقابت‌پذيري
- امكان مشاركت با سازمان رقيب به وجود مي‌آيد
- تعيين جايگاه سازمان در ميان رقبا
معايب:
- اطلاعات ارائه شده ناكافي است (نتايج به دست آمده عددي است تا تحليلي)
- تهديد كننده است

3. روش عملياتي
در اين نوع بنچ ماركينگ، به تحليل و بررسي فرايندهاي شركت غيررقيب مي‌پردازيم. سازمان مورد مطالعه، ممكن است تأمين كننده يا مشتري باشد و فرايند آن همانند فرايند مورد نظر شما نيست، اما قسمتي از آن فرايند بر نياز شما منطبق است.
گاهي نيز سازمان مورد بنچ ماركينگ از تكنولوژي استفاده مي‌كند كه شما مي‌خواهيد آن را مورد مطالعه قرار دهيد. ميزان بهبود عملكرد اين روش، حدود 35 درصد است.
مزايا:
- روشي مؤثر براي به دست آوردن جزئيات يك فرايند
- قابل اعتماد بودن اطلاعات به دست آمده به دليل غيررقيب بودن سازمان مورد مطالعه
- مقايسه كمي
معايب:
- در مقايسه با دو روش پيشين، زمان‌برتر است.
- نيازمند شناخت فعاليت سازمان مورد مطالعه است
- پياده‌سازي و بومي‌سازي آن دشوار است

 

 

 

 

 

 

4. روش عمومي
در اين نوع بنچ ماركينگ، كليه فعاليت‌هاي يك سازمان مورد بررسي و تحليل قرار مي‌گيرد (بهترين سازمان صرف‏نظر از چگونگي فعاليت آن). سپس فرايندهاي آن بومي شده و در سازمان پياده مي‌شود. ميزان بهبود عملكرد از اين طريق، 35 درصد است.
مزايا:
- بهترين راه براي بهبود فرايندها
- اعتبار داده‌هاي جمع‌آوري شده
- ارتباط فرايندها مورد بررسي كامل قرار مي‌گيرد
معايب:
- غيرقابل مقايسه بودن برخي فعاليت‌هاي سازمان
- هزينه بالا
- نياز به زمان زياد براي برنامه‌ريزي

چگونه بنچ مارك كنيم؟
سه الگو براي بنچ ماركينگ وجود دارد كه انتخاب آنها به نوع مقايسه فرايند و فعاليت مورد نظر بستگي دارد:
1. بنچ ماركينگ عملكردي: براي اندازه‌گيري و مقايسه شاخص‌هاي عملكردي
2. بنچ ماركينگ فرايندي: روش مقايسه براي فرايندهاي كسب و كار به منظور دستيابي به بهترين روش بهبود فرايندها
3. بنچ ماركينگ استراتژيك: براي انتخاب استراتژي و اتخاذ روش كسب و كار از ديگر شركت‌ها. از اين نوع بنچ ماركينگ، معمولاً براي بهبود برنامه‌هاي استراتژيك و ارتقاي موقعيت سازمان استفاده مي‌شود.
نمودار 1، بيان‌كننده تركيب مختلف انواع بنچ ماركينگ و روش انجام آن با توجه به ميزان سوددهي و بهبود عملكرد است.


 

 

 

 

 

نمودار 1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چرخه بنچ ماركينگ


فرايند بنچ ماركينگ
بنچ ماركينگ، از مراحل جداگانه‌اي تشكيل شده است كه هر يك از آنها را در فازهايي مختلف انجام مي‌دهند. هر چند سازمان‌ها براي انجام آن بايد اساس آن را در نظر بگيرند، اما برخي نيز اين فرايندها را تغيير و توسعه داده‌اند.
بنچ ماركينگ به چهار مرحله عمده تقسيم مي‌شود (در برخي مقالات، به 5 مرحله نيز تفكيك شده است):

مرحله اول: برنامه‌ريزي
مهمترين مرحله بنچ ماركينگ، برنامه‌ريزي است در اين مرحله كه 50 درصد از زمان بنچ مارك را به خود اختصاص مي‌دهد، بايد هر آنچه براي بنچ ماركينگ نياز است، جمع‌آوري شود. 9 گامي كه در طول مرحله برنامه‌ريزي بايد رعايت شوند، عبارتند از:
1 . انتخاب فرايندها و تعيين اهداف
2 . تعيين ذينفعان، حاميان و كساني كه با فرايند در ارتباط هستند
3 . تعيين مسئول هماهنگي و تنظيم پروپوزال و تقاضانامه بنچ ماركينگ
4 . انتخاب تيمي كه بر فرايندهاي بنچ ماركينگ احاطه داشته باشد
5 . تهيه بروشور بنچ ماركينگ و تنظيم نقشه براي تحقيق و مطالعه فرايند مورد نظر براي حاميان مالي و مديران ارشد
6 . شناسايي توليدات/ خدمات، مشتريان و انتظارات آنها
7 . تعيين و انتخاب عوامل اساسي موفقيت (CSF)
8 . آناليز و مستندسازي جريان فرايند توسط تيم بنچ ماركينگ
9. بازبيني شاخص‌هاي عملكردي عمومي سازمان و فرايند مورد نظر

مرحله دوم: جمع‌آوري
در اين مرحله، تمامي تحقيقات انجام مي‌شود. اين مرحله كه 30 درصد از زمان كل بنچ ماركينگ را به خود اختصاص مي‌دهد، به دو زير مرحله عمده تقسيم مي‌شود كه عبارتند از: جست‌وجو و مشاهده. جست‌وجو سهمي 80 درصدي از زمان مرحله دوم فرايند بنچ ماركينگ را به خود اختصاص مي‌دهد.

 

 

 

 

 

 


توصيه مي‌شود كه در انتخاب شريك بنچ ماركينگ عجله نكرده و سعي كنيد بهترين‌ها را انتخاب كنيد.
مشاهده، زير مرحله دوم از مرحله جمع‌آوري است. بعد از مكاتبه و برقراري تماس به يك شريك بنچ ماركينگ، نوبت به جمع‌آوري داده‌هاست. در اين مرحله با كمك صاحب‌نظران و كارشناسان به مطالعه فرايند مورد نظر پرداخته و در نهايت، در صورت لزوم از سايت شريك بنچ مارك، بازديد مي‌كنيد (توجه داشته باشيد كه بنچ ماركينگ فقط بازديد از سايت نيست).
گام‌هاي 9 گانه مرحله جمع‌آوري عبارتند از:
1 . ايجاد ضوابط و معيارهايي براي جست‌وجو
2 . يادداشت‌برداري به هنگام جمع‌آوري اطلاعات
3 . تعيين بهترين اقدامات و شركاي بنچ ماركينگ براي جست‌وجو
4 . مطالعه قوانين، عقايد، فرهنگ سازماني و آداب و رسوم شركا
5 . برنامه‌ريزي براي جمع‌آوري داده‌ها براي مرحله مشاهده (زير مرحله دوم)
6 . تبديل شركاي بالقوه به بالفعل
7 . تماس با بهترين سازمان‌ها و عمق بخشيدن به سؤالات
8 . بازديد
9. جمع‌آوري داده‌ها و آماده‌سازي آنها براي شروع مرحله سوم

 

 

 

 

 

 


مرحله سوم: تحليل
در اين مرحله، داده‌هاي خام جمع‌آوري شده را بايد به اطلاعات تبديل كرد. در اين مرحله، پس از بررسي داده‌ها و اطمينان از صحت آنها به نرم‌سازي، تجزيه و تحليل و بومي‌سازي آنها مي‌پردازيم. در آخر، شاخص‌هاي عملكردي فرايند مورد نظر را با فرايند خود مقايسه كرده، شكاف‌هاي موجود را شناسايي كرده و به ارائه راه‌حلي براي پر كردن آنها مي‌پردازيم.
مرحله تحليل، 20 درصد از زمان بنچ ماركينگ را به خود اختصاص مي‌دهد. همانند مراحل پيشين، اين مرحله نيز داراي 9 گام است:
1. شناسايي داده‌هاي قابل استفاده
2. رسم جزئيات جريان اطلاعات و مواد
3. تنظيم و مرتب‌سازي داده‌ها براي شناسايي شكاف‌ها
4. نرمال‌سازي داده‌ها
5. مقايسه شاخص‌هاي عملكردي
6. گزينش شاخص‌هاي توانمندساز و بررسي آنچه كه موجب برتري فرايند مورد مطالعه شده است.
7. جمع‌بندي روش
8. ساده‌سازي اهداف، بررسي مشكلات و كاستي‌هاي عملكرد سازمان و مقايسه آن با بهترين‌ها
9. بومي‌سازي فرايندها و پياده‌سازي آن در سازمان

 

 

 

 

 

 

 

 


مرحله چهارم: ارائه و پياده‌سازي
در اين مرحله، تحقيق كامل شده و گزارش نهايي نوشته مي‌شود. تيم بنچمارك، درخصوص چگونگي انجام كار تصميم‌گيري كرده و پيشنهادها و توصيه‌هايي ارائه مي‌دهد. از آنجا كه در اين مرحله به ارائه دستاوردهاي تحقيقاتي خود مي‌پردازيد و بر اين عقيده‌ايد كه آنچه به دست آورده‌ايد، بهترين است و انتظار پذيرش آن از سوي ديگران را داريد، اين مرحله سخت‌ترين و حساس‌ترين مراحل چهارگانه فرايند بنچ ماركينگ است.
مدت زمان اجراي اين مرحله به آنچه كه مطالعه كرده‌ايد بستگي دارد، اما در هر حال بايد به‌طور مستمر انجام پذيرد.
براي اجراي مرحله ارائه و پياده‌سازي، نيازمند برداشتن 9 گام ذيل هستيد:
1 . حاميان، مالكان، ذينفعان و مديران را در جريان يافته‌هاي خود قرار دهيد
2 . تا مي‌توانيد به جزئيات برنامه‌هاي اجرا توجه كرده و تمام جوانب را در نظر بگيريد
3 . تشكيل يك كميته راهبردي براي دفاع از برنامه
4 . در ارائه برنامه اجرايي، از هر چه كه موجب پذيرش طرح شما مي‌شود، استفاده كنيد.
5 . براي تصويب برنامه اجرايي، ذكر منابع الزامي است
6 . اجراي برنامه
7 . پايش و گزارش‌گيري از اجراي برنامه‌ها با توجه به اهداف سازمان
8 . اندازه‌گيري دوباره شاخص‌ها در بازه‌هاي زماني متناوب
9. شناسايي فرصت‌ها براي بنچ ماركينگ آينده

 

 

 

 

 

 

 

موانع و مشكلات بنچ ماركينگ
بنچ ماركينگ همچون بسياري از فرايندها و فنون مديريت، علاوه‌بر مزايايي كه دارد، مشكلاتي را هم براي سازمان‌ها در پي خواهد داشت. اصلي‌ترين مشكلات سازمان در بنچ ماركينگ، عبارتند از:
- فرهنگ سازماني موجود
- استفاده ناصحيح از فنون
- ماهيت فرايند
فرهنگ مديريت، ممكن است كاربرد بنچ ماركينگ را محدود سازد. بعضي مديران بر اين عقيده‌اند كه فعاليت آنها متفاوت و منحصر بفرد است، حال اينكه بنچ ماركينگ، شيوه‌اي هنجاري يا تجويزي را براي مديريت اتخاذ مي‌كند. بسياري از بهترين اقدامات صنعتي، بين بخش‌هاي صنعتي و سازمان‌ها، قابل تعميم است.
از سوي ديگر، بنچ ماركينگ (براي سازمان‌هاي پيشرو) مانعي براي دستيابي به مزيت رقابتي است زيرا به جاي ايجاد و تقويت فرهنگ نوآوري، فرهنگ تقليد را ايجاد مي‌كند و اين يعني اقتباس به جاي انطباق و دستيابي به برابري به جاي دستيابي به برتري.

آيا دوران بنچ ماركينگ به پايان رسيده ؟
در سازمان‌هايي كه استراتژي پيشتازي را سرلوحه خود قرار داده‌اند، بنچ ماركينگ كمتر مورد تأكيد قرار مي‌گيرد، اما در اغلب سازمان‌ها، علاقه و فعاليت در اين زمينه بسيار است. مسلماً هر فني كه بر مشتريان و اصلاح عملكرد تأكيد دارد و استفاده از آن، امكان پيشرفت مهمي را در كارايي و اثربخشي فراهم مي‌سازد، حتي مدت‌ها پس از آن كه هيجانات شركتي فروكش كرد، همچنان مزاياي مهمي را ايجاد خواهد كرد. بنابراين، بسياري از سازمان‌ها به طوري گسترده از بنچ ماركينگ براي شناخت موقعيت نسبي و كارايي فرايندهاي خود استفاده مي‌كنند.

پانوشت:
1. Benchmarking
2. Spendolini 1992

منابع:
1. The Benchmarking Handbook, Bjorn Andersen.
2. Benchmarking workbook, U.S. Patent and Tradmark Office
3. Global Lagistics and Distribution Planning, Donald Waters


 ايجاد سازمان‌هاي يادگيرنده 
نويسنده : محمد حسين بادگيسو

اگر مي‌خواهيم در عصر شتاب كه همگان بر قطار سريع و سير تحول و پيشرفت نشسته‌اند، از ديگران جا نمانيم، همواره بايد كارتي اعتباري در اختيار داشته باشيم تا مسافر دائمي قطار باشيم. در اين عصر، تنها سازمان‌هاي پويا، باقي مي‌مانند زيرا دنياي امروز ديگر نمي‌تواند منتظر بماند تا سازمان‌هاي بروكراتيك و سنتي، بار و بنه بردارند و عصاكشان خود را برسانند. جايي كه آسمان مسخر زمين مي‌شود، چه جاي سازمان‌هاي سنتي است.
امروزه ديگر سازمان‌هاي بزرگ و پيچيده‌اي كه دهه‌هاي قبل به وجود آمده بودند، كارساز نيستند و حكم دايناسورهايي را دارند كه فاقد توان تطبيق خود با محيط بوده و محكوم به فنا شده‌اند. سازمان‌هاي بزرگ با ساختار سنتي، توان و انعطاف لازم براي همسويي با تغييرات محيط پيراموني (بويژه با توجه به مسائل جهاني شدن) را ندارند و براي بقاي خود ناچارند تغيير ساختار داده و يا خود را به ابزار نوين مجهز كنند.

پديداري سازمان‌هاي يادگيرنده
سرعت تغييرات صنعتي، اقتصادي و اجتماعي، تغييرات زيادي در فضاهاي سازماني ايجاد كرده است. نيازهاي روزافزون مشتريان و ارباب رجوع، شرايط نظريه‌ها و تغيير و تحول در محيط‌هاي سازماني از يك‌سو و تغيير در مدل‌هاي نياز و انگيزش كاركنان، باعث پيدايش نظريه يا مدل تازه‌اي به نام سازمان‌هاي يادگيرنده شده است.
پديده سازمان‌هاي يادگيرنده، با شروع دهه 1990 مطرح شد. از اين دهه به بعد، يادگيري به عنوان يك توانايي مبتني‌بر پيشرفت رشد و توانمندي رشد مطرح شده است. اين كه مزيت رقابتي چگونه ايجاد مي‌شود، به ويژگي‌هاي خاص هر سازمان بستگي دارد، اما مشخص اين است كه انسان و دانش، نقش تعيين كننده‌اي در اين مسير دارند.
سازمان‌هايي كه افراد آنها برخلاف كاركنان سازمان‌هاي سنتي، در برابر تغييرات مقاومت نشان نمي‌دهند بلكه همواره سعي دارند در حال تغيير و تحول باشند و محيط را با خود سازگار و همراه كنند، سازمان يادگيرنده‌اند. در اين سازمان‌ها يادگيري، امري حياتي است.

تعاريف و نظريه‌هايي در مورد سازمان‌هاي يادگيرنده
موضوع سازمان‌هاي يادگيرنده، از 20 سال قبل مطرح شده و هدف آن توانمندسازي مديران و كاركنان سازمان‌ها براي مقابله با محيط پرتلاطم تجاري و برتري رقابتي و پويايي سازمان است. مفهوم يادگيري سازماني، از لحاظ زماني قبل از سازمان يادگيرنده توسعه داده شده است. كار جدي محققين درخصوص يادگيري سازماني، زمينه‌ساز شكل‌گيري نظريه سازمان يادگيرنده شد. يادگيري سازماني، به‌طوري فزاينده در سازمان‌هاي علاقه‌مند به افزايش مزيت رقابتي، نوآوري و اثربخشي، مورد توجه قرار گرفته است. «آرجريس و شون هوتن» پژوهشگران اوليه در اين زمينه، يادگيري سازماني را به عنوان «كشف و اصلاح خطا» تعريف كرده‌اند.
يادگيري سازماني از نظر «فايول و ويلايلز»، فرايند بهبود اقدامات از طريق دانش و شناخت بهتر است. «راجسون» يادگيري سازماني را روشي مي‌داند كه سازمان‌ها آن را «ايجاد، تكميل و سازماندهي مي‌كنند تا دانش و جريان‌هاي عادي كار را در ارتباط با فعاليت‌ها و فرهنگ سازماني و نيز كارايي سازمان را از طريق بهبود در به كارگيري مهارت‌هاي گسترده نيروي كارشان، انطباق داده و توسعه بخشند» (Dodgson: 1993, 311)
نكته اساسي در تعاريف ارائه شده براي يادگيري سازماني اين است كه در ديدگاه‌هاي جديدتر، يادگيري سازماني مستقيماً در زمينه سازمان تعريف مي‌شود. دليل عمده اين امر، شكل‌گيري نظريه سازمان يادگيرنده در سال‌هاي اخير است. دقيقاً از اين مرحله به بعد، تعاريف مربوط به يادگيري سازماني و سازمان يادگيرنده، كاملاً به يكديگر مرتبط شدند.
به نظر راجسون، سازمان يادگيرنده سازماني است كه با ايجاد ساختارها و استراتژي‌ها به ارتقاي يادگيري سازماني كمك مي‌كند. به زعم گاروين، سازمان يادگيرنده «سازماني داراي توانايي ايجاد، كسب و انتقال دانش است و رفتار خودش را طوري تعديل مي‌كند كه منعكس كننده دانش و ديدگاه‌هاي جديد باشد» (Garvin, 1993, 80). «مايكل جي، ماركوارت» در كتاب ارزنده خود تحت عنوان «ساختن سازمان‌هاي يادگيرنده» تعريفي نسبتاً جامع ارائه كرده است». در تعريف سيستماتيك، يك سازمان يادگيرنده، سازماني است كه با قدرت و به صورت جمعي ياد مي‌گيرد و خود را دائماً به نحوي تغيير مي‌دهد كه بتواند با هدف موفقيت مجموعه سازماني به نحو بهتري اطلاعات را جمع‌آوري، مديريت و استفاده كند (Marguardt: 1995). «ماركوارت» پس از تعريف بالا، تفاوت دو عبارت «يادگيري سازماني» و «سازمان يادگيرنده» را به زيبايي مطرح مي‌كند: «در بحث از سازمان‌هاي يادگيرنده تمركز ما بر چيستي است و سيستم‌ها و ويژگي‌هاي سازمان‌هايي را مورد بررسي قرار مي‌دهيم كه به عنوان يك هويت جمعي، ياد مي‌گيرند و اقدام به توليد مي‌كنند. در حالي كه يادگيري سازماني به چگونگي وقوع يادگيري به معني مهارت‌ها و فرايندهاي ساخت و بهره‌گيري از دانش اشاره دارد.
در اين معني، يادگيري سازماني صرفاً بعد يا عنصري از سازمان يادگيرنده است. به طور كلي، تعاريف زير را در اختيار داريم:

الف- سازمان
مجموعه‌اي از سيستم‌هاي مختلف كه بر هم تأثيرگذار بوده و با يكديگر در تعامل هستند. به بياني ديگر، سازمان جايي است كه افراد آن با هم در تلاش بوده و داراي مسئوليت‌هايي معين هستند يا در واقع، كارهايشان با هم در ارتباط بوده و بر هم تأثيرگذار است.

ب- يادگيري
توانايي افزايش ظرفيت فرد براي انجام كاري كه واقعاً به دنبال آن است. به بياني ديگر، يادگيري يعني جست‌وجوي دسته جمعي درباره فرايندها و نتايج ذهني.

پ- سازمان يادگيرنده
گروهي از افراد كه با هم كار مي‌كنند تا به طور دسته‌جمعي، ظرفيت‌هاي خود را به منظور دستيابي به ايجاد نتايج مورد نظر، افزايش دهند. در واقع، سازمان يادگيرنده سازماني است كه تفكر آزاد در آن امكان پرورش داشته و خواسته‌هاي دسته جمعي در آن وجود دارد. اين سازمان جايي است كه انسان‌ها در آن به‌طور مداوم مي‌آموزند كه چگونه با هم بياموزند.

نظريه‌هاي سازمان‌هاي يادگيرنده
نظريه سازمان‌هاي يادگيرنده، اساساً با تكميل نظريه‌هاي مربوط به يادگيري و يادگيري سازماني شكل گرفته و به همين علت، محققين متعددي در شكل‌گيري آن نقش داشته‌اند. به اقرار تمامي صاحبنظران، نظريه‌پرداز اصلي سازمان يادگيرنده «پيتر ام.سنگه» از دانشگاه MIT بود. سنگه در 1990 مقاله‌اي تحت عنوان «كار جديد رهبر؛ ساختن سازمان‌هاي يادگيرنده» منتشر كرد. سپس در همان سال، كتاب «فرمان پنجم، هنر و مهارت سازمان يادگيرنده» را به رشته تحرير درآورد و در آن، نظريه خود را درخصوص سازمان يادگيرنده، به‌طور مبسوط شرح داد. به عقيده پيتر سنگه «انسان‌ها براي يادگيري طراحي شده‌اند، هيچ كس اعمال اساسي مورد نياز كودكان را به آنها نمي‌آموزد بلكه خود به كمك حس عميق كنجكاوي و آزمايش و خطا، راه رفتن و صحبت كردن را ياد مي‌گيرند. متأسفانه، سازمان‌هاي امروزي، غالباً مايل به «كنترل كردن» به جاي «يادگيري» هستند. اين سازمان‌ها، افراد را به خاطر كار كردن براي ديگران مورد تشويق قرار مي‌دهند نه به دليل بهره‌گيري از كنجكاوي طبيعي و انگيزه فطري يادگيري در وجودشان. افراد از زمان كودكي در اولين برخورد خود با سازماني به نام مدرسه، مي‌آموزند كه كار كردن آنها «يافتن پاسخ صحيح و اجتناب از خطا»ست و اين بازي در حوزه‌هاي متمادي عمر انسان‌ها و به هنگام كار براي سازمان‌هاي متفاوت، به صورت يكسان در جرياناست».
به عقيده پيتر سنگه، ايجاد سازمان يادگيرنده نه تنها مشكل نيست بلكه كاملاً مورد پذيرش تمامي افرادي است كه از حداقل آشنايي با آن برخوردارند. مانع اصلي در ايجاد سازمان يادگيرنده، مسئله رهبري است. افراد، فاقد درك واقعي از نوع مشاركتي هستند كه براي ساختن چنين سازماني لازم است. اين وظيفه رهبران سازمان‌هاست كه سازمان يادگيرنده را به صورت واقعي، عملي و فراگير به افراد معرفي كنند.
به عقيده سنگه، پيدايش مفهوم سازمان‌هاي يادگيرنده در برابر سازمان‌هاي قديمي و سنتي، گذار دستيابي به پويايي است و در جايي ديگر مي‌گويد، سازمان يادگيرنده سازماني است كه همواره ظرفيت‌هايش را براي آفرينش آينده خود توسعه مي‌بخشد. او معتقد است سازمان يادگيرنده مكاني است كه افراد در آن، مستمراً ظرفيت‌هاي يادگيري خود را توسعه مي‌دهند تا به نتايج دلخواه برسند. وي، سازمان يادگيرنده را الگويي زنده و جامع از يك آرمانشهر (مدينه فاضله) مي‌بيند كه افراد آن، اشتياق فراواني به يادگيري جمعي دارند و ياد مي‌گيرند كه چگونه با يكديگر تعامل بهتري داشته باشند.
به گفته «پدلر و همكاران» يك سازمان يادگيرنده داراي ويژگي‌هاي زير است:
1. حاكميت روحيه يادگيري بر سراسر سازمان كه اعضاي خود را به يادگيري و توسعه مهارت‌هايشان تشويق مي‌كند.
2. بسط فرهنگ يادگيري، شمار ذي‌نفعان بويژه مشتريان سازمان را به‌طوري فزاينده افزايش مي‌دهد.
3. برخورداري از واحد مديريت توسعه منابع انساني كه براساس راهبردي روشن، به كاركنان كمك مي‌كند تا شغلي مناسب را برگزيده و به تناسب آن ياد بگيرند.
«ديويد گروين» معتقد است سازمان‌هاي يادگيرنده از ويژگي‌هاي ذيل برخوردارند:
1. حل نظام‌مند مسائل
2. تجربه آموزي از رهيافت‌هاي تازه
3. يادگيري از تجربيات سازمان و رويدادهاي گذشته
4. يادگيري از تجربيات و بهترين اقدامات ديگران
5. توزيع مؤثر و وسيع دانش
«نويس و همكاران» مي‌گويند يكي از قابليت‌هاي سازمان يادگيرنده، تجديد مستمر ساختار سازماني و انجام اقدامات جديد و مؤثر براي سازگار شدن با تغييرات محيط پيرامون است.

مجموعه ويژگي‌هاي سازمان‌هاي يادگيرنده
سازمان‌هاي يادگيرنده، سازمان‌هايي هستند كه مي‌توانند نيازهاي محيطي را تشخيص داده و ابزار لازم براي هماهنگي خود با آنها را فراهم سازند.
در سازمان‌هاي يادگيرنده، كاركنان از تمام وقت خود استفاده مي‌كنند، به اهداف سازمان پايبندند، اهداف فردي را در راستاي اهداف سازمان قرار مي‌دهند، با علاقه كار مي‌كنند و از حداكثر توان خود استفاده مي‌كنند تا بهترين تصميم، اتخاذ و اجرا شود.
از ديگر ويژگي‌هاي سازمان‌هاي يادگيرنده، رواني جريان اطلاعات است. اين رواني، باعث افزايش دانش و رشد مديريت نيروي انساني در سازمان مي‌شود. با رشد دانش پرسنل، ميزان IQ سازمان‌ها افزايش يافته و بهره‌وري آنان ارتقا مي‌يابد. از سوي ديگر، در اين سازمان‌ها كاركنان به علت آموزش‌هاي مكرر و تفويض اختياري كه به آنها مي‌شود، با ايجاد تيم‌هاي متعدد و انجام بحث‌هاي گروهي، به ارتقاي اطلاعات و توانمندي خود مي‌پردازند. چنين روندي باعث مي‌شود تا فرهنگي بسيار قوي در سازمان حاكم شده و آرمان يا ديدگاه مشتركي ميان نيروي انساني و سازمان فراهم آيد. تحقق چنين امري، در سايه يك رهبري قوي سازماني ممكن است.
سازمان يادگيرنده، سازماني سيال و پوياست، با محيط خود تعاملي ناپايدار دارد و در هر لحظه از زمان به يك تعادل مي‌رسد. اين سازمان داراي يك منحني عمر با چندين نقطه عطف صعودي است. افراد اين سازمان، به خاطر تفكر، بحث‌هاي جمعي، كشف نظريات و افكار نو، تشويق مي‌شوند و كل سازمان داراي ظرفيت‌هاي لازم براي يادگيري، انطباق‌پذيري و تغيير است.
ذهن مديريت اين سازمان‌ها، پويا، انعطاف‌پذير، سيستمي و انطباقي است، منظور از ذهن انطباقي مديران اين است كه همه چيز را با هم مقايسه كرده، پي به تفاوت‌ها مي‌برند و علت اين تفاوت‌ها را جست‌وجو مي‌كنند. بنابراين، ويژگي‌هاي سازمان‌هاي يادگيرنده را مي‌توان به صورت ذيل خلاصه كرد:
1. وجود رهبران راهبردي و تحول آفرين
2. ايجاد فرصت‌هاي آموزشي گسترده براي رشد و پرورش كاركنان
3. سرمايه‌گذاري و تخصيص بودجه براي پرورش مغزهاي متفكر و مبتكر
4. انتقال و اجراي سريع يادگيري ديگر شركت‌ها به داخل سازمان
5. حمايت از ايده‌هاي خوب و موفق
6. استقرار نظام سنجش و ارزيابي
7. پرورش و ترويج تفكر استراتژيك مشاركتي، تعاملي و كار تيمي
8. توسعه فرهنگ چشم‌انداز مشترك بين همگان
9. توجه به خلاقيت و نوآوري
10. گرايش به شايسته سالاري
11. تقويت ارزش‌هاي خانوادگي نيروي كار
12. كوچك‌سازي و مناسب‌سازي نيروي كار
13. دسترسي همگان به اطلاعات
14. مكانيزه شدن مشاغل
15. تصحيح مقررات و قوانين
16. توسعه اتوماسيون
17. ساعت شناوري كار
18. مجازي شدن محيط‌هاي كاري
19. تخصصي شدن فعاليت‌ها
20. افزايش مديريت غيرمتمركز
21. تنوع محصولات
22. تحول ساختار سازماني

مقايسه سازمان‌هاي سنتي و سازمان‌هاي يادگيرنده و سير تكاملي آنها
سازمان‌هاي سنتي و سازمان‌هاي يادگيرنده را مي‌توان از پنج بعد با هم مقايسه كرد. تفاوت‌هاي اساسي آنها در جدول نشان داده شده است.

مقايسه سازمان‌هاي سنتي و سازمان‌هاي يادگيرنده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خلق سازمان يادگيرنده
سازمان‌هاي يادگيرنده، به طور اتفاقي و شانسي پديدار نمي‌شوند، زيرا تنها تلاش‌هاي سازمان يافته منجر به ايجاد آنها مي‌گردد. مدل ذيل، در برگيرنده راهبردهايي براي خلق سازمان يادگيرنده است:

1. شناخت هدف
اولين گام در ايجاد سازمان يادگيرنده، شناخت هدف است. هدف بينشي مشترك بين افراد سازمان است كه در تمامي سطوح نمايان مي‌شود و مديريت عالي سازمان، مسئول اطمينان از وجود و توسعه آن است. يكي از ويژگي‌هاي مهم هدف اين است كه افراد بخش‌هاي مختلف سازمان، در تعيين آن دخالت داشته و اهداف خود و سازمان را يكي بدانند. لذا هر چه درجه مشاركت افراد در هدف‌گذاري بيشتر باشد، بر ميزان وفاداري آنها نسبت به سازمان و در نتيجه، بر تلاش آنان تأثير مثبت خواهد داشت.

2. وجود رهبران انديشمند
وجود رهبران انديشمند در سازمان يادگيرنده، از اين جهت اهميت دارد كه سازمان بدون رهبر متعهد به يادگيري، هرگز موفق نخواهد بود. در سازمان‌هاي يادگيرنده، براي دستيابي به آنچه مورد توافق همگان است، به رهبري خردمند و تحول‌آفرين نياز است. مدير براي اينكه سازمان خود را به سازماني يادگيرنده تبديل كند، بايد دست به اقدامات ذيل بزند:
الف- طرح‌ريزي مجدد ساختار سازماني
مديريت، با گسترش سازمان در سطح افقي، ادغام دواير و استفاده فزاينده از گروه‌هاي متخصص، مي‌كوشد تا روابط متقابل و وابستگي بين افراد را تقويت كند.
ب- شكل‌دهي مجدد فرهنگ سازماني
مديريت، از طريق گفتار و كردار (استراتژي و رفتار) آهنگ حركت فرهنگ سازمان را تعيين مي‌كند. مدير بايد با عمل خود در زمينه‌هاي خطرپذيري و ارج نهادن به اقداماتي كه حتي ممكن است به شكست بينجامد، گفتار خود را تعيين مي‌كند. اين يعني پاداش دادن به افرادي كه دست به كاري مي‌زنند، اما موفق نمي‌شوند.
پ- تدوين استراتژي
مدير بايد تعهد خود به ايجاد تغيير، نوآوري و اصلاحات دائمي را آشكارا اعلام كند.

سير تكاملي سازمان‌هاي يادگيرنده

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

3. وجود كاركنان يادگيرنده و خلاق
شرط لازم براي خلق سازمان‌هاي يادگيرنده، كاركنان و مديران يادگيرنده است. در سازمان‌هاي يادگيرنده، افراد بايد به توانايي‌هاي خود وقوف كامل داشته و آنها را توسعه و بهبود بخشند. هرگاه فردي توانايي‌هاي خود را شناخت و آن را در مسير توسعه و بهبود قرار داد، به صورت دائم فراگير و خلاق مي‌شود. انسان رشد يافته و خلاق، فراتر از انسان ماهر و دانش آموخته است. انسان يادگيرنده خلاق، روح سازمان يادگيرنده است. اين افراد، محيط متحول را مي‌شناسند و از تغييرات مستمر آن به نفع اهداف سازمان بهره مي‌گيرند. بنابراين، رشد اعضا و تعالي سازمان و نيل به اهداف آن را به همراه دارد. بدون اعضاي شايسته، سازماني پيشرفته و پيشتاز به وجود نخواهد آمد.

4. تفويض اختيار به كاركنان و آموزش آنها
در سازمان‌هاي يادگيرنده، اختيارات زيادي به افراد واگذار مي‌شود. به آنها احترام گذاشته مي‌شود و اعتماد كاملي به آنها وجود دارد. اين سازمان‌ها سرمايه‌گذاري سنگيني در زمينه آموزش مي‌كنند. آموزش كاركنان براي درك نوع فعاليت‌ها و تفويض اختيار به آنها درخصوص تصميم‌گيري، باعث مي‌شود تا افراد سازمان احساس نوعي مالكيت كنند و از كار كردن در سازمان بر خود ببالند.

5. مشاركت كامل در اطلاعات
هر شخص، آزادي عمل دارد تا با ديگر افراد سازمان، به تبادل اطلاعات بپردازد. مديران، بر اين باورند كه تبادل اطلاعات به ميزان بسيار زياد، بهتر از ارتباطات محدود است. كاركنان مي‌توانند با توجه به نيازهاي خود، اطلاعات لازم را به سادگي دريافت كنند.

6. برخورداري از الگويي پوينده
سازمان يادگيرنده بايد به ساز و كارهايي مجهز باشد تا الگوهاي ذهني خود را نسبت به مسائل شناسايي كرده و آنها را دائماً مورد ارزيابي و سنجش قرار دهد. يكي از دلايل شكست سازمان‌ها، عدم سازگاري الگوي ذهني آنها با واقعيات محيطي است.
الگوي ذهني سازمان، نحوه نگرش و جهان‌بيني سازمان است. اين الگو چگونگي برخورد سازمان با مسائل را مشخص مي‌كند و توفيق يا شكست سازمان را در آينده رقم مي‌زند. لذا، سازمان‌ها براي موفقيت بايد الگوهاي ذهني واقع‌بينانه‌اي داشته باشند تا پويايي و انعطاف‌شان همواره حفظ شود.

8 . به‌كارگيري علم و تجربه
در سازمان‌هاي يادگيرنده، يكي از موارد لازم براي يادگيري علم و تجربه است. از تجربه در به‌كارگيري يافته‌هاي گذشته استفاده مي‌شود. در اين نوع سازمان‌ها، افراد بايد به كمك دانش و تخصص خود، گزينه‌هاي موفق را براي آينده برآورد كرده و با بهره‌گيري از تجربه، به تصميمي منطقي و خردمندانه برسند.

پنج فرمان سازمان‌هاي يادگيرنده
1. چشم‌انداز مشترك1
رهبران سازمان‌ها بايد بتوانند با كاركنان خود به چشم‌اندازي مشترك در مورد آينده سازمان و چگونگي فعاليت‌ها دست يابند.
2. تفكر سيستمي2
در تفكر سيستمي، همه اصول اساسي سازمان با هم تركيب و در قالب مجموعه‌اي واحد از تئوري و عمل، مطرح مي‌شود.
3. تسلط و مهارت شخصي3
به معناي مهارت و شفاف‌سازي مسائل با تكيه بر اطلاعات و دانش و نيز تعميق مداوم بينش فردي است.
4. يادگيري تيمي4
هم فكري و كسب مهارت در گفت‌وگو و مباحثه و اخذ تصميم با نظر نهايي گروه
5. مدل‌هاي ذهني5
توانايي كشف تصاوير دروني از جهان بيرون، به منظور بررسي و تحليل آنها و ابراز آن تصاوير براي تأثيرگذاري بر ديگران


پانوشت‌ها:
1. Shared Viston
2. Thinking Systems
3. Personal Mastery
4. Learning Teams
5. Mental Models

منابع:
1. پيتر سنگه، پنجمين فرمان، ترجمه حافظ كمالي هدايت و محمد روشن، سازمان مديريت صنعتي، 1377.
2. سازمان‌هاي يادگيرنده و نقش آنها در ارتقاي كيفيت، صديقه صاثميان، مجله مديريت، شماره 92-91، سال 1383.
3. ايجاد يك سازمان يادگيرنده، احمد عسگري، مجله مديريت، شماره 92-91، سال 1383.
4. خلق سازمان‌هاي يادگيرنده (منبع: Modern Management Journal)، مهرداد جهان‌ديده كاظم‌پور، مجله تبدير، شماره 125، شهريور ماه 81.
5. پنج فرمان سازمان‌هاي يادگيرنده، گزارش‌هاي داخلي، مجله تدبير، شماره 111، ارديبهشت ماه 80.
6 . سازمان‌هاي يادگيرنده، ضرورتي براي تحول و توسعه، گزارش‌هاي داخلي- مريم خليلي عراقي- مجله تدبير، شماره 137، مهر ماه 82.
7 . مديريت عمومي، مهدي الواني، تهران، نشر ني، 1368.
8 . رفتار سازماني، رابينز استيفن‌پي، ترجمه علي پارساييان و محمد اعرابي، تهران دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1378.


 مديريت عملكرد با تأكيد بر ارزيابي منابع انساني 
نويسنده : سوسن اصغرپور

سازمان‌ها، براي حفظ بقاي خود و پيشرفت در دنياي رقابتي، به بهبود مستمر عملكرد خود نياز دارند. منابع انساني سرمايه‌هاي بنيادي سازمان‌ها و منشاء هر گونه تحول و نوآوري در آنها تلقي مي‌شوند. انسان موجودي است تغيير پذير با تحولات و توانايي‌هاي بالقوه بي‌شمار. اين توانايي‌ها بايد ارزيابي و تحت شرايط تعليم و تربيتي مطلوب از قوه به فعل در آيند.
از ديدگاه سازماني ارزيابي عملكرد كاركنان، وظيفه‌اي ضروري و انكارناپذير در زمينه سنجش پيشرفت افراد در مسير نيل به اهداف و ماموريت‌هاي سازماني است. ارزيابي عملكرد، موجب آگاهي و بازخورد شده و نقاط قوت و ضعف عملكرد و موقعيت سازمان در محيط پرتلاطم و پر از تغييرات محيطي را تعيين خواهد كرد.
اصلاح عملكرد فردي و سازماني، كليد موفقيت در رقابت است.
ارزشيابي عملكرد فرد و سازمان، به مديران كمك مي‌كند تا ميزان تحقق اهداف استراتژيك سازمان را كنترل كنند. مديران براي آگاهي در مورد ميزان تحقق اهداف سازمان، لازم است با تمام كاركنان در ارتباط باشند. اين امر، مستلزم آن است كه مشاغل را بدرستي طراحي كرده، افراد مناسب و آموزش ديده را براي تصدي سمت‌هاي سازماني برگزينند و براي دستيابي به اهداف استراتژيك سازمان به آنها پاداش مناسب دهند و انگيزش لازم را ايجاد كنند. مديريت عملكرد، رفتار فردي و سازماني را سامان داده و عملكرد افراد را در سطوح پايين تا بالاي سازمان بهبود مي‌بخشد. يافته‌هاي پژوهشي نشان مي‌دهند سازمان‌هايي كه از مديريت عملكرد برخوردارند، داراي سود بيشتر، گردش مالي بهتر، بهره‌وري بيشتر، عملكرد مالي بهتر و درامد بيشتر هستند.
در سال‌هاي اخير، سازمان‌ها توجه بيشتر به كاركنان و اعضاي خود را آغاز كرده و روش‌هاي بهسازي محيط كار و تشويق كاركنان را جست‌وجو مي‌كنند. اين توجه از آنجا ناشي مي‌شود كه «انسان ارزنده‌ترين سرمايه هوشمند» سازمان به شمار مي‌رود. سازمان‌هايي كه سرمايه هوشمند خود را از دست مي‌دهند، شانس اندكي براي بقا دارند. براي ارج نهادن به اين سرمايه عظيم، به مديريت عملكرد و بويژه نظام ارزيابي عملكرد نياز داريم.
مديريت عملكرد، به منظور آگاهي از مهارت‌ها، توانايي‌ها، دانش و رفتار كاركنان پيوندي استراتژيك از طريق ارزيابي و مميزي آنان فراهم مي‌سازد. به اين ترتيب، مديريت ارشد در مورد چگونگي تأمين نيازهاي كنوني و آتي سازمان خود آگاهي مي‌يابد و نسبت به همسويي رفتار كاركنان در راستاي تحقق اهداف، بازخورد مناسب مي‌گيرد و در مي‌يابد كه آيا افراد، الزامات دستيابي به اهداف سازماني را رعايت مي‌كنند؟ آيا افراد از اينكه در تحقق اهداف سهيمند، احساس رضايت مي‌كنند؟ آيا سازمان، رفتارهاي مورد نياز براي تحقق اهداف استراتژيك و پيشرفت را شناسايي، تشويق و ترغيب مي‌كند؟ و آيا سازمان فرهنگ سازماني مطلوبي را تقويت مي‌كند؟

مديريت عملكرد
تقريباً هر سازماني داراي نوعي سيستم مديريت عملكرد است كه از آن انتظار مي‌رود اهدافي مهم را در زمينه مديريت سرمايه انساني براورده سازد. اين اهداف عبارتند از: برانگيختن افراد در جهت عملكرد مطلوب، كمك به افراد در جهت گسترش مهارت‌هايشان، ايجاد فرهنگ عملكرد، تعيين اينكه چه كسي مستحق ارتقاست، تصميم‌گيري درباره افرادي كه عملكردي ضعيف دارند و كمك به اجراي استراتژي‌هاي كسب و كار (رحماني، 1384).
عملكرد هر سازماني، تابع عملكرد منابع انساني آن سازمان و تعامل آنها با منابع، امكانات و تكنولوژي موجود در سازمان است. از سوي ديگر عملكرد منابع انساني، تابع انگيزش و توانايي آنهاست. توانايي منابع انساني خود تابع دانش شغلي و مهارت در كاربرد دانش مذكور در انجام وظايف و فعاليت‌هاي شغلي است. انگيزش منابع انساني، تابع نگرش آنها و شرايط و موقعيتي است كه در آن كار مي‌كنند. مديريت عملكرد، فرايندي است كه اين توابع از طريق آن در سازمان به‌كار گرفته مي‌شوند. به بياني ديگر، مديريت عملكرد مجموعه‌اي به هم پيوسته از سياست‌ها و اقداماتي است كه از طريق تمركز بر عملكرد فردي، موجب دستيابي به اهداف مي‌شود.
تحقيقات موجود، نمايانگر اين واقعيت است كه بين انجام وظايف و مسئوليت‌هاي اجتماعي يك سازمان از يك‌سو و عملكرد واحد مديريت منابع انساني آن از سوي ديگر، رابط‌هايي بسيار نيرومند وجود دارد (fa.Wikipedia.org).
عناصر اصلي مديريت عملكرد عبارتند از:
1. ايجاد چشم‌اندازي مشترك از اهداف استراتژيك سازمان
2. تعيين اهداف عملكردي (ناشي از اهداف استراتژيك سازمان) براي هر يك از افراد و گروه‌ها به منظور حصول اطمينان نسبت به همسويي عملكرد افراد در راستاي نيازهاي سازمان
3. استفاده از فرايند رسمي بررسي و ارزشيابي ميزان موفقيت گروه‌ها و افراد در تحقق اهداف
4. پيوند دادن ارزشيابي عملكرد و توسعه كاركنان، پاداش‌دهي و ايجاد انگيزه و تقويت رفتار مطلوب. اين عناصر بين اهداف استراتژيك سازمان و عملكرد كاركنان، توسعه سازماني، پاداش‌ها و نتايج سازماني پيوند برقرار مي‌كند.
همان‌گونه كه از نمودار 1 استنباط مي‌شود، مديريت عملكرد از طريق رعايت اين چرخه، باعث پرورش مستمر منابع انساني سازمان مي‌شود (ميرسپاسي، 1383 ص 224).

ارزيابي عملكرد
اين شيوه، عبارت است از سنجش سيستماتيك و منظم كار افراد در ارتباط با نحوه انجام وظيفه آنها در مشاغل محوله و تعيين پتانسيل موجود در آنها به منظور رشد و بهبود (ميرسپاسي، 1383 ص 223).
ارزيابي عملكرد، معياري است براي سنجش اثربخشي سازمان. اگر عملكرد فرد اصلاح شود، پر واضح است كه عملكرد سازمان نيز بهبود خواهد يافت. ارزيابي عملكرد، فعاليتي اساسي و مستمر مديريتي است. به همين دليل است كه مديران دائماً رفتار كاركنان‌شان را مورد مطالعه قرار داده و در مورد آنها قضاوت مي‌كنند. فرايند ارزيابي، به صورت رسمي و غيررسمي انجام مي‌شود و تأثيري مستقيم بر افزايش حقوق، ارتقا و ترفيع، انفصال، انتقال و آموزش دارد.
به منظور آگاهي از نتايج عملكرد منابع انساني و ميزان كارايي آنان، ضروري است كه منابع انساني موجود در سازمان مورد ارزيابي قرار گيرند. از اين طريق، با شناخت نقاط قوت و ضعف منابع انساني، اقدامات بهسازي و بالندگي نيروي انساني به منظور دستيابي به اهداف سازماني صورت مي‌پذيرد.
كيفيت عملكرد سازمان‌هايي كه در زمينه رفع نيازهاي اجتماعي فعاليت مي‌كنند، در جامعه مورد ارزيابي مستمر قرار مي‌گيرد و ادامه فعاليت و بقاي اين سازمان‌ها، منوط به ارزيابي مثبت جامعه از عملكرد آنان است. از سوي ديگر، ادامه فعاليت و بقاي هر سازمان، دستيابي به اهداف است. هر دو مورد ياد شده مرهون كارامدي و شايستگي منابع انساني شاغل در سازمان بوده و ضروري است كه نحوه انجام كار توسط افراد و عملكرد آنان مورد ارزيابي قرار گيرد و ضمن مقايسه با استانداردها و معيارهاي قابل قبول، بازخورد مناسبي به فرد داده شود (حبيب‌اله دعائي، 1384، ص 203).
صرفنظر از اهميت مديريت عملكرد، اكثر سازمان‌ها داراي هيچ نوع روش سيستماتيك براي ارزيابي يا استفاده از سيستمي كه با فرهنگ سازماني و اهداف استراتژيك سازمان همخواني داشته باشد، نيستند.
مديران منابع انساني، در طراحي و پياده‌سازي سيستم‌هاي ارزيابي و ارائه آموزش‌هاي آشنايي مديران و كاركنان با اهميت و كاربرد ارزيابي عملكرد در توسعه منابع انساني، بهبود عملكرد و دستيابي به اهداف استراتژي سازمان، نقشي چالش برانگيز و حساس دارند. البته پذيرش اين واقعيت كه ارزيابي كاركنان جزء وظايف اساسي و خطير مديران است، از سوي آنان كاري دشوار تلقي مي‌شود.
مدير يا رهبر در اجراي چنين نقشي، با زيردستان خود ارتباط برقرار كرده و همچون گذشته، خود را به عنوان قاضي يا دادستان به آنها تحميل نمي‌كند. فراتر اينكه، فرد تشويق و ترغيب مي‌شود براي برنامه‌ريزي و ارزيابي نقشي كه خود در راه تأمين هدف‌هاي سازماني ايفا مي‌كند، مسئوليت‌هاي بيشتري را برعهده بگيرد كه در نتيجه، به فرصت‌هاي مناسبي دست مي‌يابد تا بتواند نيازهاي خود شكوفايي خويش را ارضا كند. (پارسائيان، 1380، ص 338).

مقاصد و اهداف اساسي ارزيابي عملكرد
هدف اساسي ارزيابي عملكرد، ارائه اطلاعات صحيح و دقيق درباره عملكرد شغلي اعضاي سازمان است. اين اطلاعات هر چه دقيق‌تر و مؤثرتر باشند، ارزش بالقوه آنها براي سازمان بيشتر است. هدف ارزيابي عملكرد، شناسايي ميزان اثربخشي و كارامدي كاركنان سازمان از طريق ايجاد و توسعه اطلاعات حياتي منابع انساني است.
ارزيابي عملكرد، نه تنها اطلاعاتي معتبر و صحيح را در اختيار مديران قرار مي‌دهد بلكه اطلاعات مناسبي را در اختيار كاركنان نيز قرار مي‌دهد، آنان را نسبت به عملكرد و رفتارهاي شغلي خود آگاه مي‌سازد و باعث مي‌شود تا به نقاط قوت و ضعف عملكرد خود پي ببرند. اين اطلاعات، پايه مناسبي براي اصلاح و بهبود رفتارهاي شغلي و رشد و پرورش شخصيت كاركنان خواهد بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار 1: چرخه مديريت عملكرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار 2: پيوند استراتژيك اهداف و عملكرد سازماني با اهداف و عملكرد فردي

هدف اساسي نظام ارزيابي، تعيين و تعريف شكاف‌هاي ارزيابي است. اين شكاف، زماني پديد مي‌آيد كه عملكرد در حد استانداردهاي تعيين شده نباشد. هدف اساسي نظام بازخوردي، آگاهي دادن به كاركنان در مورد كيفيت عملكرد و مسائل شغلي آنهاست.
يكي از دلايل شكست سازمان‌ها، عدم رعايت اصل مسئوليت‌پذيري و پاسخگويي است. اين بي‌توجهي در جايي رخ مي‌دهد كه كاركنان، وظايف و مسئوليت‌هاي مشخصي داشته باشند، اما در برابر آنها پاسخگو نباشند. عدم پاسخگويي باعث مي‌شود كه افراد، نقص كار خود را به ديگري نسبت دهند.
گرچه بقاي سلامت سازمان و ايجاد ميل و رغبت به كار در كاركنان، در گرو وجود سيستم صحيح ارزيابي نيروي انساني است، اما به‌طور كلي مي‌توان اهم اهداف آن را به شرح ذيل بيان كرد:
1. تعيين بازدهي كار يا بهره‌وري
عبارت است از قدرت توليد و يا مقدار توليد يك شخص يا يك كارگر در يك واحد زماني، به بياني ديگر مي‌توان گفت: بهره‌وري عبارت است از ميزان و قدرت توليد يك واحد توليدي و يا نسبت ميان مقدار معيني محصول و مقدار معيني از يك يا چند عامل توليد.
2. تعيين كارايي
عبارت است از نسبت كار انجام شده يا انرژي مصرف شده به منابع مصروفه و يا نسبت مقدار توليد شده به مقدار عواملي كه به كار گرفته شده‌اند.
3. تعيين كارامدي
عبارت است از ميزان موفقيت در تحقق اهداف و يا انجام مأموريت‌ها.
4. طبقه‌بندي عادلانه كاركنان
عبارت است از دست‌يابي به وضعيت استعداد و توان نيروي انساني موجود و سوق دادن استعدادهاي نهفته به سمت اهداف مطلوب سازمان و نيز به كارگيري اين اطلاعات در انتصابات و ترفيعات آتي و براورد نيازهاي آموزشي كاركنان و تعيين طبقه‌بندي عادلانه كاركنان در گروه‌هاي مختلف شغلي (حبيب‌اله دعائي 1374 ص203).
ويژگي‌هاي برنامه پويايي ارزيابي عملكرد عبارتند از:
1. بيان اهداف
2. بازخورد عملكرد
3. اصلاح عملكرد
هدف‌گذاري مؤثر، يكي از الزامات اساسي برنامه ارزيابي عملكرد بوده و مبنايي براي اندازه‌گيري عملكرد و دريافت بازخورد است. هدف‌گذاري يكي از ضرورت‌هاي مطلق براي بازخورد عملكرد است. بازخورد نيز براي هدف‌گذاري كيفي برنامه‌ها، ضروري است زيرا به كاركنان اجازه مي‌دهد تا نسبت به چگونگي انجام امور آگاهي يابند، نقاط قوت و ضعف عملكردي خود را باز شناسند. همچنين به آنها كمك مي‌كند تا هدف‌هاي درستي تعيين كنند. هدف‌گذاري مؤثر برنامه‌ها مي‌تواند ابزار قدرتمندي براي افزايش انگيزه كاركنان و عملكرد آنان باشد (ريموند استون، 1998).

محاسن اعمال مديريت عملكرد
با توجه به اينكه هدف از ارزيابي، اعطاي پاداش و جزاي خوب به كسي است كه وظايف خود را به نحو احسن انجام مي‌دهد و يا تذكر و تنبيه فردي است كه كار را به‌طور كامل انجام نمي‌دهد و يا نسبت به انجام صحيح وظايف خود بي‌اعتناست، بي‌شك اين كار فوايد متعددي را براي سازمان به ارمغان مي‌آورد كه اهم آنها عبارتند از (حبيب‌اله دعائي، 1374، ص206):
1. تشخيص كمبودها، براورد نيازهاي آموزش و پرورش
2. به وجود آمدن مبنايي منطقي و عادلانه براي تشخيص ميزان شايستگي كاركنان
3. ايجاد مباني و معيارهايي صحيح براي برنامه‌ريزي جابجايي‌هاي افقي و عمودي كاركنان به منظور تطبيق هر چه بهتر شرايط فكري، روحي و جسمي آنان با مشاغل‌شان
4. ايجاد نظام ترفيع معقول و مبتني‌بر شايستگي و نيازهاي آينده سازمان‌ها
5. ايجاد زمينه براي تعالي و پيشرفت كاركنان
6. كاهش نارضايتي و شكايت ناشي از تبعيض و اعمال نظرهاي مغرضانه
7. برقراري روش صحيح در امر واگذاري مزايا و امتيازات
8. كمك به تعيين معيار و ضوابط بركناري كاركنان از خدمت
9. علاقه‌مند كردن كاركنان ساعي به كار از طريق ايجاد نظام و تشويق و تنبيه منطقي
10. به وجود آوردن امكان تعيين اعتبار و دقت آزمون‌هاي استخدامي (ميرسپاسي، 1383، ص225).
دستيابي به هدف‌ها، منافع و فوايد ارزيابي كاركنان، مستلزم داشتن طرح و برنامه ارزيابي است. طرحي كه بتواند اطلاعات درستي به دست دهد، مبناي سالمي براي تصميمات مديريت سازمان درباره حقوق، پاداش‌ها، ترفيعات و نظاير آن عرضه كند، نقاط قوت و ضعف كاركنان را آشكار سازد و فرايند انگيزش و بهسازي كاركنان را تسهيل بخشد.

چرا نيازمند ارزيابي عملكرد هستيم؟
ارزشيابي كاركنان و بررسي رفتارها و قابليت‌هاي آنها يكي از وظايف اصلي مديران است. با آگاه‌سازي كاركنان از عملكرد خود، زمينه پرورش آنان فراهم خواهد شد و آگاهانه در زمينه جايگزين‌سازي رفتارهاي مناسب، حذف رفتارهاي منفي و غيراثربخش تلاش خواهند كرد. اين امر نه تنها كارايي كاركنان را ارتقا خواهد داد بلكه موجب اثربخشي سازمان نيز خواهد شد.

فنون و روش‌هاي ارزيابي
روش‌هاي متفاوتي براي ارزشيابي كاركنان وجود دارد. ساخت و استفاده از برخي فنون، ساده و برخي ديگر دشوار بوده و مستلزم تلاش بيشتر و شركت در برنامه‌هاي آموزشي توجيهي درازمدت است.
انواع فنون ارزيابي عبارتند از:
1. مقياس درجه‌بندي، شامل درجه‌بندي خطي، مقياس درجه‌بندي ترسيمي موزون و مقياس درجه‌بندي ثابت رفتاري
2 . روش‌هاي رتبه‌بندي، شامل ترتيب مستقيم و متناوب
3 . فهرست وارسي، شامل فهرست وارسي پايه، موزون و انتخاب اجباري
4 . روش توزيع درصدي در رتبه‌بندي كاركنان يا توزيع اجباري و تشريحي اجباري
5 . روش مقايسه كاركنان با يكديگر
6 . روش مبتني بر رتبه‌بندي رفتاري و مشاهده رفتار
7 . روش رويدادهاي غيرمنتظره
8 . مديريت برمبناي هدف (سيد جوادين، 1381).

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار 3: اهميت هدف‌گذاري در اصلاح عملكرد


جمع‌بندي روش‌هاي ارزيابي عملكرد
پرسش اصلي اين است كه سازمان ما از كدام روش براي ارزيابي عملكرد كاركنان خود استفاده كند. توصيه اغلب صاحبنظران در پاسخ به اين پرسش، استفاده آگاهانه از يك روش، هماهنگ با شرايط و ويژگي‌هاي سازمان است. اين روش، حاصل تركيبي سنجيده از روش‌هاي ياد شده است. اطلاعات لازم به منظور طراحي اين روش را بايد از طريق كارشناسان مختلف درون و بيرون از سازمان كسب كرد. در اين فرايند، تعيين سهم منابع ارزيابي عملكرد و نيز سهم هر يك از روش‌ها در روش تلفيقي، حائز اهميت است (www.moshaco.com).

چه كساني ارزيابي مي‌كنند؟
پس از مشخص شدن معيارها و ابزار ارزيابي، بايد ارزيابي كنندگان را انتخاب كرد.
در اكثر سازمان‌ها، ارزيابي توسط مديريت يا سرپرست مستقيم انجام مي‌شود. البته ممكن است ارزيابي توسط خود فرد يا كميته‌اي خاص و يا همكاران و زيردستان وي نيز صورت پذيرد.

1. ارزيابي توسط سرپرست يا مدير بويژه سرپرستان مياني
در بسياري از سازمان‌ها، فرايند ارزيابي عملكرد توسط سرپرستان بلافصل به كار مي‌رود. با توجه به رابطه تنگاتنگ كاري بين سرپرستان و كاركنان و همچنين درجه مهارت و تخصص، ديد سرپرست نسبت به افراد تحت سرپرستي خويش، منبع خوبي براي ارزيابي است. سرپرستان بلافصل، نيازهاي شغلي واحدهاي كاري خود را مي‌شناسند و با شناختي كه از استعدادها و قابليت‌هاي افراد دارند، دقيقاً مي‌دانند چه كسي مناسب چه شغلي است و نقاط قوت و ضعف او را مي‌شناسند.

2. خود ارزيابي
افراد اگر از وظايف خود، معيارها و استانداردهاي كاري، انتظارات سرپرست و هدف‌هاي سازماني آگاهي داشته باشند، تا حد زيادي مي‌توان گفت كه داراي بهترين موقعيت براي ارزيابي عملكرد خود هستند. خود ارزيابي، مستلزم اين است كه افراد، خودشان را براساس ويژگي‌ها و قابليت‌هايي كه دارند، درجه‌بندي كرده و در مورد عملكرد خويش اظهارنظر كنند. اين اظهارنظرها گاه اغراق‌آميز خواهد بود.

3. ارزيابي توسط همرديفان
ارزيابي توسط همكاران هم‌درجه، بندرت در سازمان‌ها انجام مي‌گيرد، ولي از معتبرترين منابع اطلاعاتي در ارزيابي است. همرديفان، همچون سرپرستان، با نيازمندي‌هاي شغل فرد مورد ارزيابي آشنا هستند، فرصت زيادي براي مشاهده رفتارهاي شغلي همكاران خود دارند و مي‌توانند نقش ارزيابي‌كننده را بخوبي ايفا كنند.
ارزيابي همرديفان در صورتي قابل اعتماد است كه كار گروهي در دوره‌اي بلند مدت صورت گيرد و وظايف محوله، نياز به كنش و واكنش نسبي افراد داشته باشد (حبيب‌اله دعايي، 1374، ص206).

معايب ارزيابي توسط همكاران يا همرديفان
- رقابت بين همرديفان براي به دست آوردن امتيازات و پاداش‌ها، مانع از ارزيابي درست و بحق توسط همكاران هم‌درجه مي‌شود.
- همرديفان تمايل دارند، همكار خود را در سطحي پايين‌تر درجه‌بندي كنند.
- همرديفان، تمايلي به ارزيابي همكار خود ندارند.
- همرديفان، از آموزش لازم و دانش ضروري براي ارزيابي و درجه‌بندي رفتار همكاران خود برخوردار نيستند.

4. ارزيابي توسط زيردستان
اين نوع ارزيابي در سازمان‌هاي داراي نظام كيفيت فراگير به كار مي‌رود زيرا آنها هميشه در پي بهبود مستمر هستند. از اين منبع براي ارزيابي عملكرد مدير استفاده مي‌كنند، چون زيردستان، اهرم مناسبي براي ارزيابي مهارت رهبري مديران سازمان خود هستند (ريموند استون، 1998).
مهم‏ترين مزيت ارزيابي زيردستان، توانايي آنها براي شناخت مهارت‌هاي ايجاد ارتباط توسط سرپرستان، تمايلات عمومي موجود در كاركنان و توان تأمين منابع مورد نياز است. يكي از معايب اين روش، آن است كه بسياري از كاركنان، اين نوع ارزيابي را فرصتي براي كسب امتياز و برخي نيز فرصتي براي جبران بي‌عدالتي‌هاي گذشته مي‌دانند. در مجموع، اكثر كاركنان ارزيابي از سرپرستان خود را براساس قدرت و اقتدار سازماني وي انجام مي‌دهند نه كاركرد واقعي او (سيد جوادين، 1381، ص539).

5. كميته ارزشيابي
براي كاهش برخي پيش‌داوري‌ها و يك جانبه نگري‌هاي ممكن در ارزشيابي انفرادي، كميته‌هاي ارزشيابي براي درجه‌بندي عملكرد افراد تشكيل مي‌شوند. اين كميته، متشكل از مديران و سرپرستاني است كه در مورد كاركناني كه با آنها كار مي‌كنند، نظر مي‌دهند. اين روش منبع مناسبي براي ارزيابي كاركنان خواهد بود.
اعضاي كميته، رفتارهاي گوناگون فرد را مشاهده و ارزيابي مي‌كنند. از عيب‌هاي اين روش، وقت‌گير بودن و كاهش نقش سرپرست مستقيم فرد است. كاربرد اين روش مستلزم همكاري و ارتباط نزديك سرپرستاني است كه با رفتار كارمند يا كارگر آشنا هستند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار 4: نتايج حاصل از ارزشيباي عملكرد

محدوديت‌هاي ارزيابي عملكرد
به‌رغم دستورالعمل‌ها و آيين‌نامه‌هاي گوناگون درخصوص نظام‌هاي ارزيابي مدون براي سنجش عملكرد مديران و كاركنان در كشورمان، برنامه‌هاي ارزيابي بدرستي اجرا نمي‌شوند. در واقع وجود پاره‌اي عوامل مداخله‌گر زمينه‌ساز عدم موفقيت كامل اين برنامه‌ها در سازمان‌ها شده است. عمده‌ترين محدوديت‌ها و موانع اجراي موفقيت‌آميز برنامه‌هاي ارزيابي عملكرد عبارتند از:
1. ترس از درگيري با كاركنان: برخي از مديران گمان مي‌كنند در صورت داشتن صراحت لهجه و بيان نقطه ضعف يا نتيجه ارزيابي و نيز دادن امتياز پايين به افراد، مجبور به درگيري با آنها هستند. يا اگر نتايج كاملاً مثبت نباشد، از روبه‌رو شدن با كارمند يا ديدن واكنش‌هاي ناخوشايند او وحشت دارند.
2. شرايط اقتصادي: شرايط سخت اقتصادي، معمولاً اين تصور را در افراد ايجاد مي‌كند كه حقوق پرداختي به كاركنان، متناسب با ارزش كار آنها نيست، چه رسد به اينكه قسمتي از آن توسط نظام ارزيابي دستخوش تغيير شود.
3 . نگرش جامعه: اگر اين تصور در كل جامعه وجود داشته باشد كه شايستگي مبناي پيشرفت نيست، اين گمان گسترش خواهد يافت كه اجراي نظام ارزيابي در يك سازمان، كاري بيهوده است.
4 . خطاي انساني: ارزيابي كنندگان، هر قدر بخواهند كار ارزيابي خود را با دقت انجام دهند، باز هم ممكن است دچار خطاهايي شوند كه عبارتند از:
خطاي هاله‌اي: ارزيابي كننده تمام ويژگي‌هاي مود سنجش را با توجه به نوعي ويژگي مثبت يا منفي ارزيابي مي‌كند.
خطاي سختگيري: ارزيابي‌كننده، عملكرد كارمند خوب را متوسط ارزيابي مي‌كند.
خطاي سهل‌گيري: عملكرد كارمند متوسط را خوب و كارمند ضعيف را متوسط ارزيابي مي‌كند.
خطاي تمايل به مركز: همه نمرات كاركنان، نزديك به نقطه مياني است.
خطاي تأخر: ارزيابي كننده، نمره كارمند را براساس عملكرد ماه يا هفته‌ها يا آخر دوره ارزيابي، تعيين مي‌كند.
5 . وقت‌گير بودن: برخي مديران تصور مي‌كنند كه طرح‌هاي ارزيابي، وقت آنان را مي‌گيرد. در حالي كه شواهد نشان مي‌دهد كه حتي اگر يك فرم ارزيابي تك صفحه‌اي در اختيار آنان قرار گيرد، از تكميل آن امتناع مي‌ورزند.
6 . اعتقاد غلط: برخي مديران وجود برنامه‌هاي ارزيابي را براي انسان‌ها غيرضروري و وقت‌گير تلقي مي‌كنند. غافل از اينكه انسان‌ها ارزشمندترين و هسته‌اي‌ترين عنصر و منبع سازماني هستند و اثرات مستقيم و غيرمستقيم ارزيابي به نحوي بارز در كارايي افراد و بهره‌وري واحدها، ظاهر خواهد شد.
7 . آموزش نامناسب: فقدان آموزش مناسب علاوه‌بر محدوديت‌هاي ياد شده، خطاهاي ديگري نظير تبعيض بين كاركنان، اثر روابط بين ارزيابي كننده و ارزيابي شونده، تأكيد بر معيارهاي ذهني عملكرد خطاهاي اسناد، اثر مقابله و... را به وجود خواهد آورد.

مراحل طراحي و پياده‌سازي نظام ارزيابي عملكرد
هر سازماني متناسب با ساختار سازماني و فرهنگ حاكم بر آن مي‌بايستي اقدام به طراحي و پياده‌سازي نظام ارزيابي عملكرد خاص خود كند. استفاده بدون مطالعه از الگوها و مدل‌هاي ارزيابي حتي اگر ويژگي‌هاي برجسته‌اي داشته باشند، مناسب هر سازماني نخواهد بود مگر اينكه با فرهنگ سازمان همخواني داشته باشد. براي طراحي نظام ارزيابي عملكرد و پياده‌سازي آن، مراحل ذيل قابل تأمل خواهند بود:
1. بررسي پيش‌نيازهاي ارزيابي عملكرد شامل:
- وجود نمودار و ساختار سازماني مناسب و متعادل در سازمان
- وجود شرح وظايف شفاف و مصوب براي كاركنان
- احساس نياز به نظام مديريت عملكرد در سازمان
- حمايت مديريت ارشد سازمان از نظام مديريت عملكرد
- بومي‌سازي نظام مديريت عملكرد در سازمان
- تميز قائل شدن بين نظام مديريت عملكرد و نظام پاداش‌دهي در سازمان
- پذيرفتن اين اصل كه با استقرار نظام مديريت عملكرد، همه مشكلات سازمان را نمي‌توان يكجا حل كرد.
2 . انتخاب مدل مناسب مديريت عملكرد براي سازمان
3 . بومي كردن مدل مديريت عملكرد در سازمان شامل:
- مشاركت دادن و نظرخواهي اوليه در مورد كليات طرح ارزيابي عملكرد
- توجيه مقدماتي نظام ارزيابي عملكرد
- مشاركت دادن و نظرخواهي اصلي در مورد ابعاد و اصول طرح ارزيابي عملكرد
4. شروع پياده‌سازي، شامل:
- طراحي فرم‌هاي ارزيابي عملكرد متناسب با سطوح سازماني
- طراحي و تعيين امتيازات
- طراحي گردش كار و اجرايي
- مكانيزه كردن نظام ارزيابي عملكرد
5 . فرهنگ‌سازي، شامل:
- آموزش توجيهي
- تهيه بروشورهاي عملي
- حمايت و تأكيد مديريت ارشد سازمان
- اصلاح شرح وظايف (انجام ارزيابي به مثابه يكي از وظايف خطير و مهم مديران و سرپرستان در شرح وظايف آنان گنجانده شود).
6 . اجراي آزمايشي نهادي
7 . به كارگيري نتايج مديريت عملكرد
8 . بازنگري و اصلاح نظام ارزيابي


منابع:
1. جي‌ام. شفرتيزوجي، استيون اوت، ترجمه دكتر علي پارسائيان (1380)، تئوري‌هاي سازمان، اسطوره‌ها، تهران، انتشارات ترمه.
2. رحماني، محمد (1384)، ارزيابي عملكرد از ديدگاه سيستمي، دومين كنفرانس مديريت.
3. دعايي، حبيب‌اله (1374)، مديريت منابع انساني، انتشارات دانشگاه فردوسي مشهد.
4. ذيگلري، فاطمه (1384)، نظارت و ارزشيابي آموزشي و اهميت آن در سازمان، فصلنامه مديريت، شماره 105-106.
5 . سيد جوادين، رضا (1381)، مباني و كاربردهاي مديريت منابع انساني و امور كاركنان، تهران، انتشارات نگاه دانش.
6 . ميرسپاسي، ناصر (1383)، مديريت استراتژيك منابع انساني و روابط كار با نگرش به روند جهاني شدن، تهران، انتشارات مير.
7. Stone Raymond j.Human Resource Management, John Wiley & Sons Australia, 1998.
8 . Fa. Wikpedia.org (Internet)
9 .
www.moshaco.com/Article/pa.2.html-137k


شناسنامه
سرمقاله
پرونده ماه
گزارش ويژه
اقتصادي
خودروسازي ايران
مديريتي
فناوري‌هاي نوين
فني مهندسي
چكيده پايان‌نامه
معرفي كتاب